zondag 28 november 2021
«بسیجیهای رضاشاهی»! و استمداد شیخ از شاه
- ایران
- 1400/09/06

خیزش قهرمانانهٔ مردم اصفهان و در ادامهٔ آن چهار محال و بختیاری در روزهای پایانی سالگرد قیام آبان، بار دیگر حال و هوای آبان خونین را به جامعهٔ شورشی ایران بازآورد. آبان «نه مرده و نه خاکستر شده»، مانند بهمن و خرداد در نهاد بیقرار و عصیانی ایرانزمین آشیانه کرده است، در سر بزنگاه برمیشورد و بر جان ناپاک حرامیان، اشغالگران و انیرانیان عمامهدار لرزهٔ سرنگونی میافکند.
رودی از جانهای شیفته و خروشان
شکلگیری و تداوم خیزش اصفهان در بستر خشک زایندهرود، چه زیبا، چه انگیزاننده و چه با مسما! نشان داد که اگر نفس مسموم دیو ارتجاع و استبداد، رودها و دریاچههای ایران را خشکانده است ولی مردم خود رود میشوند و زایندهرود و دیگر رودها و دریاچههای خشکیدهٔ میهنشان را را دوباره به جریان و تپش میاندازند. رودی از زنان، مردان، جوانان و حتی خردسالان؛ رودی از جانهای شیفته و خروشان. این حقیقت ایران و ایرانی است.
در زایندهرود خونین چه گذشت؟
خامنهای که مزورانه بهدنبال تنزل این قیام مردم اصفهان به یک تجمع مسالمتآمیز صنفی بود، ناگهان افسار پاره کرد و «اراذل و اوباش» دستآموز خود را در ساعت سهونیم بامداد پنجشنبه ۴آذر گردآورد و چادرهای کشاورزان را آتش زد و سپس به بهانهٔ برقراری نظم، وحوش انتظامی را به محل روانه کرد. روز جمعه با ارسال پیامکهای گسترده بر روی تلفنهای مردم آنان را تهدید کرد و از تجمع در زایندهرود برحذر داشت. همزمان با این اقدام گلههای بسیجی، لباسشخصی و نیروی انتظامی خود را در محل تجمع مستقر کرد تا با این حکومت نظامی اعلام نشده استمرار خیزش را مانع شود. حضور کشاورزان و جوانان شورشی اصفهان در بستر زایندهرود، این توطئهٔ را ناکام گذاشت. مردم با شعارهای حماسی و مقاومت قهرمانانهٔ خود در برابر وحوش مسلح به تفنگهای ساچمهای و گاز اشکآور و باتون آنها را فراری دادند.
در یکی از پلاکاردهایی که یک جوان اصفهانی به دست گرفته بود، چنین جملهیی بهچشم میخورد:
«بسیجی! تیر به سرم نزن، مادرم اذیت میشود، بزن! وسط سینهام»
وقتی ملتی در دفاع از آزادی و حیثیت و شرافت ملی خود به نقطهٔ بذل جان برسد و برای آن رجز بخواند، شکستناپذیر میشود.
کم آوردن و گریختن مزدبگیران
صحنههای شورانگیز مقابلهٔ جوانان اصفهانی با «اراذل و اوباش» خامنهای امام نمایش جمعهٔ خامنهای در شهر کرد را وادار کرد تا از این تریبون به سرکوبگران روحیهباخته و وارفته چنین دلداری بدهد:
«وقتی در کوران حوادث قرار گرفتید کم نیاورید قوی باشید. در برابر دشمن تو میدان نبرد قرار میگیرید دشمن به شما هجوم میاره شما پشت به دشمن نکنید فرار نکنید! وقتی مواجه میشوید با دشمن مواظب باشید کم نیاورید و پشت نکنید بر نگردید»... .
ولی واقعیت این است که این سگان دستآموز در برابر صلابت قیام و ارادهٔ جوانان شورشی کم آورده و از مصاف با دستهای خالی گریختند.
«اگر کم آوردید بدانید اگر کوتاهی کردید بدانید اگر سست شدید...
امروز خیلی دارند تلاش میکنند که سست کنند پایهها را نظام را انقلاب را»
این آخوند دینفروش بهجای اینکه به گریختگان نظام روحیه بدهد، از آنجا که خود نیز حسابی ترسیده بود، ترس بیشتری را به آنان تزریق کرد و آنها را از «تبعات بد» این وضعیت ترساند. این «تبعات بد»، همان چیزی است که امام جمعهٔ اصفهان، آخوند یوسف طباطبایینژاد آن را فراهمآوردن فرصت برای (مجاهدین) [بخوانید رادیکالیزهشدن قیام] میخواند. همان چیزی که در سالگرد قیام آبان از ورود جامعهٔ ایران به آن میهراسید.
«عزیزان ما در جمعه قبل تجمع کردند و همه متوجه کمبود آب شدند، اما طبیعی است ادامه دادن کار برای منافقان و ضد انقلاب فرصت فراهم میکند و نباید ادامه پیدا میکرد، مشخص است که اتفاقات امروز کار کشاورز نیست». !
نقاب افکندن از چهرهٔ بسیجیان رضاشاهی
تا همینجا خیزش مردم اصفهان چند دستآورد جدی داشته است؛ دستآوردهایی که ادامه و گسترش قیام به دیگر شهرها و استانهای میهنمان را تسهیل میکند:
۱ـ بار دیگر استراتژی کانونهای شورشی و آتش جواب آتش، صحت و حقانیت خود را نشان داد. بیشازپیش اثبات شد باید حق خود را با توسل به قهر از حلقوم این رژیم بیرون کشید.
۲ـ جنبش مسالمتآمیز مدنی، سرابی بیش نیست. این رژیم حتی یک تجمع سادهٔ صنفی را تحمل نمیکند؛ زیرا هیچ معضل و بحرانی نیست که پا در سیاست نداشته باشد و راه به منشأ تیرهروزیها یعنی نظام ولایت فقیه و شخص خامنهای نبرد. باید اصل نظام را نشانه گرفت.
۳ـ در خیزش مردم اصفهان بار دیگر اثبات شد که وقتی در برابر هجوم وحوش خامنهای سینه سپر کنیم و با اتکا به ارادههای شورشی دست به مقابله بزنیم، عناصر بهشدت وارفته و مزدور این حکومت جا میزنند و عقب مینشینند.
۴ـ یکی دیگر از مهمترین دستآوردهای خیزش مردم اصفهان نقاب برافکندن از چهرهٔ شعار وزارت اطلاعات ساختهٔ «رضا شاه روحت شاد»! بود. معلوم شد وقتی خامنهای در سرکوب کم میآورد برای انحراف خیزش مردم از اهداف اصلی خود، به روح مومیایی و تاج سرنگونشدهٔ پدر شاه متوسل میشود و بسیجیان خود را وادار میکند تا به نفع شاه و پدر تاجدارش شعار بدهند. مردم هوشیار اصفهان با فراست تمام از اتحاد عملی شاه و شیخ در حراست از بنای استبداد پرده برانداختند. «بسیجی» این واژهٔ چرکین به اندازه کافی در فرهنگ مردم ایران منفور و مطرود است وقتی به رضا شاه نیز میچسبد میشود «بسیجیان رضاشاهی»! آنها برای خامنهای نقشهای مختلفی بازی میکنند. یکی از نقشهایشان در کسوت «اراذل و اوباش»! آتشزدن چادر کشاورزان و شرکت در مصاحبهٔ فرمایشی از تلویزیون حکومتی است، نقش دیگر ظاهر شدن با لباس ورزشی یکدست برای سرکوب مردم و نقش سوم و اصلی، سردادن شعار «رضا شاه روحت شاد» برای نجات حکومت از تنگنا و فشار براندازان است. در خیزش مردم اصفهان، این هر سه نقش، یکجا و با هم لو رفت و سوخت.
دخیل بستن شیخ به شاه، تکیه بر ستون پوسیده است. اگر شاه یا پدر و پدرجد او میتوانست دردی از شیخ در وانفسای سرنگونی درمان کند، باید قبل از آن این نسخه را برای خود میپیچید تا سرنگون نشود! تاریخ هرگز به عقب برنمیگردد.
قطعنامه پارلمان هلند: فراخوان به تحریم رژیم ایران بهخاطر سیاست مخرب استفاده از پهپادها برای عملیات تروریستی در منطقه خاورمیانه
- فعالیتهای مقاومت
- 1400/09/07

پارلمان هلند قطعنامهیی را برای تحریم رژیم آخوندی بهخاطر تهدید پهپادی با ۱۳۱رأی مثبت به تصویب رساند. این قطعنامه از حمایت ۱۴ حزب هلند در پارلمان این کشور برخوردار شد.
در قطعنامه پارلمان هلند آمده است:
-نظر به اینکه سپاه پاسداران پهپاد ها را برای گروههای تروریستی مانند حزبالله، حماس و حوثیها تأمین میکند؛
-نظر به اینکه پهپادهای رژیم ایران و تکثیر آنها تهدیدی فزاینده برای پرسنل نظامی هلندی و کشتیرانی بینالمللی در خاورمیانه است؛
-نظر به اینکه ایالات متحده قبلاً تحریمهای هدفمندی را علیه افراد و شرکتهای رژیم ایران بهدلیل این تهدید اعمال کرده است؛
از دولت هلند میخواهیم با دیگر کشورهای اروپایی تحریمهای مشابه علیه رژیم ایران بهخاطر سیاست مخرب استفاده از پهپاد اتخاذ کند.
اصفهان- خیزش مردم و جوانان اصفهان - گوشمالی پاسداران سرکوب و شعار مرگ برخامنهای - پیام خانم مریم رجوی

درگیری جوانان اصفهان با نیروهای سرکوبگر خامنهای
به آتش کشیدن موتور نیروهای سرکوبگر توسط جوانان اصفهان
پیام خانم مریم رجوی به مردم دلاور اصفهان
شعار مرگ بردیکتاتور جوانان و درگیری با نیروهای سرکوب رژیم
شعار جوانان اصفهان: این همه لشگر آمده به جنگ رهبر آمده - مرگ بر شاه و شیخ - مرگ بر خامنهای
شعار جوانان اصفهان:ما آمدیم بجنگیم بجنگ تا بجنگیم
به آتش کشیدن موتور نیروهای یگان ویژه سرکوب توسط جوانان
حمیدرضا طاهرزاده:این نام سرخ سرفراز و کلمه ممنوعه «مجاهدین» و وحشت دژخیم گویای چیست!؟

دورفلکی یکسره برمنهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
«حافظ»
بدنبال برگزاری جلسات تکاندهنده و افشاگرانه محاکمه دژخیم حمید نوری که بدلیل اهمیت و اعتبار شهود مجاهدین در اشرف و بدرخواست رئیس دادگاه استکهلم در آلبانی بمدت دو هفته جریان داشت، این هفته دژخیم نوری در استکهلم به دفاع و توجیه ابلهانه جنایات و شقاوتهای وصف ناپذیرش که در زندانها بویژه در جریان قتل عام مرتکب شده بود، پرداخت. استماع فقط چند دقیقه از سخنان این جانی خونریز، بخوبی افشاگر ماهیت پلید و شیطانی و سبعیت و وقاحت او میباشد. او با بیانی پرخاشگرانه و متجاوزانه، با ادا و اطوارهای سخیف و با تنالیته صدای یک هنرپیشه البته ناشی و بیسواد، بقول خودش«فونداسیون دفاعیاتش»! را بر نفی کلیت این قتل عام موحش تاریخی قرار داده است. او مطلقا با همان شناعت و وقاحت آخوندی، لاجوردی گونه وقایع خونین و فراموشی ناپذیر قتل عام ۱۳۶۷ را داستان سرایی و جعلی توصیف میکند! همان جنایتی که آقای منتظری در آن نشست تاریخیش با «هیئت مرگ» از آن بعنوان بزرگترین جنایت در تاریخ جمهوری اسلامی یاد کرده و بهمین دلیل عطای جانشینی ولایت فقیه و رهبری نظام را هم به خمینی و لقایش بخشید و تسلیم حقیقت شد و در نتیجه کین و غضب خمینی و نظام جهنمی او را بجان خرید و پذیرای عواقب آن گشت. البته بقیه جنایتکاران هم در آن هیأت مرگ منجمله رئیسی و پورمحمدی در مناسبتهای متعدد، بر کرده خویش با افتخار پای فشرده و مؤکدأ گفته اند که همان رویه کشتار و نسل کشی را پیش می برند.
اما این جنایتکار با وقاحتی وصفناپذیر در اساس فتوای کشتار مجاهدین را هم انکار کرده و آنرا ساخته آقای منتظری مینامد! فتوای جنایتکارانه ای که هیچکش حتی مقامات رژیم قادر به انکار آن نیستند
این تبهکار خونریز در دفاعیاتش به تمجید از نوری مالکی نخست وزیر جنایتکار و دست نشانده حکومت آخوندی در عراق بخاطر قتل و کشتار مجاهدین در اشرف و لیبرتی، پرداخت و گفت در سالهای آخر از مجاهدین در عراق خوب پذیرایی شد و بطرز شگفتانگیزی خواهان چنین رویه و برخورد ضدبشری با مجاهدین در آلبانی هم شده است! این قاتل در دادگاه و در صندلی متهم و بعد از دو سال در سلول انفرادی باز هم خواهان نابودی مجاهدین است و از این تریبون برای کشتار مجاهدین فراخوان صادر کند!؟
حال این دژخیم خوابنما شده و در دفاعیات مضحک و چندش آورش بکلی از بیخ و بن منکر کل نسلکشی و قتلعام در سال ۶۷ و این واقعه جنایتکارانه استثنایی در میهنمان شده است! به این میگویند وقاحت دجالگرانه تخم و ترکه خمینی ملعون!
اما نکته جالب اینکه او روز اول یعنی سه شنبه گفت «سازمانی هست بنام سازمان باصطلاح مجاهدین خلق ایران ولی در تمام ایران هیچکس این سازمان را با این نام نمیشناسه و همه ایرانیان باین سازمان میگن گروهگ منافقین پس من اگر در طول صحبتهام و یا در طول دفاعیه ام هر جا گفتم این گروهک منظورم همین سازمانه و یا اگر یه دفعه اشتباه کردم گفتم سازمان مجاهدین من عذر میخوام از ملت ایران و اگر در طول صحبتام یه دفعه از دهنم پرید گفتم سازمان مجاهدین ببخشن».
اما روز پنجشنبه در مقابل اعتراض دادستان و وکلا در مورد به کار بردن کلمه منافقین و در پاسخ به قاضی که گفت این پرونده حول سازمان مجاهدین میگردد گفت «خواهش میکنم شرایط منرا درک کنید اینجا،من اگر اسم سازمان مجاهدین را ببرم بمحض اینکه وارد ایران بشوم منرا دستگیر میکنند، هرکس در ایران اسم مجاهدین را ببرد دستگیر میشود، دستگاه قضایی ایران فوقالعاده جدیه، فوقالعاده قانونمنده، من حتی توی بازجوییهایم چند بار گفتم سازمان مجاهدین الآن میترسم. من یقین دارم از همین الآن ترس سرتاسر وجود منرا گرفته، من یقین دارم بمحض اینکه داخل ایران برسم بجای استقبال از من اول من را دستگیر میکنند، من همین جا یکبار اسم این سازمان را اسم اوردم از اون روز ناراحتم رئیس دستگاه قضایی ایران حضرت آیتالله محسنی اژهایه ایشون با هیچکس شوخی نداره». او از این هم فراتر میرود و در قسمت دیگری خطاب به دادستان میگوید وقتی تو هم میگویی مجاهدین برای من مشکل درست میکنی
بیان این نکات از سوی این مهره جنایتکار رژیم خود گویای بسیاری حقایق است که باید به آنها با تأمل و تعمق بیشتر اندیشید.
نام سرخ و ممنوعه «مجاهد» همان کلمهای است که خمینی از آن بشدت هراس داشت و برای نابودیش آن فتوای جنایتکارانه را به قیمت پذیرش یک ننگ بزرگ و بیسابقه تاریخی برای خود و کلیت نظامش بجان خرید. این همان نام غرورآفرینی است که دژخیم نوری در دادگاه از بیانش وحشت مرگ دارد، اما در مقابل آن، بیش از ۳۰ هزار تن از برجسته ترین فرزندان رشید و قهرمان مجاهد و مبارز اسیر در سیاهچالهای قرون وسطایی خمینی، سرفرازانه آنرا با غریو شعارها و خروش خود بانگ برآورده و بر طنابهای دار بوسه زده و با پرتاب خود از روی چوبه دار، حتی حسرت کشیدن چارپایه های اعدام را هم بر دل جانیان و قاتلانشان گذاشتند.
اگر به دوران مبارزات خونین مجاهدین در زمان رژیم گذشته برگردیم و شکنجههای هولناک آنان توسط ساواک آریامهری و اعدامهای جنایتکارانه رهبری سازمان و بسیاری از کادرهای برجسته مجاهدین و فدائیان را در ذهن مرور کنیم بخوبی درمیابیم که بسیاری از این آخوندها منجمله رفسنجانی و خامنه ای و دیگران از برکت نوعی ارتباط و یا حمایت مستقیم و یا غیرمستقیم از سازمان مجاهدین همواره در تلاش بودند تا در جامعه آن روزگاران برای خود کسب حیثیت، آبرو و اعتبار و مشروعیت کنند!
یک نگاه گذرا به دعاوی دژخیم نوری علیه مجاهدین در دادگاه سوئد این حقیقت را برملا میکند که کلمه به کلمه اراجیف عوامل خارج کشوری رژیم توسط دژخیمان و شکنجهگران سرویسهای اطلاعاتی آخوندها در تهران ساخته شده است، دژخیم حمید نوری در صحبتهایش روز اول در دادگاه گفت «اسم داعشو همه شنیدن داعش فرزندان نامشروع همین سازمانه هرچی کار داعش تو این چند سال اخیر کرد تمام اینا رو سازمان درکشور عزیزمون ایران انجام داد داعش دست پرورده همین سازمانه، هرجنایتی که داعش در این چند سال در تلویزیون دیدید عین همینها در کشور من انجام شد... یعنی سازمان مجاهدین؛ سازمان مجاهدین یعنی داعش جنایتکارتر از داعش»
وی همچنین گفت «هر چی سازمان بگه اعضا و طرفدارهاش و هواداراش چشم بسته قبول میکنند. یک سری عوامل هم دارند قشنگ اجرا میکنند میگم سمعا و طاعتا چشم هر چی شما بگین یعنی رو چشمم رو تخم چشمم هرچی سازمان شما بگی چشم ما عمل میکنیم» و افزود «انهایی که این سازمان را می شناسند حرفهای منو متوجه میشوند هر چی که این سازمان میگه نیروهاش چشم بسته قبول میکنندهر چی سازمان بگه اعضا و طرفدارهاش و هواداراش چشم بسته قبول میکنند. یک سری عوامل هم دارند قشنگ اجرا میکنند میگم سمعا و طاعتا چشم هر چی شما بگین یعنی رو چشمم رو تخم چشمم هرچی سازمان شما بگی چشم ما عمل میکنیم....انهایی که این سازمان را می شناسند حرفهای منو متوجه میشوند هر چی که این سازمان میگه نیروهاش چشم بسته قبول میکنند»
و روز دوم گفت مجاهدین و گروههای سیاسی را فرقه میخواند و میگوید اگر من اینها را زندانی سیاسی بگویم برای خودم مشکل درست میشود.
ملاحظه میکنید هیچ ابهامی وجود ندارد، منشا همه اتهامات و کلماتی که پاسداران خارج کشوری و مزدوران نفوذی علیه مجاهدین به کار میبرند، طابقالنعل بالنعل دژخیمانی همچون نوری هستند.
بگذار دژخیمانی همچون نوری از ترس استفاده از کلمه «مجاهد» بر خود بلرزند. او بخوبی واقف است که این نام در جامعه ایران از چه حرمت، اعتبار و ارزشی والا برخوردار است و کانونهای شورشی چه بلاهایی بر سر رژیم و رهبر مفلوک در آورده اند. همانها که خامنهای و سران نظام تبهکار و چپاولگرش برنقش محوری و عظیم آنان در قیامهای اخیر تأکید کرده و بر آن صحه گذارده اند.
بهمین دلیل باید انرا به روش معمول تخطئه و شیطان سازی کند. اما غافل از اینکه این حرفها دیگر هیچ طفل دبستانی را هم نمیفریبد. او بدستور وزارت بدنام اطلاعات موظف است به همان روش دیرین سرکوب و کشتار حکومت متبوعش، بر مجاهدین بتازد و لجن خواری کند.
بالمال مهملات،خزعبلات، توهینها و تحریف واقعیتها و دروغهای شاخداری که حمید نوری با همان روش و منش رذیلانه آخوندی تحت عنوان دفاعیات در دادگاه مطرح میکرد، رئیس دادگاه را برانگیخت که به این جانی تذکر بدهد که به این گونه اهانتها پایان دهد.
راستی او که در دادگاه سوئد و در یک کشور آزاد و دموکراتیک اینچنین سخفیانه دروغ میگوید و وقایع مستند تاریخی را مجعول و افسانه قلمداد میکند و نعره نابودی مجاهدین را سرمیکشد، با زندانیان اسیر و سر موضع مجاهد در آن روزگاران تلخ و سرخ فام چه میکرده است!؟
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
گزارش خبرنگاران سیمای آزادی و کانونهای شورشی از صحنه

- گزارش خبرنگاران سیمای آزادی و کانونهای شورشی از صحنه: عوامل بسیج و اطلاعات آخوندی به فرموده نقاب از چهره برداشته و برای تخریب و لجنمال کردن شعار مرگ برخامنهای و مرگ بر دیکتاتور، شعار رضاشاه میدهند تا نیروهای انقلابی و آگاه دلسرد و مردد و متفرق شوند
- سخنگوی مجاهدین به جوانان انقلابی و شورشگر: شیخ کم آورده و برای سرکوب از شاه کمک میخواهد، گول نخورید. ارادهها نباید سست شود. باید با شعار مرگ بر خامنهای، مرگ بر دیکتاتور صد بار بیشتر بجنگیم
- کانون شورشی از صحنه: بسیجی ها و عناصر خودفروخته قاطی مردم آمدند. چفیه داشتند، چفیه شان را برداشتند و شعار رضا شاه روحت شاد دادند. اینها جزء معترضان نیستند.
- گزارشگر سیمای آزادی: چند خانم بسیجیها را افشا کردند و فریاد زدند و به مردم گفتند فریب اینها را نخورید، اینها بسیجیها هستند، آمده اند شعارها را منحرف کنند. دشمن همین را میخواهد
- رژیم از طرف دیگر راههای منتهی به پل خواجو را بسته و نمیگذارند کسی به سمت پل خواجو برود.اینترنت اصفهان را هم فوق العاده تضعیف کردند و مزدوران با تفنگ ساچمهای به جان مردم افتادند
- درگیری درپل فلزی، پارک مجاور خیابان مشتاق،کف رودخانه زاینده رود و حاشیه رودخانه و پل شهرستان تا غروب ادامه یافت
- یک هلیکوپتر در بالای خیابان مشتاق به سمت پل فلزی که مرکز یک درگیری گسترده بود، پرواز میکرد
- جوانان انقلابی و شورشگر در حال جنگ و گریز با شعار مرگ بر خامنهای، مرگ بر دیکتاتور به پاسداران و بسیجیهایی که روح رضاخان قلدر را از قبر بیرون کشیده به کمک خامنهای آوردهاند، میگویند: ننگت باد، شرمت باد
محاکمه حمید نوری از دژخیمان قتل عام ۶۷ ـ سومین جلسه بعد از بازگشت از دورس به استکهلم
برملاشدن منشأ یاوههای شیطانسازی علیه مجاهدین و اشرف۳ از زبان دژخیم حمید نوری: این بچههایی که در آلبانی اسیر هستند در کمپ زندگی میکنند، همه شون دروغ میگن شما دقت کنید
دادستان: حسین فارسی تعریف میکنه که وقتی آوردنش گوهردشت و تو یکی از افرادی هستی که اون همون موقع در بدو ورود میبینه، چی داری بگی؟
حمید نوری: دروغ میکه کتاب نوشته یک کهکشان ستاره شما دادهاید همین داستان را نوشته اسمی از حمید عباسی در این داستان نیامده اینها داستانهایی است که بعد از دستگیری من ساختن همهشون دروغ میگن شما دقت کنید این بچههایی که در آلبانی اسیر هستن در کمپ زندگی می کنند فقط در خصوص یک اورکت حمید عباسی صحبت می کنند و دماغ عقابی
دادستان: این را من سؤال نکردم. حمید اتابکی هم همین را گفته، اونعم میگه وقتی که اومده گوهردشت، شما اونجا بودید. جواب اون را چی میگید؟
حمید نوری:دروغ میکه اگر قبل از دستگیری من کسی گفته باشه من تمام اتهاماتم را قبول می کنم. تسلیم میشم .این داستانه وقتی همه با هم جلسه داشته باشن با هم هماهنگی کرده باشن عکسهای من پخش شده باشه
سوالات دادستان و قاضی بر سر موقعیت زندان گوهردشت
دروغهای وقیحانه دژخیم برای انکار جنایاتش در گوهردشت
دادستان: در بندها چی؟ بودی؟
حمید نوری: نه نبودم
دادستان: این مصاحبه ای که رفتی کجا بود
حمید نوری: دقیقا یادم نیست فکر کنم یک دری داشت فکر می کنم نوشته بود جهاد همه را حدودی می گم
قاضی : رفتی تو کجا؟
حمید نوری: یک سالنی بود نشستیم
قاضی: این جایی که داره نشان می دی می گویی یک دری بود یک محوطه باز است ساختمانی نیست
حمید نوری: این نقشه هوایی است الان در نداره من مقصر نیستم اونموقع که رفتم در داشت
قاضی: نمیشه که در این فضای باز تنها دری باشه
حمید نوری: الان من مقصرم
قاضی: یعنی میگی یک ساختمانی اونجا بوده
حمید نوری: یادم نیست مربوط سه سی و هفت هشت سال پیشه
روز جمعه ۵آذر دادگاه محاکمه دژخیم حمید نوری در دادگاه سوئد ادامه یافت در این جلسه دادستان و وکلای شاکیان بازپرسی از حمید نوری از دژخیمان قتلعام ۶۷ را ادامه دادند
در این جلسه نیز دژخیم قتلعام زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت منکر قتلعام ۳۰۰۰۰ زندانی سیاسی با حکم خمینی و نقش مستقیم خودش در این قتلعام همراه با دژخیمانی همچون آخوند محمد مقیسه در زندان گوهردشت شد
وی در اظهارات وقیحانه خود یکبار دیگر غیظ و کین رژیم نسبت به مجاهدین و اشرف۳ را به نمایش گذاشت.
***
قسمتی از متن دادگاه – ۲۶نوامبر – ۵آذر۱۴۰۰- سومین جلسه بعد از بازگشت دادگاه از دورس به استکهلم
قاضی: باید خدمتتون عرض کنم که برنامه اینطوری خواهد شد که، قرار بود صحبت آقای حمید نوری امروز و فردا ادامه داشته باشه، که ما فکر کردیم چون وقت کم میآید، هفته آینده را چهارشنبه و پنجشنبه که قرار بود با شاهدها صحبت بشه، چهارشنبه را اون شهادتی که میخواست از شخصی انجام بشه این را ما منتقلش میکنیم به روز ۱۵دسامبر، بیشتر بهخاطر اینکه در ضیق وقت نیفتیم برای صحبتهایی که داره میشه در بازپرسی از آقای حمید نوری که بتوانند وکلاشون سر فرصت سؤالهاشون را طرح کنند.
یعنی امروز را و همچنین دوشنبه را ما در اختیار دادستانها میگذاریم که اونها ادامه بدهند به صحبتهایی که با آقای نوری داشتند، که بعداً هم حتماً وکلای شاکیها همچنین آقای کنت لوئیس اینها حتماً سؤالاتی دارند که خواهند کرد. یعنی امروز و روز دوشنبه را اختصاص میدهیم به این قضیه. چهارشنبه اونموقع نوبت وکلای مدافع است.
دادستان: حالا اگه این شخص گذاشته بود از کشور خارج شده بود چه اتفاقی میافتاد؟
حمید نوری: تا جایی که من اطلاع دارم هیچ سندی ضبط نشده. هیــــــــــــچ خونهای گرفته نشده از هیچکس. من حمید نوری هستم صدای من داره ضبط میشه اما چند دونه اونها به تعداد انگشتهای دست حداکثرش بله خونههاشون ضبط شده و به نفع دولت جمهوری اسلامی ایران فروخته شده و از این چند هزار زندانی فراری و آواره و پناهنده، هیچ سندی بهنفع دولت جمهوری اسلامی ضبط نشده، بغیر از چند نفر.
به اندازه تعداد انگشتان دست هم نمیشه، هرکس خلاف ادعای من داره مدرکشو بیاره رو کنه.
قاضی: یک کم آروم باشید حمید نوری.
نوری: چشم.
قاضی: رفتارتونو لطفاً وفق بدین با دادگاه و یه کم آروم باشید.
نوری: چشم.
دادستان: راجع به مصاحبهها میتونی تعریف بکنی چجوری انجام میشد.
حمید نوری: بله مصاحبهها خیلی از زندانیها تو دادگاشون درخواست میکردن که ما دیگه گروهکمونو قبول نداریم قاضی ازشون میپرسید که میخواین مصاحبه کنید، میگفتن بله، بعد اینها رو صدا میکردن توی حسینیه زندان اوین تقریباً ۶برابر این سالن بود. اون بالای بالاش یک سن داشت. زندانیها میرفتن اون بالا مینشستند همشون و ما زندانیایی که تو بندها بودن میآوردیم توی حسینیه. همه مینشستند به ترتیب حسینیه از وسط دو قسمت تقسیم شده بود خانومها یک سمتش مینشستند، آقایون یک سمتش مینشستند، زندانیها هم به ترتیب اون بالا مینشستند. شکلشم اینطوری بود ابتدا خودشونو معرفی میکردن، گروهکشونو میگفتن از زمان دستگیریشونو تعریف میکردن اون کارهایی که قبل از دستگیری بر علیه جمهوری اسلامی انجام داده بودن میگفتن. در آخرش میگفتن من اشتباه کردم از ملت بزرگ ایران عذرخواهی میکنم و توبه کردم از رهبر ایران حضرت امام خمینی هم تقاضای عفو و بخشش دارم. نفر بعد.
دادستان: کی اینکارها رو انجام میده، مسئول این کارها کیه.
حمیدنوری: مسؤل اینکارو دادستان تهران مشخص میکنه.
مترجم: اون مشخص میکنه نه اینکه خودش باشه.
حمیدنوری: بعضی وقتها خود دادستان تهران شهید لاجوردی خودش اینکار و انجام میده اون زمانی که من پاسدار بند بودم یک شخصی انجام میداد. چون او راضی نیست من اسمشو نگم.
دادستان: وقتی که خودت در دفتر دادیاری کار میکردی، تو دادیاری کار میکردی اون موقع چی، اون موقع چه کسی اینکار رو انجام میداد.
حمیدنوری: اون موقع خیلی کمتر انجام میشد مصاحبه بیشتر اون سالهای اول انجام میشد. اون سالها بخشی داشتیم بهنام روابط عمومی خیلی کمتر انجام میشد.
دادستان: ۶۷ و۶۶ چی؟ مصاحبه انجام شد یا نشد؟
نوری: بهنظر من توی اون سال مصاحبه جمعی انجام نشده اگر هم شده باشه من الآن یادم نیست.
دادستان: حالا این مصاحبههایی که انجام میشد چرا بقیه زندانیها باید بیان بشینن گوش کنند به این افراد؟
نوری: من بخدا مقصر نیستم خوب زندانیها میخوان جلو جمع صحبت کنند یه حالت تفریح هم داشت. زندانیها به همین بهونه از بندهاشون خارج میشدند، میاومدند تو حسینیه می نشستند و اونجا همدیگر رو هم میدیدند. مخصوصاً خانمها هم چون یه سمت بودن، آقایون هم یه سمتی بودند، بعضیها هم که برادر خواهر بودند اونجا همدیگر رو میدیدند و گه گاه باهم صحبت میکردند.
دادستان: جواب تو اینه که تو بههیچ عنوان همکاری یا دخالتی نداشتی در مصاحبههایی که در گوهردشت انجام شده، درسته؟
نوری: جواب را با بله و خیر نمیدهم. یکبار من که رفته بودم زندان رجایی شهر رفتم یک سالنی که مصاحبه انجام میشد، یک شخصی اونجا بود که یکی دوبار دیده بودمش بهنام حمید و بعدها متوجه شدم اسم مستعارش حمید عباسیه و اسم اصلیش یا حمید رحمانی بود یا حمید علی مددی. بعد من هم اون روز اونجا بودم، گفت شما هم میآیی بریم؟ من را برد توی یک سالنی، پیشش نشستم، دقیقش را یادم نیست، یا احتمال داره فکر کنم کار داشت زودتر رفت، یا من پیشش نشستم دوتایی با هم بودیم و یک چند نفر مصاحبه کردند، بعد من برگشتم اتاق خودم. هیچ مستقیماً دخالتی چیزی داشته باشم، خیر. فقط یکبار که اونجا بودم بله منهم رفتم این مراسم را دیدم. در زندان اوین ولی خیلی دیدم.
دادستان: اون سالنی که میگی کجا بود یادت میآید؟
نوری: نه.
دادستان: قبلاً نگفتی اسمش را؟
نوری: یک جایی بود فکر میکنم توی محوطه جهاد بود، فکر میکنم دقیق یادم نیست، چون چندباری که من رفتم زندان، دفتر ما همون اول درب زندان بود، از اونجا که من رفتم با ایشون فکر کنم ۱۰۰ متر ۲۰۰ متر اینجوریا بود، فکر میکنم اونجا بود.
دادستان: چه کسی دستور جابهجا کردن زندانیها رو صادر میکرد. هم توی بندها بین بندها از این بند بره به اون بند هم از یه زندان بره به یه زندان دیگه ای؟
نوری: رئیس زندان بند به بند رو همون مسئول بند ولی زندان به زندان رو رؤسای زندان باهم همآهنگ میکردند. اینارو دارم نظر شخصیمو میگم. بنظرم اینطوریه دست خود زندانه.
دادستان: یعنی دادیار زندان هیچ نقشی نداره در این کار؟
نوری: اصلاً تو جابهجایی زندان اصلاً دادیار زندان دخالتی نداره، البته باز اینها نظرات شخصیه خودمهها، چون ممکنه دقیق نباشه
دادستان: ده سال شما کار کردید تو اون سیستم قضایی باید بدونید اینا رو
نوری: نه بایدی نداره این باید رو شما نمیتونید تحمیل کنید.
اجازه بدید آخه شما چیزی دارید به من یه چیز حقوقی رو میبندید، میگید باید اطلاع داشته باشی، خب من باید اینو خدمت شما توضیح بدم احتمال داره اطلاع داشته باشم و احتمالم داره اطلاع نداشته باشم ولی در داخل دادیاری زندان همه چیزو مطلع بودم سؤالای کلی شمارو اطلاعاتمو خدمت شما دارم عرض میکنم.
دادستان: خیلیا که اینجا بودن تعریف کردن که زندان قزلحصارو تخلیه کردن و همه این افراد و انتقال دادن به گوهردشت از اوینو از همه جا، آیا به اوینم دادن، به اوین فرستادن یکسری، یکسری هم گوهردشت شما جوابی دارین بدین؟
حمید نوری: در حدیکه شما اطلاع دارین منم همونقد راطلاع دارم.
دادستان: اشرف سمنانی و مجید صاحب جمع اتابکی هر دوشون گفتن که در سال۶۶ زندانیان اعتصاب کردن و اونموقع تقریباً تعداد ۲۰۰نفر انتقال داده شدن به گوهردشت حسین فارسی هم گفته که تقریباً همون زمان اونهم انتقال داده شده از اوین به گوهردشت. اینها اواخر سال۶۶ بوده آیا اینها برای شما آشنا هست، یا نه چیزی هست اطلاع داشته باشی راجع بهش؟
حمید نوری: در همین حدی که شما اطلاع داری ولی من بیشتر از شما بر اساس مطالعاتی که داشتم بیست بهمن سال۱۳۶۶ توی این بازجوییها که خوندم تو این جلسات دادگاهی که شنیدم و در کتابهایی که خوندم کتاب حسین فارسی این دادستانو نوشته بله.
دادستان: منظور من اینه که تو اونموقع کار میکردی بهعنوان دادیار، تو دادیاری یعنی متوجه نشدی که ۲۰۰ تا زندانی رو انتقال دادن به یه زندان دیگه؟
حمید نوری: شما نمیتونی بمن یه همچی تهمتی رو بزنی شما سؤالتونو بفرمایید، شما نمیتونی بهمن مقام بدی در زندان رجایی شهر.
دادستان: خب منم دارم همینو میپرسم. حمید نوری تو بهعنوان دادیار که کار میکردی تو این زندان زندان اوین متوجه نشدی که ۲۰۰تا زندانی رو انتقال دادن به یه زندان دیگه در یه برهه زمانی
حمید نوری: من دادیار دز زندان اوین نبودم. کی، کجا گفتم من دادیار بودم در زندان اوین؟ شاید برای شما بد داره ترجمه میشه، من یک کارمند بودم در بخش دادیاری زندان.
دادستان: خب حتی بهعنوان کارمند اونجا هم وقتی کار میکنی، آدم متوجه یک همچی چیزی بزرگی نمیشه؟ به آدم خبر نمیدهند تو اون بخش که اینکار را قراره انجام بدهیم؟
نوری: پس ببینید شما صحبتتون اصلاح شد، ممنونم. از دادیار شدم کارمند زندان، نه من مطلع نشدم، چون مربوط به ما نمیشد. زندان خودش جابهجا میکنه. ربطی نداره. البته احتمال هم داره بعضی جابهجاییها را متوجه میشدیم، ولی این مورد خاصی که نظر حضرت عالیه نه من متوجه نشدم.
دادستان: حسین فارسی تعریف میکنه که وقتی آوردنش گوهردشت و تو یکی از افرادی هستی که اون همون موقع در بدو ورود میبینه، اون موقعی که بهش میگن لباسهاش رو دربیاره و مورد ضربوشتم قرار میگیرد. جواب اینرا چی داری بگی؟
نوری: دروغ میگه. حسین فارسی کتاب نوشته، یک کهکشان ستــــــــاره، شما کتابش را به من دادید، نه خود کتاب را ریختید توی آی پد من، همین داستان را نوشته، اسمی از حمید عباسی توی این داستان نیآورده، اینها داستانهایی که بعد از دستگیری من ساختند، همهشون دروغ میگن. شما دقت کنید فقط این بچههایی که توی آلبانی اسیر هستند و توی کمپ زندگی میکنند، فقط در خصوص یک اورکت حمید عباسی صحبت میکنند با این دماغ عقابی.
دادستان: این را من سؤال نکردم. حمید اتابکی هم همین را گفته، اونم میگه وقتی که اومده گوهردشت. حتی تو حال او را میپرسی و او پیش خودش میاندیشه که من برای چی اینجا هستم، اونم میگه وقتی آوردنش به گوهردشت شما اونجا بودید. جواب اون را چی میگید؟
نوری: دروغ میگه، اگر قبل از دستگیری من کسی این داستان را گفته باشه من تمام اتهاماتم را میپذیرم. تسلیم میشم. این داستانها، ۲۰بهمن و بعد که من که دیگه تو زندان باشم همه با هم جلسه داشته باشند.
دادستان: این عکسی که از طریق ساتلایت گرفته شده از بالا زندان رو نشون میده نگاه کنید این ساختمونها رو میبینید این دفتر شما که میگین تو قسمت اداری بوده کجاست؟
حمیدنوری: توی بازجویی این عکس رو نشون من دادند منتظر این عکس بودم تمام داستان من با این عکس و این ماکت حل میشه.
دادستان: حالا شما بالاهاشو نگاه بکنید دفتر شما تو کدوم ساختمون بوده؟
حمیدنوری: دفتر بهعنوان رجایی شهر فقط همین جاست. این چیزهایی که اینا به شما ساختن همهاش دروغه همه رو ساختن برای شما، آقای قاضی اجازه هست که با دست دارم نشون میدهم؟
دادستان: توی بندها چی بودین توی این بندهایی که تو این زندان هست.
نوری: اصلا. خیر.
دادستان: این مصاحبهیی که شما رو گفتید که همراش رفتید، مصاحبه کجا بود گفتی جهاد بود مثل اینکه.
نوری: دقیقاً یادم نیست فکر میکنم همونجاها بود چون یه بند داشت
قاضی: بزارید اول کوچیکش کنند که بتونید شروع کنید الآن نشون بدید کجا بود فکر میکنی کجا بود؟
نوری: از اینجا که رفتیم فکر میکنم یک دری داشت اینجا ها روش فکر میکنم نوشته بود جهاد همه اینها رو حدودی میگم همه رو حدودی میگم.
نوری: حدودی میگم. فکر میکنم از اینجا، اینجا یک در بزرگی داشت، اینجاها بود.
قاضی: خب رفتید تو کجا؟رفتید توی کدوم ساختمون؟
نوری: نمیدونم. توی ذهنم نیست. رفتیم توی یک سالنی نشستیم.
قاضی: شمارههای را نمیبینی اونجا را؟
نوری: چرا شمارهها را میبینم، نمیدونم، یک سالنی بود ولی. نشستیم اونجا. من که نمیتونم بگم این بود اون بود. یک سالنی بود. یادمه یک چیز بود اینجوری.
قاضی: آخه ببینید این جایی را که شما نشون میدهید میگویید در بود، این بیرونه محوطه فضای بیرونه، دری وجود نداره اونجا و این اون ساختمون هاست یک کدوم از اون ساختمون ها را شاید میگی، در کدوم ساختمونن داری میگی؟
نوری: این نقشه هواییه، اینجا در نداره من مقصر نیستم، زمانی که من رفتم در داشت. من توی این نقشی ندارم که چرا این در داره یا نداره و مقصر هم نیستم.
قاضی: نمیدونم والله مترجم نمیتونه حالی کنه، آخه نمیشه که توی این فضای باز دری باشه.
نوری: من چکار کنم آقای قاضی؟ بهنظر شما من مقصرم الآن؟
قاضی: یعنی منظورت میگی یک ساختمونی اونجا بوده قبلا؟
نوری: میگم در اینجا بود. یادم نیست حقیقتش. چون جریان مال سی و مثلا هفت هشت سال پیشه، نمیخواهم چیزی را اشتباه توضیح بدهم.
قاضی: باشه. دادستانها اگر سؤالی دارند بکنند.
دادستان: خب تو منظورت اینکه توی هیچ بندی در گوهردشت نبودی؟
نوری: بله. رجایی شهر، نه گوهردشت. زندان رجایی شهر، اشتباه کردم دوباره.
دادستان: میریم توی بازجوییهای قبلی تون، بازجویی که شماره ۱۸ است، ۱۳ماه می انجام شده. صفحه ۳۷۶،
نوری: آقای مترجم من نمیشنوم چی میگید.
مترجم: چون میخواهند به بازجویی شما استناد کنند آقای ساندر میپرسید.
نوری: نمیشنوم ببخشید.
مترجم: گفتند که متمایزه با صحبت ایشون با صحبت الانشون میتونید او متن روبخونید.
دادستان: گفتید که من تو گوهردشت چندین بار بودم. چندین بار رفتم اونجا و در زندان گوهردشت من چندین بار بودم، اینجوری گفتین من سعی میکردم مشکلات زندانیها رو حل کنم و این رو به دستور رئیسم در زندان اوین و گفتید که اون موقعی که من در زندان گوهردشت بودم اون چند باری که بودم در بندهای مختلفی بودم.
نوری: اگر اینو من گفته باشم هرچی شما بگید قبوله، همه رو میپذیرم، صدای من هست، صدای منو بذارید اگر من اینو گفته بودم پرونده رو مختومه اعلام کنید. چقدر با جرأت دارم اینو میگم، صدای من داره ضبط میشه، اگر من حمید نوری معروف به حمیدعباسی چنین صحبتی کرده باشم همین اینجا رسماً اعلام میکنم تمام اتهاماتم رو میپذیرم صدای منو همین الآن پخش کنید.
قاضی: منظورت اینه که اینکه اینجا نوشته شده اشتباهه؟ اینه منظورتون.
نوری: من بیاحترامی یا جسارت خدمت مترجمین نمیکنم، من میگم چنین چیزی نگفتم.
ادبیات دژخیم، ادبیات مزدور – به قلم مسعود راتبی
یکسانی طابق النعل بالنعل ادبیات مورد استفاده مزدوران وزارت اطلاعات آخوندها با ادبیات دژخیم حمید نوری در دادگاه مرکزی سوئد، منشاء واحد صدور این اراجیف علیه مقاومت ایران، در وزارت آدمکشی و جنایت آخوندها را بار دیگر برجسته ساخت.
جلاد مستأصل، در تقلا برای خلاصی خود از چنگال عدالت، هیچ فرصتی را برای کینه توزی وحشیانه علیه مجاهدین از دست نداد، او روز جمعه در ادامه لجن پراکنی هایش در دادگاه، گفت: «شما دقت کنید فقط این بچه هایی که توی آلبانی اسیر هستند و توی کمپ زندگی میکنند، فقط در خصوص یک اورکت حمید عباسی صحبت میکنند با این دماغ عقابی» (جلسه چهل و چهارم، ۴آذر۱۴۰۰)
اشک تمساح ریختن جلاد، برای اسارت مجاهدینی که تنها درسال۶۷، هزاران تن از آنان را در گوهردشت بر سر دار کرده است، تنها بازتاب گوشه ای از لودگی آخوندها و لوث کردن مفاهیم است. اما این رذالت دجالانه، ضمنا برملا کننده دم خروس ارتباطات مزدورانی نیز هست که برای مأموریت در خارج کشور، با دجالیت تمام، سوار برخون شهدای مجاهدخلق، اجازه اقامت یا پاسپورت پناهندگی گرفته اما بالاترین کینهتوزی در ضدیت با راه و آرمان آن شهیدان و اجرای مأموریتهای اطلاعاتی را پیشه خود ساختهاند.
روز قبل نیز دژخیم حمید نوری نشان داده بود عنوان «فرقه» خطاب به مجاهدین، ابداع خمینی و لاجوردی برای مشروع ساختن اعدام روزانه صدها نفره در دهه ۶۰ بوده است. امروز نیز همین آدمکش، ناخواسته نشان داد بکارگیری لفظ «اسارت» برای آگاهترین فرزندان ایران زمین چیزی جز نشخوار تولیدات وزارت اطلاعات نیست.
مجاهدینی که به اعتراف رسانه های حکومتی، فقط در یک تحقیق بیطرفانه درباره آنها، اینگونه برداشتی صورت میگیرد: «با شروع حمله اشغالگران [به عراق]، نیویورک تایمز گزارش مفصلی نوشت از وضعیت افرادی که در کمپ اشرف به سر میبرند. در این مطلب سعی شد نیروهای حاضر در کمپ به عنوان افرادی روشنفکر نشان داده شوند که هدفی متعالی را در سر دارند» (روزنامه همشهری رژیم، ۲۱مرداد۸۵).
خمینی دجال از روز نخست به حاکمیت رسیدن، زمانی که هنوز قادر به تیرباران هزار هزار مجاهدین نبود، همراه با جبهه متحدش، ادعای «هواداران ناآگاه و رهبران ناصادق» را علم کرده بود تا با این جداسازی، مقدمتا حساب دشمن اصلی خود، یعنی رهبری مجاهدین را برسد و بعد سراغ همان هواداران (اتفاقا آگاه) برود.
اکنون نیز جلادان و مأموران خارج کشوریاش آنچنان برای «اسارت مجاهدین در چنگ رهبرانشان»، سینه به تنور میچسبانند که گویی مادر ترزا هستند و نسبت به این مسئولترین و شورشی ترین فرزندان ایران، حق قیومیت دارند:
«فرزندان ما اسیر دست تروریستها در کشور آلبانی هستند» (تیتر درشت روزنامه آخوندی ابرار، ۱۴اردیبهشت۹۹)
«من به تک تک خانوادهها میگویم… توجه داشته باشید به چهره تکتک اینها [مجاهدین] بعنوان خائن نگاه کنید… اینها میتوانستند که در پرونده [حمید نوری] شرکت کنند، اینها در اسارت رجوی هستند در آلبانی هستند و میتوانستند بارها خودشان را از آنجا نجات بدهند و از مهلکه نجات پیدا کنند...» (مزدور نفوذی، ایرج مصداقی،۲۰آذر۹۸)
البته اینکه رژیم آخوندی همواره تمام مردم ایران و شورشیان علیه خود، ازجمله بپاخاستگان اصفهان و شهرکرد را نیز، اسیرشدگان میخواند، مزید افتخار و شرف مردمی است، اما پاسخ مردم ایران در برابر این فریبکاری، همواره فریاد «دشمن ما همین جاست» و «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر» بوده است.
بنابراین به گله مزدوران وزارتی و پیشکسوت آنها، دژخیم حمید نوری باید گفت اسیران وحشیگری و جنایت و کسانی که روح خود را به شیطان فروختهاند، خودتان هستید! حنایتان، از آن روزهایی که برای «شرکت در گشت های شکار مجاهدین» میرفتید یا زمانی که «برای اعدام هزاران مجاهد سرموضع در تابستان۶۷، شیرینی پخش می کردید» یا در «طرح تهاجم با کامیون انفجاری به تجمع همین مجاهدین به اصطلاح اسیر در نوروز ۹۷ در آلبانی» که بعدها توسط نخست وزیر این کشور افشا شد، دیگر رنگی ندارد.

