maandag 6 juni 2022

 

می‌توان و باید این ستمگران دین‌فروش را از تخت پایین کشید ـ نوید آزادی

نوید آزادی ـ می‌توان و باید این ستمگران دین‌فروش را از تخت پایین کشید ـ ۱۵خرداد۱۴۰۱

نگاهی به فعالیت‌های کانونهای شورشی

لعنت و نفرین مردم و تاریخ ایران بر اصل ولایت‌فقیه و دجال ضدبشر خمینی حکمران اعدام و قتل‌عام و هلاک کننده حرث و نسل و جانشینان خون‌ریزش خامنه‌ای و رئیسی

این فدای عظیم راز ماندگاری مجاهدین و استمرار استراتژی سرنگونی در تاریخ معاصر ایران بوده است

این رژیم سرنگون‌شدنی است و می‌توان و باید آن را سرنگون کرد

 

مسعود رجوی ـ مساله‌، امروز هم انقلاب کردن است. باید ارتجاع و دیکتاتوری را از ریشه برانداخت

مسعود رجوی: مساله‌، امروز هم انقلاب کردن است. باید ارتجاع و دیکتاتوری را از ریشه برانداخت ـ ۶ خرداد۱۴۰۱

مسعود رجوی مسأله‌، امروز هم انقلاب کردن است- باید ارتجاع و دیکتاتوری را از ریشه برانداخت۱

مسعود رجوی- ۵خرداد ۱۴۰۱

مسأله‌، امروز هم انقلاب کردن است

باید ارتجاع و دیکتاتوری را از ریشه برانداخت

پنجشنبه شب، پنجم خرداد شهرهای میهن در پی آبادان غم‌زده به حمایت برمی‌خیزند

خرمشهر، بهبهان، بندرعباس و شاهین شهر

جلوداران قیام فریاد می‌زنند که می‌کشم آن‌که برادرم کشت

معلوم شد که دشمن همین‌جاست و دروغ و یاوه می‌گفتند که در عراق و آمریکاست. شاه و شیخ می‌خواهند به مردم ایران بقبولانند که غلط کردید انقلاب کردید! خیال خام انقلاب و برانداختن استبداد و وابستگی را از سر بیرون کنید!

۴۴سال پیش اشتباه کردید که بر دیکتاتوری سلطنتی و شلاق‌های ساواک شوریدید! ۷۰سال پیش هم در قیام ۳۰تیر قدر اعلیحضرت را ندانستید! و با شعار ”یا مرگ یا مصدق“ کار دست خودتان دادید! ۱۲۰سال پیش پدران‌تان هم اشتباه کردند که بر سلطنت قاجار شوریدند! مگر ناصرالدین شاه و محمدعلی شاه چه کم داشتند؟!

حالا گذشته‌ها گذشته، اما عبرت بگیرید و به خامنه‌ای و استبداد دینی رضایت بدهید. خشونت‌پرهیز باشید و فکر به آتش کشیدن حاکمیت آخوندی و مظاهر آن را کنار بگذارید. در حسرت گذشته بسوزید، با حال حاکم بسازید، اما رو به آینده نداشته باشید.

×××××

ولی ما از روز نخست گفتیم که ارتجاع را با انقلاب اشتباه نگیرید. فریب نخورید و نگذارید کلمه ذبح شود. هر چه بر سر ما آمده از ارتجاع است، نه از انقلاب. مسأله، از روز اول به کرسی نشستن ارتجاع در قبای انقلاب است. مشکل در تن‌دادن به ارتجاع و دیکتاتوری است.

مسأله‌، امروز هم انقلاب کردن است. باید به هر قیمت انقلاب کرد و شاخص آن آزادی و حاکمیت و رأی جمهور مردم است. باید ارتجاع و دیکتاتوری را از ریشه برانداخت. هیچ راه‌حلی جز این واقعی نیست.

خدا می‌گوید حال هیچ قوم و ملتی تغییر نمی‌کند مگر آن‌که خود به آن برخیزند و قیام کنند.

نسل ما وقتی ریش و تسبیح مد روز بود، برای دیدن عکس خمینی در ماه تره خرد نکرد.

نعره‌های ضدامپریالیستی، ”توده‌ای هستم و در خط امام“، ”فتح قدس از طریق کربلا“ و جنگ ضدمیهنی در لوای ”دفاع مقدس“ را به مفت نخرید.

با پرچم نه شیخ نه شاه خروش آزادی سر داد، سلاح به دست گرفت و به مقاومت برخاست.

در خرداد ماه خونین در آستانه چهل و یکمین سال انقلاب دمکراتیک نوین باید تأکید کرد

هیچ قدرتی در جهان نمی‌تواند مانع قیام و پیروزی مردم ایران شود

 

مصاحبه برنامه رادیویی کپیتال هیل، رسانه کنگره آمریکا با یک عضو کانون های شورشی مقاومت در ایران

عضو کانون‌های‌شورشی مقاومت در ایران  در مصاحبه  با برنامه رادیویی کپیتال هیل، رسانه کنگره آمریکا ـ ۱۵خرداد۱۴۰۱

عضو کانونهای شورشی: تسخیر دوربینها نشانه قدرت مقاومت است و به مردم امید زیادی می‌دهد

برنامه رادیویی کاپیتال هیل رسانه کنگره آمریکا مصاحبه‌یی با یک عضو کانونهای شورشی در داخل را منتشر ساخته است.

مجری این برنامه در شروع این مصاحبه می‌گوید:

مهمان امروز برنامه کاپیتال هیل یکی از اعضای واحد های مقاومت از همدان ایران است. آنها در حال مبارزه با رژیم ایران هستند... . اعتراضات عمومی با جمعیت گسترده، وجود دارد. رژیم ایران از این موضوع چندان راضی نیست. بنابراین مهمان من خواسته است که هویت او را مخفی نگهداریم.

کانونهای شورشی در سالگرد مرگ خمینی، بیش از ۵۰۰۰ دوربین امنیتی را که در همه جا نصب شده‌اند از مراکز دولتی گرفته تا نقاط دیگر تسخیر کرده‌اند.

اکنون من با کسی مصاحبه می‌کنم که در ایران در صحنه حضور دارد

کانون شورشی در مورد دوربینهای  تسخیر شده می‌گوید:

دوربینهای امنیتی توسط رژیم ایران برای شناسایی و تعقیب معترضانی مانند بسیاری از دوستان من که در داخل ایران که در تظاهرات شرکت کرده‌اند، استفاده می‌شود، مثلاً در استان خوزستان، در استان اصفهان در شهرهای اهواز، آبادان، شادگان،

در ایران ما این دوربین‌ها را دوربینهای ۳۶۰ درجه می‌نامیم. دوربینهای ۳۶۰ درجه متعلق به وزارت اطلاعات است. در ظاهر این دوربین‌ها توسط شهرداریها در ایران استفاده می‌شود ولی در واقع مورد استفاده وزارت اطلاعات است تا مخالفان رژیم را شکار و دستگیر کند.

تسخیر این دوربین‌ها پیامی قوی برای مردم ایران دارد. به یک معنا امید زیادی به مردم ایران می‌دهد و قدرت مقاومت را نشان می‌دهد.

بنابراین به مردم ایران امید زیادی می‌دهد تا بدانند رژیم ضعیف است. درعین‌حال، به آنها کمک می‌کند تا بدانند رهبران آنها در اپوزیسیون چه کسانی هستند. باید در نظر داشته باشید که در ۴۳ سال گذشته رژیم ایران مستمراً و بلادرنگ هم‌چنان به تبلیغات و دروغ‌پراکنی و شیطان‌سازی گروه اصلی اپوزیسیون ایران، مجاهدین خلق ایران، و شورای ملی مقاومت ایران، ادامه داده است.

بنابراین وقتی این دوربین‌ها توسط خود اپوریسیون تسخیر شده‌اند، این امید زیادی به جامعه می‌دهد

کانون شورشی در پاسخ به‌این سؤال که کنترل دوربینهای تسخیر شده چه مدت ادامه خواهد یافت، می‌گوید: تا جایی که من می‌دانم فعلاً این دوربین‌ها به تصرف درآمده است. مقامات رژیم باید کارهای فنی انجام دهند تا بتوانند آنها را به‌حالت عادی بازگردانند، و این زمان زیادی می‌برد.

کانون شورشی در پاسخ به‌این سؤال که ابعاد مقاومت در برابر رژیم ایران چیست می‌گوید:

تا جایی که به مردم عادی بگردد ما هرگز نمی‌توانیم تحت این رژیم رفراندوم داشته باشیم تا ببینیم که اپوزیسیون مجاهدین خلق، به‌عنوان مثال، در کل ایران از چه حمایتی برخوردار است. اما چیزی که می‌توانم بگویم، آنچه که خودم در جامعه دیده‌ام وقتی به مردم نگاه می‌کنم این است که تقریباً همه فکر می‌کنند اگر شانس تغییر رژیم در ایران وجود داشته باشد، تنها نیرویی که پتانسیل و ابزار انجام این کار و ایجاد آن تغییر را دارد، مجاهدین خلق است، این چیزی است که من در خود جامعه می‌بینم.

می‌توانم بگویم وجود واحدهای مقاومت در ایران، خود نشانه‌ای از حمایت بسیار بالایی از مجاهدین خلق است.

من خودم قبلاً در زندان بودم. من در بازداشتگاههای وزارت اطلاعات بوده‌ام که در آنجا با بازجوها روبه‌رو شده‌ام. حتی با شکنجه‌گرانی که ما را بازجویی می‌کردند.

از روزی که هر کدام از ما به مقاومت پیوستیم، از همان ابتدا می‌دانستیم که می‌تواند به‌معنای از دست دادن جان و فدا کردن جانمان باشد و اعدام شویم. البته، به‌دلیل تمام فعالیتهایی که در این سال‌های اخیر در آن مقاومت انجام داده‌ایم، دست مقامات ایران را بسته‌ایم تا بتواند به‌راحتی همه را اعدام کند، اما این بدان معنا نیست که آنها خشونت اعمال نمی‌کنند. گاهی اوقات در تمام این پروسه، آنها به طرز وحشیانه‌ای شکنجه می‌شوند، شکنجه‌های بسیار بسیار وحشیانه‌ای که غیرقابل تصور است. در یک مورد مثلاً یکی از شکنجه‌گران به ما می‌گفت خامنه‌ای ولی‌فقیه است و از طرف خدا صحبت می‌کند و او به ما گفته است که ما اجازه داریم شما را به هر شکلی که می خواهیم از بین بریم.

حتی زمانی که من در حال بازجویی بودم. ، مقیسه‌ای بازجوی وحشی به من گفت، ببین، امروز دست بستگی دارم، اگر دست من بود، همین الآن تو را حلق‌آویز می‌کردم.

یک چیز دیگری هم که می‌خواهم بگویم این است که چند روزی است که در آبادان هستم، جایی که از زمان فرو ریختن ساختمان متروپل در هفته گذشته، اعتراضات گسترده‌یی در آنجا برگزار شده است. من شخصاً با چشمان خودم شاهد دیدم که زنان، زنان ایرانی نقش اصلی در همه این اعتراضات داشته‌اند. شاید ۷۰ تا ۸۰ درصد نقش رهبری در واقع در دست زنان معترض باشد.

آنچه در فضای عمومی معترضان و کل جمعیت در شهر متوجه شدم این است که هیچ‌کس فکر نمی‌کند که این رژیم شانسی دارد. این رژیم واقعاً در روزهای پایانی خود می‌باشد. هیچ‌کس فکر نمی‌کند که این امکان وجود داشته باشد که بتوان این رژیم را نجات داد آنچه مردم اینجا دنبال آن هستند و من به‌وضوح در بین همه این معترضان دیدم آنها به‌دنبال یک جمهوری با ویژگی جدایی دین و دولت می باشند و این چیزی است که فضای عمومی داخل آبادان است که این اعتراضات به درستی در طول هفته گذشته جریان داشته است و اکنون در شهرهای دیگر نیز ادامه دارد. این چیزی است که من می خواهم با شما به اشتراک بگذارم.

مجری : متشکرم دوست من. من از شما تشکر می‌کنم. امیدوارم باز هم بتوانیم با هم صحبت کنیم.

مطالب مرتبط 

تاثیر تسخیر دوربین‌های مراقبتی بر جوانان شورشی ایران

مصاحبه برنامه رادیویی کپیتال هیل، رسانه کنگره آمریکا با یک عضو کانون‌های شورشی مقاومت در ایران


 

صنعت آلترناتیوسازی مجازی در بازار سیاست، مسئله این است که چگونه می خواهند این رژیم را زمین بزنند؟

خانم مریم رجوی: صنعت آلترناتیوسازی مجازی در بازار سیاست، اما مسأله این است که چگونه می‌خواهند این رژیم را زمین بزنند؟ ـ ۱۵ خرداد۱۴۰۱

رود سرخ و آتشین خون شهیدان به‌طور تاریخی  نه جایی برای سبز شدن ارتجاع آخوندی باقی گذاشته، نه برای ارتجاع سلطنتی

اگر بدون سابقه و پشتوانه‌ٔ جنگیدن با شاه و شیخ ، بدون مرزبندی با دیکتاتوری و وابستگی، بدون مقاومت سراسری و کهکشان شهیدانش ، بدون در افتادن با اصل ولایت فقیه و اصلاح‌طلبان قلابی می‌توان حاکمیت مردم را جایگزین کرد بفرمایید، درنگ نکنید

سخنان خانم مریم رجوی در گردهمایی مقاومت ایران در پاریس اجتماعی که رژیم با دیپلمات تروریست و مزدوران  در صدد بمب‌گذاری و انفجار آن بودند ـ ۹ تیر ۱۳۹۷

 

 

آهنگ رام: میراث باشکوه ''۱۱۲۳۰ '' برای وجدانهای بیدار

 

هیچ‌چیز قریب‌الوقوع‌تر از غیرممکن نیست. ویکتور هوگو.

در بیستمین سالروز پرواز پدرم در ۲۴ ماه می که سرعت گذر زمان برایم غیرقابل‌تصور است تمام خاطراتم را دوباره با او مرور می‌کنم. هنوز صدای نواختن سازهای زیبایش از اتاقش به گوشم می‌رسد. سنتور لطیفی که می‌نواخت، ضرب نرمی که می‌گرفت، نوای دستگاه‌های ایرانی ازجمله سه‌گاه قشنگش با فلوت بوهم و ملودی‌هایی که با ارگ الکتریکی در کنار میزتحریر سفید بزرگش می‌ساخت و می‌نوشت .... دلم برای همه آن‌ها بی‌نهایت تنگ‌شده است. به یاد دارم که در اولین مراسم پروازش نویسنده بسیار بزرگ کشورمان آقای منوچهر هزارخانی گفت: رضا اولیا ـ هنرمند بی‌نظیر وطنمان ـ تصمیم گرفت مجسمه نجابت را بسازد. کار که تمام شد دید تندیس عماد رام است! گاه از خودم می‌پرسم اگر پدرم در مراسم آقای هزارخانی حضور داشت چه می‌گفت؟
من افتخار این را داشتم که در مراسم بدرود با آقای هزارخانی در پاریس شرکت کنم، بعد از مراسم بارها سعی کردم دل نوشته‌ای را بر روی کاغذ بیاورم ولی هر بار کلماتم را پیدا نکردم. تصمیم گرفتم با کمک از نویسنده بزرگ فرانسوی ویکتور هوگو و با استفاده از جملاتش به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم قسمتی از حرف‌هایی را که می‌خواستم به ایشان بزنم را در این نامه بنویسم. در سالروز پرواز پدر عزیزم او را در کنار خود احساس می‌کنم.

دوست عزیز و بسیار گرامی‌ام منوچهر،
چقدر خوشحالم از اینکه می‌توانم برایت چندخطی بنویسم. بگذار قبل از هر چیز بگویم که از آشنایی با تو مفتخرم. من و تو خصوصیات مشترک زیادی داریم. هر دو نویسنده‌ایم. روشنفکریم و خالق آثار زیادی هستیم. عشق بزرگ ما به آزادی، برابری حقوق زن و مرد، جدایی دین از دولت، عدالت اجتماعی، دفاع از حقوق فرودستان، و لغو حکم اعدام باعث شدند که همه، ما را تنها به‌عنوان یک نویسنده نشناسند. ما در درجه اول مبارزان راه آزادی بودیم و تا به آخر به این تعهد بزرگ به خودمان و به مردممان وفادار ماندیم. ما هر دو سالیان دراز از خانه و کاشانه دور بودیم ولی به آن به چشم یک فرصت نگاه کردیم و بهترین آثارمان را در آنجا خلق کردیم. من کتاب بینوایان را در تبعید نوشتم و میدانم که تو آخرین کتابت را با سخت‌کوشی به سرانجام رساندی و سبک‌بال پرواز کردی. ما هر دو به هنر علاقه زیادی داریم و من از لابه‌لای نوشته‌ها و حرف‌هایت به طنز منحصربه‌فردت پی برده‌ام که بسیار هنرمندانه و باوقار شوخی می‌کردی و مسئولیت کمیسیون فرهنگ و هنر شورای ملی مقاومت ایران بسیار برازنده تو بود.

دوست من،
 تو از من بهتر میدانی که افکاری که بر روی کاغذ می‌آوریم برای همیشه ثبت می‌شوند. قلم سلاح خوبی است اگر در خدمت مردم و آزادی آن‌ها باشد. تأثیر می‌گذارد و تغییر می‌دهد. خود کتاب متعلق به نویسنده است ولی برداشت، درک و ارتباط شخصی با کلمات متعلق به مردم هستند پس هر شخصی نسبت به کتابی که می‌خواند حق دارد. واژه کتاب در مقابل ابهت آنچه که مردم خود را در آن میابند بسیار کوچک است و اگر قرار باشد نویسنده و مردم یکی از آن‌ها از حق خود بگذرد به‌طور حتم این نویسنده خواهد بود که برای مردم نوشته است.
من نقد پربار تو را از کتاب همکار عزیزمان صمد بهرنگی بسیار دوست دارم که خواندن آن‌را برای هر فردی که عاشق یادگیری، تکامل انسانی و وسعت بخشیدن به جهان‌بینی خود است را بسیار آگاه‌کننده میدانم. یک نویسنده می‌داند که ''عقل ازآنچه به آن آموخته می‌شود ولی قلب ازآنچه که خود به دیگران می‌بخشد پر می‌شود''. انگیزه نوشتن هر روشنفکر آزادیخواهی عشق به مردم است!

دوست عزیزم،
 من کلیسا را به خاطر کشیشان متعصبش دوست نداشتم ولی به خدا معتقدم. من در کتاب '' گوژپشت نوتردام '' این بنای زیبای تاریخی را مشهور کرده و آن را از انحصار کشیشان بنیادگرا خارج کردم. هنوز مردم از سراسر دنیا برای دیدن آن به پاریس می‌آیند. آنچه که ما هر یک در زمان خود با آن درگیر بودیم بنیادگرایی بود که ناقض همه ارزش‌های خدایی است! میدانم که تو تا چه حد به ''انسانیت '' معتقدی و آن را به بهترین وجهی در کتاب‌ها، مقالات و ترجمه‌هایت به همه منتقل کردی.
'' انسانیت گلی است در روح که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را بچیند ولی می‌تواند کلمات و معانی آن را معطر کند ''. همین یعنی نقطه مقابل بنیادگرایی که '' عدم انسانیت'' است. یعنی زوال معانی کلمات و کشاندن آن‌ها به زباله‌دانی که خود ازآنجا آمده است!
بنیادگرایی یک پدیده است که زمان نمی‌شناسد و باید در تمامیتش ریشه‌کن شود. در غیر این صورت درزمانی دیگر سر از جایی دیگر در می‌آورد. تو یک‌بار در سخنرانی‌ات به مسئله مهمی اشاره کردی که کار وسیع یاران تو مبارزین راه آزادی مجاهدین عزیز زدودن غبار از دین است! به‌راستی باید بگویم که در این رسالت بزرگ و در شاهکارهای دیگرشان مجاهدین مانند ''خورشیدی هستند که همه‌جا را روشن می‌کنند بدون آنکه نورشان اجازه دهد که بتوانی به‌طور مستقیم به خودشان بنگری! توسط آن‌هاست که از '' لابه
لای شدیدترین تاریکی‌ها نور راستی برافروخته می‌شود ''!

دوست نازنینم، در بسیاری از شهرهای ایران اعتراضات برپاست. جوانان شورشگر و قیام آفرین، هرروز شعله‌های اعتراضات را بالاتر می‌برند و آن‌ها را داغ‌تر و روشن‌تر می‌کنند. یک‌بار آقای مسعود رجوی رهبر مقاومت باشکوه مردم ایران به جمله‌ای اشاره کرد که من هم به آن بسیار معتقدم: '' هیچ‌چیز نیرومندتر از اندیشه‌ای نیست که زمانش فرارسیده باشد '' ... دوست من،
در راه رسیدن به آزادی 'لحظه' آن چیزی است که ما در اختیارداریم. در لحظات پتانسیل تغییر و دگرگونی نهفته است. این ما هستیم که با تشخیص‌ها و انتخاب‌هایمان لحظات را شکل می‌دهیم. دیکتاتورهای مذهبی می‌خواهند از طریق سرکوب و قتل‌عام لحظات را برای رسیدن به آزادی متوقف کنند ولی نمی‌توانند. لحظه را برای عده‌ای عزیز متوقف کردن تبدیل به انگیزه برای شتاب بیشتر یارانشان در لحظه بعد به‌سوی آزادی خواهد بود و این‌یکی از کارهایی است که کانون‌های شورشی بسیار قهرمان و پیشتاز انجام می‌دهند آن‌ها بسیار آگاه‌اند که ' پیشرفت ' درراه مبارزه ' زمان ' برای از دست دادن ندارد. هر چه بیشتر لحظه را دریابیم سقوط آخوندهای پلید سریع‌تر خواهد بود بخصوص که از ویژگی‌های بنیادگرایی توقف در زمان است. آن‌ها در قرون‌وسطی گیرکرده‌اند!
در اینجا باید به گفته خودت اشاره‌کنم که '' این مجاهدین هستند که ذهن جامعه را از قرون‌وسطی کندند و به دوران حاضر پیوند زدند''. و این جهشی است ۶۰۰ ساله در زمان آن‌هم وقتی‌که ما از قدرت لحظات صحبت می‌کنیم عظمت کار را تنها از بعد زمان هم که حساب کنیم به ابهت بیشتر آن پی می‌بریم. این همان اندیشه‌ای است که زمان آن رسیده و با اعتراضات مردمی که با پیشتازی کانون‌های شورشی پیوند خورده است. در اینجا باید به نقش مهم رهبری آقای رجوی و دیدگاه‌های مترقی و جلوتر از زمانش اشاره‌کنم که تو دوست عزیزم همیشه و همه‌جا از پشتیبانان بزرگ آن‌ها بودی که بسیاری از دیدگاه‌های روشن او در رابطه با مبارزه و مقاومت که در بیش از چهل سال پیش زده‌شده بودند تازه امروز حقانیت آن‌ها با مقاومت اوکراین به مردم اروپا و جهان ثابت‌شده است!

دوست عزیزم،
ما هر دو از طرفداران مبارزه مسلحانه هستیم. در زمانی که رژیم به سمت مردم بی‌دفاع در اعتراضات با اسلحه حمله می‌کند و به سمت آن‌ها تیراندازی می‌کند، کاری که تاکنون هزاران بار انجام داده است ـ در قیام آبان ۱۵۰۰ نفر را به قتل رساند ـدرست در همین نقطه مبارزه مسلحانه از طرف مردم مشروعیت پیدا می‌کند. آخوندها از این روش به‌شدت وحشت دارند.
در اعتراضات اخیر جوانان شورشگر نشان دادند که از رژیم نمی‌ترسند و دستاوردهای بزرگی به دست آوردند، بارها نیروی انتظامی را به عقب راندند!.... تا بنیادگرایی بر سر کار است وضعیت فرودستان که ما از مدافعان بزرگ آن‌ها هستیم (من وصیت کرده بودم که بعد از درگذشتم من را در تابوت بینوایان بگذارند) هرروز بدتر می‌شود.. فقر بیداد می‌کند و رژیم زخم‌خورده به جنایات بیشترش .... قتل، اعدام، جنایت جنگی، صدور تروریسم، .... ادامه می‌دهد. پس از تو خواهش می‌کنم که باهم به سراغ قسمت دیگری از جنایات آن‌ها برویم که امروز همه‌جا از آن صحبت می‌کنند: در رابطه با محاکمه اسدی و حمید نوری.!
'' گاهی با نگاه به آسمان در شب زمانی که ستمگران تنها تاریکی را در آنجا می‌بینند، من از درخشش ستارگان مسحور می‌شوم '' و مانند هر فرانسوی میهن‌دوستی به یاد شهدای راه آزادی وطنم می‌افتم. میدانم که تو هم در این احساس با من شریکی. و به یاد همه شهدا بخصوص قتل‌عام شدگان سال ۶۷ میافتی''.
 

با فراخوان رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی برای جنبش دادخواهی تاکنون غیرممکن‌هایی ممکن شده که تأیید حرف ایشان برای می‌توان و باید است! و مقاومت ایران به پیروزی‌های زیادی رسیده.
در اینجا می‌خواهم یادی کنم از همکار عزیزمان نویسنده، فیلسوف و حقوقدان بزرگ فرانسوی منتسکیو که در کتاب ' روح القوانین' ش به اهمیت تفکیک قوای سه‌گانه پرداخته است.
 بر طبق گفته او استقلال قوه قضاییه از اهمیت خاصی برخوردار‌است. قضات باید مستقل باشند. اما بزرگ‌ترین وظیفه قوه قضاییه کنترل دو قوه دیگر مجریه (حکومت) و مقننه (مجلس) است.
تاکنون بر طبق سیاست مماشات غرب با آخوندها تعویض زندانی‌ها یا فراری دادن مجرم‌ها در موارد مختلف دوطرفه صورت گرفته است. این بار اسدی به جرم تروریسم بین‌الملل در بلژیک محکوم و نوری به جرم قتل و جنایات جنگی در دادگاه در سوئد مجرم و محاکمه شده است. جرم‌ها بسیار بزرگ و در زمره جنایات بین‌المللی هستند.
 دانشمند دو تابعیتی ایرانی سوئدی احمدرضا جلالی بی‌گناه است و باید آزاد شود!
 ولی اگر در اروپا باوجود موانع زیاد و سختی کار درراه قانونی بااین‌حال بلژیک یا سوئد دنباله‌رو سیاست مماشات باشند و جلالی را باوجود احتمال بسیار کم با یکی از این تروریست‌ها عوض کنند این کنترل قوه قضاییه بر مجریه از بین می‌رود یعنی نه‌تنها جنایتکارها می‌توانند از بعدازآن بازهم جنایات بیشتری را در کشورهای اروپایی مرتکب شوند بلکه تشویق شده و از الگوی گروگان‌گیری و صدور حکم اعدام بیشتر برای بی‌گناهان دو تابعیتی خواسته‌های پلید خود را بیشتر به‌پیش ببرند.
از دل سیاست مماشات بود که اسدی توانست بمب را از ایران به وین بیاورد و در لوکزامبورگ به تروریست‌ها بدهد که آن را در گردهمایی ویلپنت منفجر کنند که می‌توانست خسارات جبران‌ناپذیری را سبب شود. به‌راستی‌که من و منتسکیو مانند همه فرانسوی‌ها و اروپایی‌های میهن‌دوست از خشم بر خود می‌لرزیم. اروپا هم مانند وطن عزیز تو قیمت بسیار بالایی برای آزادی و رسیدن و برقراری حکومت قانون پرداخته است. تنها در تابستان ۶۷ سی هزار نفر در میهن تو دوست آزادیخواهم به شهادت رسیدند .... اروپا باید به سیاست مماشات با بنیادگرایان حاکم بر ایران پایان دهد.
هزاران دانشمند امروز بی‌گناه در زندان‌های آخوندی هستند بسیاری از نخبگان، هنرمندان، روشنفکران، فیلم‌سازان، نویسندگان و .... آزادیخواهان، بسیاری بی‌گناه اعدام‌شده‌اند و بسیاری در انتظار این مجازات غیرانسانی‌اند. دوست من، ما از پیشتازان لغو حکم اعدامیم. ولی هر دو میدانیم که این تنها با سرنگونی آخوندهای پلید و برقراری یک حکومت آزاد و حاکمیت ملی میسر می‌شود که با خون شهدای راه آزادی آبیاری شده و پیام ماندگارش در کانون‌های شورشی پیشتاز آن را به‌زودی میسر می‌کند.

دوست بسیار نازنینم،
هیچ‌چیز زیباتر این نیست که انسان برای ارزش‌های والایش زندگی و مبارزه کند '' باید مانند درخت محکمی بود، می‌توان برگ‌ها را نو کرد ولی ریشه را هرگز. می‌توان افکار را تغییر داد ولی پرنسیپ‌ها و ارزش‌ها را هرگز. '' اگر چه کاراکتر کتاب با زمان عوض میشود ولی نوشته های ما تا سالیان دراز به‌روز می‌مانند چون ' ما از انسانیت نوشتیم ' هیچ نیرویی نتوانست عقاید ما را تغییر دهد و جلوی قلم ما را بگیرد. باید نوشت. باید گفت و نباید هراسی داشت از اینکه آیا شخصی آن‌ها را می‌خواند؟.'' پرندگان می‌خوانند حتی اگر یک نفر هم به آوازشان گوش ندهد.'' ''و از اینکه روی شاخه‌ای شکننده می‌نشینند ترسی ندارند چون می‌دانند دو بال زیبای پرواز دارند که آن‌ها را به اوج آسمان می‌برند''.

دوست من، می‌دانم  که بعد از مقاله‌ات  با نام ' تجربه دردناک مبارزه مسالمت‌آمیز ' در ماهنامه شورا در شهریور ۱۳۶۴ از رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی حلقه ازدواج یک شهید گران‌قدر  با نام محمدعلی یحیوی را به امانت دریافت کردی که به هنگام تیرباران از دست خارج نموده بود که نشانه‌ای از تعهد و میثاق خونینی بود که به گفته ایشان بر تک‌تک ذرات آن نقش خورده بود ... با  خواندن این نامه بسیار تأثیرگذار  تنها یک جمله به ذهنم رسید و تمام وجودم را فراگرفت: '' تنها وجدان من باعث می‌شود که بنویسم''. عدد پنج‌رقمی ردیف او در لیست شهدا را برای همیشه به ذهنم سپردم : ۱۱۲۳۰ میراثی برای همه عاشقان آزادی است، برای همه وجدان‌های بیدار که ارزش عشق بزرگ پنهان‌شده در پشت مبارزه را با تمام وجودشان حس کرده و آن را در لحظه اکنون جاری می‌کنند!

منوچهر بسیار نازنین، پادشاهان ستمگر زمان من همسو با کشیشان متعصب من را به تبعید فرستادند. مردم من را در آنجا ''نویسنده شورشی'' می‌نامیدند. من این اسم را دوست داشتم. می‌دانم که تو هم بیشتر از پنجاه سال با دو دیکتاتوری شاه و شیخ مبارزه کردی. در اینجا می‌خواهم اگر اجازه بدهی اسمم را به تو ببخشم . 
میدانم که نامه‌ام به تو با سالروز پرواز آهنگساز دوست‌داشتنی، متواضع  و  بسیار مهربانی  که تو او را رام  ولی درراه مبارزه برای  آزادی وطن زیبایتان ناآرام خطاب کردی مصادف است. در نامه‌ام به تو من از بسیاری از دیدگاه‌های  مشترکمان نوشتم ولی از عواطفم نسبت به تو زبانم قاصر است. پس تصمیم گرفتم  که از دوست مشترک هنرمندمان  خواهش کنم که او  عواطف من نسبت به تو و مبارزه مشترک هر سه نفرمان درراه آزادی و انسانیت را در فلوت سحرآمیزش بنوازد. باوجود عشق بزرگی که در او سراغ دارم می‌دانم که او بهترین شخصی است که می‌تواند کلمات را در موسیقی‌اش به‌راحتی جاری کند
 '' آنجا که سخن به اتمام می‌رسد، موسیقی آغاز می‌شود ''.  

 

 

هادی محسنی: کارزار افشای قضائیه رژیم ولایت‌فقیه در راستای سرنگونی

 

"ولی ما از روز نخست گفتیم که ارتجاع را با انقلاب اشتباه نگیرید. فریب نخورید و نگذارید کلمه ذبح شود. هر چه بر سر ما آمده از ارتجاع است، نه از انقلاب".

(مسعود رجوی ۵ خرداد ۱۴۰۱) 

سرنگونی یک رژیم استبدادی برای کسب آزادی و دموکراسی با مفهوم و ارزش‌های انقلاب گره می‌خورد. آن نیز با ماهیت نیروی سرنگون کننده گره می‌خورد. سرنگونی رژیم ایران به عللی پیچیده‌تر است. علت اصلی این پیچیدگی ازنظر نگارنده، به کرسی نشانده شدن حاکمیت ارتجاع ولایت‌فقیه با دخالت‌های آشکار و پنهان استعمار و حتی لابی‌های حکومت شاه در بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران بود.
 در شرایط فعلی ایران خیلی‌ها ادعای سرنگونی دارند. اما به کار بردن الفاظی مثل رفراندوم در جمهوری اسلامی ایران، گذار مسالمت‌آمیز، کودتا و یا همکاری با بخش‌هایی از سپاه و بسیج (تکیه‌کلام مثلاً مبارزاتی فرزند شاه خائن) در مبارزه با حکومت ایران نتیجه‌اش طولانی‌تر کردن عمر این رژیم و در عمل نوعی همکاری با همین رژیم معنی می‌دهد.
انقلاب یعنی تغییر و دگرگونی بنیادی در ساختار کلی حکومت‌های استبدادی ازجمله زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و در رأس همه آن‌ها سیاسی است. آزادی احزاب، سندیکاها و آزادی بیان و مهم‌تر از همه، آزادی بعدازبیان. دریک جمله رعایت قواعد حرکت از کهنه به نو.
بعد از انقلاب ۵۷ عملکرد رژیم ایران نشان داد که از خصوصیات یک انقلاب واقعی فاصله گرفته است. پایه‌گذاری سیستم ولایت‌فقیه همان احیای سلطنت استبدادی شاه بود که مردم سرنگونش کردند.
بدین ترتیب مفهوم سرنگونی یک استبداد، آن‌هم استبداد مذهبی مثل حکومت ولایی ایران با یک انقلاب نوین میسر می‌شود.

مقاومت ایران از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ سرنگونی تمامیت رژیم ولایت‌فقیه را استراتژی مبارزاتی خود قرار داده و به‌درستی نوید انقلاب نوین ایران را داد. در همین راستا نیز مسیرهای نوسازی فکری و سیاسی و نگرش ارزشمند از انقلاب را با پرداخت بهای حداکثر ادامه داده است. و اکنون دادخواهی از اعدام‌شدگان بیش از ۱۲۰۰۰۰ نفر از بهترین فرزندان ایران‌زمین با مثال برجسته‌اش اعدام بیش از ۳۰ هزار نفر در سال ۱۳۶۷ از همین فرزندان را ادامه می‌دهد.
پرداختن به همه این نوع پرداخت بها و افشاگری‌های کمرشکنی مثل افشای برنامه‌های اتم سازی این رژیم از عهده این مقاله خارج است.
از ارزشمندترین این افشاگری‌ها یعنی افشای جدید و همه‌جانبه قضائیه جلادان ضرورت دوران سرنگونی است. کارزار بزرگ افشای اطلاعات قضاییهٔ جلادان توسط مقاومت ایران شماره ۱ در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ برابر با ۱۲ آوریل ۲۰۲۲ شروع گردید. این افشاگری خارق‌العاده که به نظر نگارنده در راستای سرنگونی می‌باشد. "افشای اسامی بیش از ۳۳۰۰۰ پرسنل سازمان زندان‌های رژیم ولایت‌فقیه شامل رؤسا، بازجویان، مأموران اطلاعات و دژخیمان اجرای احکام، همراه با ۲۲۰۰۰ عکس، می‌شود".
این افشاگری مسیر زدودن کهنگی‌های رسوب شده توسط دیکتاتوری‌های سلطنتی و ولایت‌فقیهی را هموار می‌سازد. بدین معنی که عناصر و افراد ضد خلقی نمی‌توانند کهنگی‌های آن دوران‌ها را احیا کنند کما اینکه در بعد از انقلاب ضد سلطنتی کهنه اندیشان شکنجه‌گر دوران شاه در خدمت شیخ آمدند و مهیب‌ترین شکنجه و کشتار زندانیان و سرکوب در داخل جامعه را پیاده کردند.
در کارزار بزرگ افشای اطلاعات قضائیه جلادان شماره 6 نیز افشا می‌شود که:" ۱۲ میلیون زندانی در رژیم ولایت‌فقیه از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تا ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ دستگیر، شکنجه و بازجوئی‌های سرسری قرارگرفته و شمار زیادی از آن‌ها نیز اعدام‌ شده‌اند".
" این لیست شامل ۵۷۹۰۱۵ زن زندانی است
جرم ۸۷۶۲ زندانی از دی‌ماه ۹۶ به بعد، توهین به ولی‌فقیه، شرکت در اغتشاشات، آتش زدن و نابود کردن بنرها و بیلبوردهای ارگان‌ها و سران رژیم است
این لیست شامل زندانیان سیاسی دههٔ ۶۰ نیست. آن‌ها در اختیار کمیته‌ها و دادستانی ارتجاع و سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات بودند. بااین‌همه در این لیست ۲۲۲۵ نفر به جرم فعالیت یا عضویت در سازمان مجاهدین ثبت‌شده‌اند که بیش از ۴۰۰ مورد آن دستگیری‌های آبان ۹۸ است
طبق یک ”گزارش محرمانه و غیرقابل‌انتشار“ که در شهریور ۱۳۹۴ ”صرفاً جهت اعضای هیئت دولت“ روحانی تهیه‌شده است ”سالیانه نزدیک به ۶۰۰ هزار زندانی وارد زندان‌ها می‌شوند“ و“ ۲، ۴۰۰، ۰۰۰ نفر خانواده‌های آنان درگیر مسائل و مشکلات عدیده‌ای“ هستند." (منبع همین افشاگری شماره 6).
کارزار کبیر افشای قضائیه جلادان حاصل فعالیت‌های خارق‌العاده کانون‌های شورشی هست که در شرایط فعلی در سراسر وطن زیبایمان ایران تکثیر و تثبیت‌شده‌اند. تمامی این افشاگری‌ها در این مقاله امکان‌پذیر نیست اما اشاره به نکات مهم ولی کوتاه آن نشان می‌دهد که این افشاگری به‌واقع در راستای سرنگونی هست که می‌رود تمامی پیامدهای دل‌شاد کن آن با سرنگونی تمام‌عیار حکومت میهن بربادده ولایت‌فقیه، ایران و جهان را وارد دوران جدیدی از شکوفایی‌ها و تغییرات نوین سازد.

 

حسن حبیبی: روابط دژخیم حمید نوری و مزدور نفوذی ایرج مصداقی

 

محاکمه دژخیم حمید نوری به پایان رسید و در روز ۱۴ جولای حکم دادگاه اعلام خواهد شد.

روشن شدن همه ابعاد دستگیری این دژخیم و محاکمه او اما، نیاز به بررسی و زمان بیشتری دارد. در بین خطوط نوشته یا نانوشته این محاکمه حقایق ناگفته بسیار زیادی وجود دارد که بخش پنهان روابط مزدور نفوذی ایرج مصداقی با این دژخیم، ازجمله آن‌هاست.

اگرچه شواهد مستندی از همکاری سیستماتیک مصداقی از ابتدای دستگیری‌اش تا به انتها، با دژخیمان دادستانی و سپس وزارت اطلاعات وجود دارد و خودش نیز به ناگزیر به برخی از آن‌ها اذعان کرده است، اما رابطه این مزدور با دژخیم حمید نوری بخصوص بعد از زندان قابل‌مطالعه است.

۱-تا جایی که به دوران به‌اصطلاح زندان او برمی‌گردد، به یک نمونه در اظهارات مجاهد خلق حسن ظریف در سیمای آزادی در 25 خرداد 1399 اکتفا می‌کنم که گفت: «سال ۶۳ در بند ۲ قزل‌حصار بودیم. مصداقی را از جای دیگر آوردند آن موقع درست اوج دعوای زندانیان با زندانبانان بر سر حضور توابان در بند بود. ما می‌خواستیم تواب‌ها را بیرون کنیم. وقتی مصداقی را آوردند یک هفته نگذشت که با فعال‌ترین تواب بند، محمد خمسه که مسئول همه تواب‌ها بود شروع کرد رابطه زدن. تو کتابش نوشته می‌خواستم ارشادش کنم!

بعد از قتل‌عام‌ها، زندانیان گوهردشت را با ما که توی اوین بودیم یک جا (در اوین) سرجمع کردند. یک روز حمید عباسی وارد بند شد. یک چرخی زد توی بند کسی زیاد تحویلش نگرفت. دم در داشت می‌رفت خارج بشه سه چهار نفر بهش گفتند مرخصی ما چی شد که حمید نوری گفت ما رسیدگی می‌کنیم. مصداقی دو سه بار گفت آقای عباسی موضوع من را دنبال کنید من باید بروم مرخصی که کار واجب دارم، او هم گفتش که رسیدگی می‌کنیم داره دنبال می شه، بعد باکمال تعجب دیدم که گفتش که من یک کار شخصی دارم می‌خواهم باهات صحبت کنم مصداقی با عباسی رفتند پشت درب بند». همه‌کسانی که با فرهنگ زندان، آنهم در زمان آخوندها آشنا هستند به‌خوبی می‌دانند که این رفتار انزجارآور صرفاً کارکرد خودفروختگان است

۲-مصداقی شخصاً در بازجویی با پلیس سوئد به ادامه رابطه با نوری بعد از زندان اعتراف می‌کند. پلیس سوئد در گزارش بازجویی 14 نوامبر 2019 با این مزدور می‌نویسد:

«هر هفته او (مصداقی) مجبور بود برود به سازمان امنیت خودش را معرفی بکند و مورد بازجویی قرار بگیرد و زیر یک کاغذی را امضا بکند. خانمش در طی ۵ سال هر هفته به آنجا مراجعه می‌کرد. بعد از شش ماه عباسی به شماره خانه ایرج زنگ زد و با مادرش صحبت کرد در مورد اینکه او باید برگردد به زندان اوین. مادرش آن موقع خیلی ترسیده بود. او نمی‌دانست چه اتفاقی قرار بود که بیفتد. ایرج هم نمی‌دانست برای چی او باید می‌رفت آنجا، ولی به‌هرحال این کار را انجام داد. او رفت به بخش دادستانی زندان اوین. به چشمش چشم‌بند زدند و او را بردند به آمفی‌تئاتر، آنجایی که یک تعداد زیادی زندانی‌ها بودند. هم زندانی‌های معمولی و هم زندانی‌ها سیاسی. او تعداد زیادی زندانی دید و عباسی که روی صحنه بود. عباسی از ایرج پرسید که برای چی دستگیرشده. در حالیکه می‌دانست برای چی. ازش پرسید که موارد کیفرخواستش چی بود و آیا او حاضر به همکاری هست یا نه. ایرج گفت که او همکاری می‌کند. او از قانون اطاعت می‌کند و هیچ فعالیت سیاسی ندارد. بر اساس ایرج این مفهومش همکاری بود. عباسی همین‌طور سؤال می‌کند که او در مورد مجاهدین نظرش چی بود و ایرج می‌گوید او از آنها خوشش نمی‌آید و اینکه او هیچ فعالیت سیاسی ندارد. همه می‌ترسیدند برای اینکه دوباره دستگیر بشوند. ولی آنها به او اجازه دادند که برود».
۳-در اسناد منتشر شده در کیفرخواست دادستان سوئد آدرس ایمیلی ایرج مصداقی در تلفن حمید نوری پیدا شده و او دو ایمیل به آدرس مصداقی در ۱۷ ژانویه ۲۰۱۹ (ده ماه قبل از دستگیری) ارسال کرده است. کشف این دو ایمیل وقتی مهم‌تر می‌شود که در نظر بگیریم، دژخیم نوری تلفنش را به‌طور کامل پاک‌سازی کرده بود و خودش هم به این موضوع در دادگاه اذعان کرد. پلیس تنها توانسته است بخش‌هایی از تلفن او را احیا کند. ایمیلی‌های کشف‌شده و پاک‌شده خطاب به مصداقی به‌احتمال‌زیاد بخش کمی از مراودات این تواب با نوری است!

تناقض‌گویی‌های مزدور در این مورد نشان می‌دهد که زیر این نیم‌کاسه کاسه‌های زیادی وجود دارد. نوری در پاسخ به "مارتین" افسر تحقیقات در رابطه با این دو ایمیل می‌گوید:

"من هیچ موقع از ایمیل استفاده نکردم. وارد نبودم. اصلاً ایمیل یا جی میل نداشتم...".

مصداقی در ۳۰ مارس ۲۰۲۰ در همین رابطه به‌صورت تلفنی مورد بازجویی پلیس قرار می‌گیرد و می‌گوید که" نمی‌تواند به خاطر بیاورد که ایمیلی از طرف نوری دریافت کرده باشد".

در ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۱ در تلویزیون میمون تی وی می‌گوید «شما فکر کنید یک کسی خواسته باشه ایمیل من رو هک کنه... یا اصلاً چنین ایمیلی به ایمیل من آمده... پس چرا ایمیل ایرج مصداقی تو اونجا نیست؟»

و نهایتاً در ۱۶ آوریل ۲۰۲۲ را در کلاب هاوس خودش را با نوری هماهنگ می‌کند و مدعی می‌شود که نوری دنبال اسم خودش می‌گشته به مقاله مزدور برخورد می‌کند و "... دستش میخوره به ایمیل من... بعد این هول می کنه که چی شد اینا..."

۴- آیا این تصادفی است که مزدور نفوذی در میان انبوه وراجیها و کاغذ سیاه کردن‌هایش در مورد زندان ازجمله ۴ جلد خاطراتش بندرت از دژخیم عباسی اسم برده و وقتی هم که اسم برده هیچ توصیف مجرمانه‌ای از او نکرده است و در عمل کارکرد او را در اعدام‌ها در حد یک نگهبان تقلیل داده است این در حالی است که زندانیان مجاهد مانند آقای محمود رؤیایی و حسین فارسی در کتاب‌هایشان انبوهی نمونه از دست داشتن عباسی در اعدام‌ها برشمرده‌اند. همچنانکه برخی از زندانیان مارکسیست آزادشده جنایات عباسی را در اعدام‌ها برشمرده‌اند. این موضوع آن‌قدر روشن است که دادستان هم در اظهارات خودش در روزهای آخر دادگاه تصریح کرد که مصداقی کتاب‌های زیادی در مورد زندان نوشته اما در مورد نقش پرسنل زندان ازجمله حمید نوری حرفی نزده است.

۵- تلاش این مزدور برای تخریب شاهدان و شاکیان دیگر و تخطئه شهادت‌های آن‌ها چه مفهومی جز کمک به دوست عزیزش حمید نوری می‌تواند داشته باشد. این تخریب و تخطئه فقط شامل شاهدان و شاکیان مجاهدین نمی‌شود، بلکه از هیچ فحش و فضیحتی در حق زندانیان مارکسیست که در دادگاه در مورد نقش عباسی در اعدام‌ها دادند، فروگذار نمی‌کند.

۶-در ماه‌های اول دادگاه رابطه‌ای عجیب و غیرقابل فهم بین مزدور و دژخیم حمید نوری وجود داشت. نوری در دادگاه با چنان صمیمیتی" ایرج ایرج" می‌کرد که همه افراد حاضر در دادگاه متوجه رابطه نزدیک و صمیمانه آن دو می‌شدند. این در حالی است که بسیاری از شاکیان و شاهدان حتی حاضر نبودند به‌صورت این دژخیم نگاه کنند. در یک مورد قاضی دادگاه از یکی از شاهدان نخواست که به‌صورت نوری نگاه کرده و او را شناسایی کند. او از این کار ابا داشت و قاضی به او دستور داد که این کار را بکند تا در تعیین هویت متهم خللی ایجاد نشود.

آقای نصرالله مرندی از شاکیان پرونده که در اکثر قریب به‌اتفاق جلسات دادگاه حضور داشت و از نزدیک این دو را می‌دید در یک مصاحبه بر این نکته تأکید کرد و گفت که این دو نفر در طول دادگاه همواره با حرکات سر و چشم و ایماواشاره باهم در ارتباط بودند این موضوع از چشم دیگر حاضران در دادگاه نیز پوشیده نماند.

تاکتیک همیشگی مصداقی برای سرپوش گذاشتن بر مزدوری‌اش فرار به جلو و دهن‌دریدگی و تعرض به کسانی است که ماهیت او را می‌شناسند و افشا می‌کنند. اما این تاکتیک دیگر اثر ندارد. زمان محاکمه همه‌کسانی که در قتل‌عام فرزندان مردم ایران در تابستان ۶۷ دست داشته، و ازجمله با هویت زدایی و کم کردن آمار سربداران مجاهد به کمک جلادان آمده‌اند، فرا رسیده است.