![]()
سوء استفاده رذیلانه از دین و دستاویز قرار دادن آن برای تحکیم پایه های حکومت در راستای مشروعیت بخشیدن به سرکوب و جنایت پدیده ای جدید نبوده و قدمتی چند هزار ساله دارد. حکام ستمگر در طول تاریخ در مقابله با فریاد آزادیخواهی مردم با سنگر گرفتن در پس اعتقادات دینی و یا در همدستی با متولیان رسمی دین از قبیل مؤبدان، کشیشان و یا آخوندهای دینفروش، توده ها را سرکوب و حکومت سفاکانه خود را مستحکم و استبداد زیر پرده دین را توجیه می نمودند. این برخورد ابزارگونه و سوء استفاده از دین و آنرا سپر خواسته های قدرت طلبانه خود کردن چه مستقیماً توسط زمامداران ستمگر صورت گرفته و یا در همدستی با کشیشان و روحانیون حکومتی انجام شده باشد، مستمراً در طول تاریخ وجود داشته است تا آنجا که فرعون در مقابله با موسی که خواستار رهائی بنی اسرائیل از اسارت و بردگی او بود، نقاب دینمداری به چهره زده و گفت: ‘‘اِنّی اَخافٌ اَن یُبَدّلَ دینَکُم‘‘ میترسم که (موسی) دین شما را تغییر دهد یعنی که او مُلحد و معاند می باشد. همان منطق سخیف و شیوه جنایتکارانه که آخوندها به کمک آن ۳۰۰۰۰ از بهترین فرزندان مجاهد و مبارز این میهن را در سال ۶۷ به جرم ‘‘منافق‘‘، ‘‘محارب‘‘ و ‘‘معاند‘‘ بودن به چوبه های دار سپردند. آری این رویکرد شنیع از نمرود و فرعون، از دوران ساسانیان و بعد از آن، از خلفای اُموی و عباسی تا صفویه و قاجاریه و تا حکومت ضد اسلامی آخوندی ادامه داشته است. شایان ذکر است که در حکومتهای استبدادی اما لائیک -چون حکومت شاه- این سوء استفاده ها شکلی دیگر پیدا کرده و جای خود را به دست آویز قرار دادن ارزشهای اجتماعی مورد قبول جامعه داده است. حکومتگران و عوامل سرکوب در پشت ‘‘امنیت جامعه‘‘ سنگر گرفته و مخالفان خود را با عناوینی چون ‘‘خرابکار‘‘، ‘‘تروریست‘‘، اخلالگر، هرج و مرج طلب و اقدام کنندگان علیه امنیت کشور لجن مال نموده و سرکوب کرده اند. |
donderdag 25 februari 2016
donderdag 18 februari 2016
خیمه شب بازی تکراری
![]()
تقدیم به آنها که سالهاست دل در گروی یک انتخابات آزاد و مردمی دارند خیمه شب بازی نوعی نمایش است برای سرگرم کردن تماشاگران. بالای جعبه فردی قرار میگیرد با تعدادی نخ که هر یک به بدن عروسکی وصل است و با صدایی ویژه خبرهایی میگوید و عروسکها را به ورجه وورجه وا میدارد. تماشاچی می پندارد صدا صدای عروسکهاست و آنها خود به این سو و آن سو حرکت میکنند درحالیکه همه چیز در دست بازیگردان است. علامه دهخدا در تعریف خیمه شب بازی مینویسد: «نوعی نمایش است که در آن عروسکهایی به شکلهای مختلف میسازند و به روی صحنه می آورند، و آن عروسکها به نخهایی نازک متصل است که به وسیله آن نخها عروسکها بحرکات مختلف وا داشته میشوند.» داستان «انتخابات» در نظام ولایی همان داستان خیمه شب بازیست که یک نفر به میل خود عروسکهای رنگارنگ را به حرکت وا می دارد و حرف و سخن ها را در دهان آنها میگذارد. در سی و هفت سالی که ما در کشورمان شاهد «انتخاب» های متعدد بوده ایم فقط شکل عروسکها تغییر کرده و دو گرداننده مجری این بازی بوده اند: آقایان خمینی و خامنه ای. بسته به زمان و مکان و حوادث، گرداننده هر بار سعی دارد به شیوه ای عمل را تکرار کند و کار مورد نظر خود را انجام دهد و اینکار چیزی نیست جز فریب مردم برای آوردن آنها به مکان خیمه شب بازی. قلم زن این سطور باقتضای سن و سال و توجه به مسایل اجتماعی و سیاسی، انتخابات بسیاری را چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ شاهد و ناظر بوده است. اگر چه در نظام گذشته کسانی چون دکتر مصدق و الهیار صالح توانستند به مجلس راه یابند اما انتخابات در آن رژیم هم پر از خدعه و دروغ و تقلب بود و بیشتر کسانی به مجلس شورا و سنا راه می یافتند که به نوکری و چاکری شاه افتخار می کردند. نقش دربار و حاکمان و ملاکان و مزدوران در انتخاب افراد بسیار برجسته بود. | ||
استاد قامتت برافراشتهتر باد
![]()
اولین بار که با نام و آوازه استاد محمد ملکی آشنا شدم برمیگردد به زمانیکه اسم شان بهعنوان اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب ضدسلطنتی بر صفحه روزنامهها نقش بسته، بر سر زبانها افتاده بود. من که در اوج جوانی و در حین حال کنجکاوی ناشی از ورود نسل جوان به پروسه قیام و انقلاب بودم؛ تمام سعی و تلاشم این بود که شخصیتهای مبارز، انقلابی و روشنفکر را بشناسم تا با دنیای جدید وفق پیدا کنم و تجاربشان را بخدمت بگیرم. در همین کشاکش در مواجه و آشنایی با مجاهدین خلق؛ شکل ورودم به مبارزه نظم خاصی بخودش گرفت و در چارچوب میلیشیای مجاهد خلق، سر از پا نشناخته، با تمام توان به فعالیت در زادگاهم شمال میپرداختم؛ که نقطه اوج آن برمیگردد به دوران معرفی برادر مجاهد مسعود رجوی بهعنوان کاندیدای نسل انقلاب، که خود الهامبخش مسیر آینده مان شد. در این رابطه زمانی علاقه و ارادتم به استاد ملکی زیاد شد که از طریق نشریه مجاهد، -که خودم یکی از توزیع کنندگان پرو پا قرصش بودم- متوجه حمایت بیدریغشان، همراه با خیل عظیم تودههای اجتماعی، از این کاندیداتوری شدم -آن هم در زمانهای که سگان هار خمینی در هر کوچه و برزنی چنگ و دندان نشان میدادند و بوزینگانش بر بالای منابر زوزه نفاق سر میدادند - که چنین حمایتی جسورانه؛ البته همراه بود با بهجان خریدن هزار انگ و افترای آخوندی و ارتجاعی؛ خودش برایم پشت گرمی و انگیزهیی میشد برای ادامه کار و مسئولیتم در چارچوب سازمانی مجاهدین خلق. بعد از مدتی متوجه شدم که تصفیههای ارتجاعی و کینه توزانه خمینی و اعوان و انصارش در تمامی دانشگاهها و ادارات، شامل حال استاد ملکی هم شد؛ ولی استاد نه تنها خم به ابرو نیاورد بلکه مصممتر و با جسارت بیشتری مقابل ارتجاع ایستاد که این خود انگیزشی شد تا احساس دین نسبت به ایشان بهعنوان یک روشنفکر متعهد و مسئول داشته باشم. | ||
zaterdag 13 februari 2016
نوشتهای از زندانی سیاسی صالح کهندل
| صالح کهندل | ||
زندان گوهردشت - زندانی سیاسی صالح کهندل: بعد از 37سال باید تابلوی خود را در قضاوت مردم قرار دهید. از 22بهمن سال 57 تا 22بهمن امسال یعنی بهمن 94 هر فرد با جریان فکری با عمل کرد خود تابلویی را خلق کرده که با نگاهی اجمالی به آنها میتوان تفاوت و شباهتهای آنها را دید و درباره آنها قضاوت کرد. حال فارغ از قضاوت یک جانبه که کدام حق و در مسیر منافع مردم بوده یا عکس آن، اول تابلوی حکومت حاکم را مستقل از ذهنیت فردی در سرفصلهای اساسی 37سال گذشته که مورد توافق همه قرار دارد به شکل زیر ترسیم میکنیم. 1- جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه بیشتر 2- تأیید قانون اساسی، غیرآن دشمن تلقی میشود -3 ملتزم به ولایت مطلقه فقیه، غیرآن دشمن تلقی میشود 4- انقلاب بهاصطلاح فرهنگی، و مخالفت با آن دشمن تلقی میشود 5- جنگ 8ساله ایران عراق مخالفت با آن دشمن تلقی میشود | ||
انقلاب طلوع یا غروب؟
اعتراض تودهها، پژواک انقلاب مسلحانه
... تاآنجاکه به یاد دارم از سال53، دانشجویان مجاهد و مبارز تلاش میکردند تا با استفاده از تاکتیکهای مختلف، فضای اجتماعی را علیه رژیم فعال کنند. یکی از این شیوهها راهاندازی تظاهرات موضعی بود. مثلاً تعداد 30 الی 50دانشجو ناگهان در یکی از نقاط پررفت و آمد تهران دور هم جمع میشدند، و بهمدت چند دقیقه تظاهراتی با شعارهای ضدحکومتی بهراه میانداختند و قبل از اینکه دستگیر شوند صحنه را ترک میکردند. یک شیوه جالبتر، بردن شعارهای انقلابی و ضدرژیم به میان دستههای عزاداری ماه محرم بهخصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا بود. هیأتهای عزاداری بازار تهران بارها شاهد حضور جوانان مجاهد در میان صفوف خود و شعارهایی از این قبیل: «مرگ بر این حکومت یزیدی» یا «ای مردم، ای مردم، بجنگید، بجنگید با این یزید خونخوارـ برکنید، برکنید اساس ظلم و بیداد» بودند. یک تاکتیک دیگر، حمله به برخی مراکز وابسته به رژیم و تخریب آنها بود.
... تاآنجاکه به یاد دارم از سال53، دانشجویان مجاهد و مبارز تلاش میکردند تا با استفاده از تاکتیکهای مختلف، فضای اجتماعی را علیه رژیم فعال کنند. یکی از این شیوهها راهاندازی تظاهرات موضعی بود. مثلاً تعداد 30 الی 50دانشجو ناگهان در یکی از نقاط پررفت و آمد تهران دور هم جمع میشدند، و بهمدت چند دقیقه تظاهراتی با شعارهای ضدحکومتی بهراه میانداختند و قبل از اینکه دستگیر شوند صحنه را ترک میکردند. یک شیوه جالبتر، بردن شعارهای انقلابی و ضدرژیم به میان دستههای عزاداری ماه محرم بهخصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا بود. هیأتهای عزاداری بازار تهران بارها شاهد حضور جوانان مجاهد در میان صفوف خود و شعارهایی از این قبیل: «مرگ بر این حکومت یزیدی» یا «ای مردم، ای مردم، بجنگید، بجنگید با این یزید خونخوارـ برکنید، برکنید اساس ظلم و بیداد» بودند. یک تاکتیک دیگر، حمله به برخی مراکز وابسته به رژیم و تخریب آنها بود.
انقلاب ایران
بر شانه های هر نسلی وظیفه ای سنگینی می کند؛ استقرار دمکراسی در میهن بر عهدهٔ نسل مبارز امروز ایران می باشد. اگرچه مبارزه برای آزادی و دمکراسی در ایران از بیش از یک قرن پیش آغاز شده و تا کنون به طور متداوم ادامه داشته است، اما تا کنون مردم ایران نتوانسته اند به دمکراسی برسند. زمانیکه در ۷ اکتبر ۱۹۰۶ اولین جلسهٔ مجلس شورای ملی برگزار شد، همزمان کشورهای اجنبی، انگلیس و روسیه، به همراه دولت محلی دست به کار شده و تیشه به ریشهٔ آنچه که می توانست نطفهٔ دمکراسی در ایران باشد زدند. مدت زمان بسیار طولانی از آن زمان گذشته است، اما دمکراسی هرگز در ایران پا نگرفت. هنوز بار استقرار دمکراسی در ایران بر شانه های وطندوستان این سرزمین کهن سنگینی می کند. در طول بیش از یک قرن بارها مردم ایران به چند قدمی هدف والای دمکراسی رسیده بودند، اما هر بار بنا به دلایلی با شکست مواجه شدند. انقلاب ضدسلطنتی سال ۱۳۵۷ به نظر می رسید که فرصتی باشد برای آنکه ملت ایران به آرزوی دیرینه اش، که همان آزادی و دمکراسی می باشد، برسد. اما در آخرین مرحلهٔ آن انقلاب شکوهمند خمینی با زد و بند کشورهای اجنبی از راه رسید و پس از سرنگونی حکومت مستبد سلطنتی سیاه ترین نوع حکومت را در ایران مستقر کرد: جمهوری اسلامی، سلطنت مطلقهٔ ولایت فقیه. انقلابی که با خواسته های دمکراتیک ملت ایران پاگرفته بود، پس از پیروزی مهر مذهبی بر آن زدند. در سالهای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، زمانیکه خواندن یک کتاب اشتباه می توانست باعث مرگ خوانندهٔ آن شود، جوانان وطن برای پرداختن به سیاست مجبور شدند اسلحه به دست بگیرند؛ با سرنگونی دیکتاتوری شاه مردم ایران عموماً فکر می کردند که می توان برای همیشه با اسلحه وداع نمود. اما در بر پاشنه ای دیگر چرخید. | ||
vrijdag 12 februari 2016
خبري كوتاه با گسترهيي پهناور و بازتابي بلند
| رحمان گوركي | ||
![]()
در سالگرد 19 بهمن 60 در يكي از سردترين روزهاي بهمنماه، كه ما به زبان كردي به آن ماه ريبندان (راهبندان) ميگوييم، يعني 19 بهمن 1360 بود كه اين خبر اتفاق افتاد... در حالي كه گردونه راديو را ميچرخاندم تا به قول معروف سر و گوشي در امواج راديويي آب دهم، جملهيي ناتمام از راديوي منحوس رژيم سرتاپاي وجودم را لرزاند... ساعت درست 8 و 36 دقيقه صبح بود. راديوي رژيم خلاصة پاياني اخبارش را ميگفت كه من جمله ناقص «... موسي خياباني و اشرف ربيعي كشته شدند...» را شنيدم. در حالي كه بغض گلويم را ميفشرد با صداي بلند داد زدم كه «كاك اسد(1) راديوي رژيم ميگويد...» چهرة كاك اسد در هم رفت و من از اين صحنه پيامي را كه بايد دريافت مي كردم، گرفتم. در حالي كه تلاش ميكردم جلوي گريه خود را بگيرم... خبر بسيار سنگين بود. در مقري كه مسؤل آن كاك اسد بود فضاي سنگيني حكمفرما شد. انتظاري كه همه ما را در آن لحظات متأثر كرده بود به سختي ميگذشت... از مقر خارج شدم و ابتدا حال و حوصله رفتن به روستا و روبرو شدن با اهالي را نداشتم. به بيرون روستا رفتم و در تنهايي با گريه خودم را مقداري تسكين دادم. هرچه را از آن سردار، از آن گُرد بي ترس و بيم در فاز سياسي شنيده يا خوانده بودم در ذهن و ضميرم گذشت. آنجا كه از آزادي و فلسفة عاشورا و امام حسين ميگفت و آن صحنة شكوهند ميتينگ تبريز در مبارزة انتخاباتي نخستين دورة «مجلس شوراي ملي» (كه به فرمودة خميني ضدبشر به «مجلس شوراي اسلامي» تغييرنام پيدا كرد) كه برادر مسعود دست موسي را بالاگرفت و به مردم معرفي كرد و گفت ما براي تبريز كه «زادگاه تاريخي، سياسي و ايدئولوژيكي» مجاهدين است، «محور و لنگر تشكيلاتمان موسي را معرفي كرده ايم.» | ||
از پشت شیشهها به خیابان نظر كنید! ـ

آهای!
از پشت شیشهها به خیابان نظر كنید!
خون را به سنگفرش ببینید!...
27سال از فاجعه كشتار67 و نقش خون و خاطرهُ قتلعام زندانیان سیاسی بر سنگفرش خیابانها میگذرد و هنوز معلوم نیست طنین فریادهای بیصدای زندانیان در گوش كدام مدعی حقوق انسان و كدام عدالتخانه پیچیده است؟ آیا در میان مجامع مدعی حقوق بشر و ارگانهای بینالمللی هنوز قدرت و غیرتی پیدا میشود كه پرده از راز 30هزار پرواز مسیحا و آواز شكیبا بر صلیب بردارد؟
آیا هنوز چشم بینایی و دست توانایی در دادگاهها و مجامع حقوقی دیده میشود كه ـ لااقل ـ به حرمت منصب و مسئولیتشان قیام كرده و سختی رودرویی با جلاد و دفاع از مظلومترین قربانیان تاریخ معاصر را تحمل كند؟
بهراستی كیست كه نداند 30هزار زندانی سیاسی در میان بهت و حیرت همگان، اینچنین وحشیانه و برقآسا بر دار شدند و عاملان فاجعه نهتنها از جانب مجامع معتبر قضایی و حقوقی مورد پیگرد و مجازات قرار نگرفتند كه امروز هر كدام در منصبهای عالیتری بر مسند قدرت تكیه دادهاند.
از پشت شیشهها به خیابان نظر كنید!
خون را به سنگفرش ببینید!...
27سال از فاجعه كشتار67 و نقش خون و خاطرهُ قتلعام زندانیان سیاسی بر سنگفرش خیابانها میگذرد و هنوز معلوم نیست طنین فریادهای بیصدای زندانیان در گوش كدام مدعی حقوق انسان و كدام عدالتخانه پیچیده است؟ آیا در میان مجامع مدعی حقوق بشر و ارگانهای بینالمللی هنوز قدرت و غیرتی پیدا میشود كه پرده از راز 30هزار پرواز مسیحا و آواز شكیبا بر صلیب بردارد؟
آیا هنوز چشم بینایی و دست توانایی در دادگاهها و مجامع حقوقی دیده میشود كه ـ لااقل ـ به حرمت منصب و مسئولیتشان قیام كرده و سختی رودرویی با جلاد و دفاع از مظلومترین قربانیان تاریخ معاصر را تحمل كند؟
بهراستی كیست كه نداند 30هزار زندانی سیاسی در میان بهت و حیرت همگان، اینچنین وحشیانه و برقآسا بر دار شدند و عاملان فاجعه نهتنها از جانب مجامع معتبر قضایی و حقوقی مورد پیگرد و مجازات قرار نگرفتند كه امروز هر كدام در منصبهای عالیتری بر مسند قدرت تكیه دادهاند.
woensdag 10 februari 2016
نیم نگاهی نه چندان جدّی به هفت خط+یک-دکتر علیرضا نوری زاده
| محمّد هادی | ||
![]() ************************** شاید نیازی به گفتن و یا تکرار این نکته نباشد که در میان ایرانیان خارج از کشور-که بنوعی در سطح رسانه های سیاسی-اجتماعی حضور داشته و معروف هستند بعید و ای بسا محال باشد که کسی در بی پرنسپی، دروغگویی، وقاحت، دریده گی، خبر سازی و خبر فروشی، پر رویی در حد بی حیایی و بسیاری از اینگونه خصائل و کردار و رفتار های زشت و ناپسند، به چند مایلی گردِ پای علیرضا نوری زاده برسد! البته امکان دارد که کسی در برخی موارد و یا در اواسط ماراتن حقه بازی مقداری از نوری زاده جلو بزند ولی بی برو برگرد این هفت خط+یک لندنی است که در پایان پیروز و از دیگر رقبای هفت خط خود پیشی خواهد گرفت! در وصف پر رویی بی حد و مرز نوری زاده همین بس که چند سال پیش و بعد از علنی شدن ویدئویی که او در آن بطور زنده در اینترنت قربان صدقه خانمی در طرف دیگر خط میرفت و با لوس و ننور بازی و در حالیکه آب از لب و لوچه اش روان و پوزه اش را به دوربین می مالید و هی میگفت بیشتر میخوام! بیشتر میخوام! احتمال و تصور عمومی بر این بود که هر کس جای او بود دیگر روی آنرا نخواهد اشت که در رسانه ها آفتابی بشود! البته کسانیکه اینگونه فکر میکردند خبر نداشتند که نوری زاده پوست کلفت تر از اینها و بیدی نبود که با اینگونه باد ها بلرزد و نشان به آن نشان که دریده تر از قبل و حتی طلبکارانه مجدداً وارد صحنه شد! پرویی نوری زاده بجای سنگ پای معروف قزوین از جنس سخره و سنگهای سخت کوهستانی است! نوری زاده از قماش عکس برگردان آمریکایی خود- جیمی سوئگر مبلغ مذهبی تلویزیون-است که سالها قبل، بعد از رسوایی ارتباط او با فاحشه های خیابانی- و بعد از مدتی سکوت و بی خبری-که همه گمان میکردند همیشگی است-مانند نوری زاده به تلویزیون برگشت و با گریه و هق هق کنان گفت: بخدا از خجالت در گوش دادن به حرفهای شیطان نمیخواستم برگردم ولی یک شب خود خدا بهم نهیب زد که: جیمی تو باید برگردی! به خدا گفتم: خدای من روی آنرا ندارم که برگردم! و خدا اینبار خشمگین تر از قبل فریاد زد که: جیمی پس ایمان ات کجاست! ایمان تو باید بیشتر از شرم و حیا و خجالت باشد! بلند شو و برگرد و مردم را بیش از این در انتظار نگذار! در مورد نوری زاده هم این خدای چاپ شده در پشت اسکناس دلار IN GOD WE TRUST | ||
حسین یعقوبی: هنوز صدای سردار در آسمان ایران طنین انداز است

زمستان ۱۳۴۹ کلاس دوم دبستان بودم و برف جنگل های گیلان زمین را به زیبایی شگفت انگیزی آراسته بود. هنوز خوب بیاد دارم که در یکی از روز های بهمن ماه آن سال به ما می گفتند که نباید در را به سوی "غریبه ها" باز کنید، آخر "خرابکاران" به سیاهکل حمله کرده اند! در بهمن ۱۳۵۷ وقتی طوفان قیام مردم بساط رژیم فاسد شاه و دستگاه سرکوب و شکنجه ساواک جهنمی آن را در هم پیچید، تازه فهمیدم که "خرابکاران" دوران کودکی ام در سیاهکل، "زیباترین فرزندان آفتاب و باد" بودند، با قلبی مالامال از عشق به توده های محروم جامعه که جانشان را فدای سعادت و بهروزی آنها کرده اند. باز در بهمنی دیگر در زمستان ۱۳۵۰ غریو انفجار نارنجک احمد رضایی، قهرمانی دیگر از سازمان مجاهدین خلق ایران، پایه های جزیره ثبات آریامهری را در هم لرزاند و این چنین بود که بقول پدر طالقانی راه جهاد گشوده شد.
ناهید همت آبادی: در سحرگاه سوگ سرداران

” تنها کسی سزاوار زندگی در آزادی ست،
که پیوسته هر بامداد، هم این و هم آن را به تصرف آورد،
بدینسان اگرچه در محاصره خطرها خواهد بود اما دگرگونی روزها را خواهد دید.
و دوست دارم من این انبوه مردم را آزاد در سرزمینی آزاد،
نظاره کنم و در دامانش غوطه ور شوم.
آنگاه خواهم توانست به لحظه ی درگذر بگویم
درنگ کن، بایست، تو بس زیبایی.
و...چنین است که رد پای عمر میرا هرگز
نخواهد توانست در گور گم شود... فاوست ـ گوته “
که پیوسته هر بامداد، هم این و هم آن را به تصرف آورد،
بدینسان اگرچه در محاصره خطرها خواهد بود اما دگرگونی روزها را خواهد دید.
و دوست دارم من این انبوه مردم را آزاد در سرزمینی آزاد،
نظاره کنم و در دامانش غوطه ور شوم.
آنگاه خواهم توانست به لحظه ی درگذر بگویم
درنگ کن، بایست، تو بس زیبایی.
و...چنین است که رد پای عمر میرا هرگز
نخواهد توانست در گور گم شود... فاوست ـ گوته “
سهیلادشتی: هنوز هم بهمنه بهمن

همه روزها مثل هم نیستند و همه ماه ها هم. در تاریخ هر کشوری بعضی از ماهها و روزها ماندگاری بیشتری دارند. ماههای بهمن و خرداد هم در تاریخ معاصر ایران از این دست هستند. این یک مقاله تحلیلی نیست. فقط باز نگری به روزهای انقلاب ضد سلطنتی است. باز گوئی لحظه هائی هستند که گاه خشم برانگیز می شوند و گاه لبخند بر لبانت می نشانند و گاه رطوبت اشک را بر روی گونه هایت احساس می کنی.
منهم مثل هزاران جوان دیگر در آن روزها با سری پرشور و عشقی عمیق به آزادی در تظاهرات شرکت می کردم. از شاه و حکومت سلطنتی زخم دیده بودم. به دستور خود شاه یکی از بهترین نزدیکان من تیرباران شده بود. محمد هادی فاضلی از سازمان چریکهای فدائی خلق، مهندس برق از دانشگاه پلیتکنیک تهران. با وجود موقعیت شغلی که داشت، می توانست همه آنچه که در دنیای مادی وجود دارد را داشته باشد. ولی در نهایت سادگی زندگی می کرد. یک دست کت وشلوار داکرون سرمه ای داشت و دو پیراهن تترون سفید. یکی را می پوشید و یکی را می شست. در فامیل او را ناصر صدا می کردیم، کسی که معنی انسان والا بودن را به ما آموخت. حضورش هنگامی که در خانه مان بود آنچنان پر رنگ بود که از زنگ خنده صدای مادرم می توانستی بفهمی که ناصر از تهران آمده. ناصر فراسوی دنیای مردانه، در کنار مادرم می ایستاد و به او در کارهای خانه کمک می کرد. او بود که کتابهای صمد را برای ما آورد. خودش داستانهای صمد را با صدای بلند برای ما می خواند. سعی می کرد که با بحثهای ساده ما را نسبت به آنچه در اطرافمان آگاه کند. می خواست که ما زیر پوسته جامعه را ببنیم. تفاوتها را لمس کنیم. ناصر از بچه های کوره پزخانه می گفت. از بچه های روستائی که مدرسه رفتن برایشان آرزوئی بود. می گفت باید جهانی بسازیم که در آن هیچ کودکی محتاج نباشد. و من با خودم می گفتم که این خواسته خیلی زیادی نیست. آرزوی اینکه همه بچه ها به مدرسه بروند و خانه داشته باشند و بازی کنند و اگر مریض بشوند دسترسی به دکتر داشته باشند نباید آرزوئی محال باشد.
woensdag 3 februari 2016
ناهید همت آبادی: کابوس سفر

دلالان خون، اسلحه و دلار که با فراموشی کاذب و بی شرمی لازم نسبت به فاجعه ای که از وقوع آن بر مردمشان هنوز نیم سالی نیز نگذشته برای پذیرش و دیدار با گله خونخوار هار و یک رأس عمامه دار آن ضمن چشم بستن به جنایات این قوم تبهکار، همه آداب و سنت های پسندیده انسانی مدعی آن را هم زیر پا له کرده و به خاک سپردند لابد در این حال و هوا و اوضاع زمانه ی فروپاشی آرمان و ارزشها، زایش غول داعش و داعش پروریها و مجموع شرایط هولناک دست ساخت ابر قدرتها در منطقه و جهان بود که دو عامل مؤثر را هم عمدا یا فراموش کرده یا چندان جدی نگرفتند که مقاومت دیرپا و بی مدارا با بنیادگرایی و فاشیسم دینی ایران با اتکا به یاران و هواداران با وفا طی سی سال و بیش از آن و نه تنها هنگام هجوم و توطئه ها ـ 17 ژوئن و امثال آنها ـ بلکه در هر سر فصل خطیر و خطرناک نیز با نهایت توش و توان و با سهم فدا و رنجها به افشای انواع زد و بند ها، تروریسم و جنگ افروزیهای رژیم برخاسته و افکار عمومی را نسبت به خطرات آنها آگاه نموده است و دیگر اینکه نسلی از فرهیختگان اروپایی پایبند به اصول دموکراسی و فرانسویان آزاده معتقد به آرمانهای انقلاب کبیر نیز در دفاع از همین ارزشها همچنان در مقاطع و فصلهای ضروری پیوسته حضوری چشمگیر داشته و از جمله مجاهدین را نیز در دفاع از حقوق مردم ایران و پیشبرد اهداف ضد بنیادگرایی دینی یاری رسان بوده و میباشند.
سهیلا دشتی: مجاهد خلق مرضیه باباخانی شاخص تظاهرات نه به روحانی

حدود ساعت 12 ظهر چهارشنبه 27 ژانویه اتوبوس راه افتاد. هر کس جائی را انتخاب می کند و وسائلش را روی آن می گذارد و صمیمانه به همه سلام می گوید. در مسیر راه چند نفر دیگر نیز به تعداد ما افزوده می شود. همه در حال بحث هستند و هر کس از ضرورت شرکت در این تظاهرات می گوید و اینکه سرمایه داری چون گرگ گرسنه ای برای دریدن و بردن اموال مردم ایران دندان تیز کرده است. روحانی می خواهد به نحو بسیار ناشیانه ای نقش خاتمی را در دوران سیاه "گفتگوی تمدنها" بازی کند . در دوران خاتمی غرب بیشترین امتیاز را به رژیم داد و اسم مجاهدین را در لیست تروریستی گذاشت. در روزی که خاتمی در پاریس بود، پلیس فرانسه به منازل مجاهدین حمله کرد. یادم می آید در روز تظاهرات از صبح زود تا حدود ساعت پنج بعد از ظهر در میدان تروکادرو نشسته بودیم و شعار می دادیم که تا دستگیر شدگان را آزاد نکنند ما میدان را ترک نمی کنیم. اما الان دوران دیگری است. آن سبو بشکست وآن پیمانه ریخت. خصوصیت تروریستی رژیم است که حتی نمی تواند از فرصتهای بدست آمده برایش استفاده کند. تفاوتی بین خاتمی، احمدی نژاد و روحانی نیست. همه آنها به همراه خامنه ای ولی فقیه خوب می دانند که لازم و ملزوم همدیگر هستند.
روی صندلی های خود جا می گیریم و بحث ادامه پیدا می کند. من در کنار سیما و پروین نشسته ام. صحبت گرم می شود و سیما است که می گوید به تازگی مادرش را از دست داده و ادامه می دهد
maandag 1 februari 2016
شکست سفر روحانی از نگاه «خودی های نظام»
تظاهرات پرشکوه ایرانیان علیه سفر آخوند روحانی، رئیس جمهور اعدام و نماینده ولی فقیه به فرانسه با بازتاب های گسترده ای، نه تنها در رسانه های بین المللی، بلکه فراتر از آن در رسانه های باند های حکومتی روبرو گردیده است. تاثیرعمیق فریاد های ایرانیان آزاده و افکار بین المللی علیه نقض شدید حقوق بشر در ایران تحت حاکمیت آخوندی که خود را بر نتایج این سفر تحمیل کرده، به حدی است که اکنون به بروز شقه و شکاف عمیق برسر ابعاد شکست محاسبات دولت «تدبیر و امید» راه برده است.
در حالیکه باند رفسنجانی – روحانی تلاش زیادی بخرج می دهند تا این سفر را «مملو از دستاورد های بزرگ» سیاسی و اقتصادی بخورد افکار عمومی داده و از آن پلی برای «رای و رای کشی های انتخاباتی» تبدیل نمایند، رسانه های باند مقابل درمطالب و اخبار خود، ناخواسته به گوشه ای از شکست و سرافکندگی رئیس جمهور ارتجاع اعتراف کرده اند.
هادی مظفری: پز سیاسی به صرف یک سیلی جانانه

میدان تاریخی «دانفر روشرو» در پاریس، پنجشنبه بیست و هشتم ژانویه یک روز تاریخی دیگر را پشت سر گذاشت. مقاومت ایران همراه با حامیان بین المللی اش با حضور چشمگیر خود در این میدان و خیابانهای منتهی به آن با برافراشتن پرچمهای شیر و خورشید نشانِ ایران و پلاکاردهای «نه» به روحانی و «نه» به اعدام و فریادهای اعتراض خویش، صحنه های پر شکوهی از مقاومت و ایستادگی را رقم زدند که انعکاس و بازتاب گسترده ای در سطح جهانی، در پی داشت.
آری! این تصویری از مقاومت خستگی ناپذیر ایران بود که به نمایندگی از ملتِ در رنج و تحت ظلم و ستم ولایت فقیه، از پاریس به سراسر جهان مخابره گردید. پیام مثل همیشه روشن و واضح بود: تجارت نفت با خون، ممنوع.
این اولین بار نیست که مقاومت ایران در مقابل این تجارت ناعادلانه و غیر منصفانه ایستاده و صدای مظلومیت مردم ایران را به گوش جهانیان رسانده است. متاسفانه آخرین بار هم نخواهد بود.
این اولین بار نیست که مقاومت ایران در مقابل این تجارت ناعادلانه و غیر منصفانه ایستاده و صدای مظلومیت مردم ایران را به گوش جهانیان رسانده است. متاسفانه آخرین بار هم نخواهد بود.
Abonneren op:
Reacties (Atom)





