**************************
شاید نیازی به گفتن و یا تکرار این نکته نباشد که در میان ایرانیان خارج از کشور-که بنوعی در سطح رسانه های سیاسی-اجتماعی حضور داشته و معروف هستند بعید و ای بسا محال باشد که کسی در بی پرنسپی، دروغگویی، وقاحت، دریده گی، خبر سازی و خبر فروشی، پر رویی در حد بی حیایی و بسیاری از اینگونه خصائل و کردار و رفتار های زشت و ناپسند، به چند مایلی گردِ پای علیرضا نوری زاده برسد! البته امکان دارد که کسی در برخی موارد و یا در اواسط ماراتن حقه بازی مقداری از نوری زاده جلو بزند ولی بی برو برگرد این هفت خط+یک لندنی است که در پایان پیروز و از دیگر رقبای هفت خط خود پیشی خواهد گرفت! در وصف پر رویی بی حد و مرز نوری زاده همین بس که چند سال پیش و بعد از علنی شدن ویدئویی که او در آن بطور زنده در اینترنت قربان صدقه خانمی در طرف دیگر خط میرفت و با لوس و ننور بازی و در حالیکه آب از لب و لوچه اش روان و پوزه اش را به دوربین می مالید و هی میگفت بیشتر میخوام! بیشتر میخوام! احتمال و تصور عمومی بر این بود که هر کس جای او بود دیگر روی آنرا نخواهد اشت که در رسانه ها آفتابی بشود! البته کسانیکه اینگونه فکر میکردند خبر نداشتند که نوری زاده پوست کلفت تر از اینها و بیدی نبود که با اینگونه باد ها بلرزد و نشان به آن نشان که دریده تر از قبل و حتی طلبکارانه مجدداً وارد صحنه شد! پرویی نوری زاده بجای سنگ پای معروف قزوین از جنس سخره و سنگهای سخت کوهستانی است! نوری زاده از قماش عکس برگردان آمریکایی خود- جیمی سوئگر مبلغ مذهبی تلویزیون-است که سالها قبل، بعد از رسوایی ارتباط او با فاحشه های خیابانی- و بعد از مدتی سکوت و بی خبری-که همه گمان میکردند همیشگی است-مانند نوری زاده به تلویزیون برگشت و با گریه و هق هق کنان گفت: بخدا از خجالت در گوش دادن به حرفهای شیطان نمیخواستم برگردم ولی یک شب خود خدا بهم نهیب زد که: جیمی تو باید برگردی! به خدا گفتم: خدای من روی آنرا ندارم که برگردم! و خدا اینبار خشمگین تر از قبل فریاد زد که: جیمی پس ایمان ات کجاست! ایمان تو باید بیشتر از شرم و حیا و خجالت باشد! بلند شو و برگرد و مردم را بیش از این در انتظار نگذار! در مورد نوری زاده هم این خدای چاپ شده در پشت اسکناس دلار
IN GOD WE TRUST
بود که گفت: علیرضا برگردد!
پیوند و ارتباط علیرضا نوری زاده با همه دوستان و آشنایان رسانه ای و سیاسی موقتی و شکستنی است الا دلار! که ناگسستنی و مادام العمر است! درست مانند مثل معروف انگلیس-کشور محل اقامت نوری زاده-که میگوید انگلستان هیچگاه دوست و دشمن دائمی ندارد تنها منافع دائمی دارد! با این شباهت ها معلوم نیست که انتخاب انگلیس از سوی نوری زاده-بعنوان محل اقامت و جانشین وطن نداشته او-حساب شده بوده و یا اتفاقی! رابطه نوری زاده با دلار مثل تلفن های عمومی با سکه است که هر دو بدون پول بوق اشغال زده و کار نمیکنند!
هادی خرسندی-طنز پرداز معروف-ضمن اعطای لقب خبرکشی به نوری زاده، در طنزی دیگر میگوید: نوری زاده را بعلت دل درد شدید به بیمارستانی در لندن میبرند و در آنجا جراحان در کمال تعجب در شکم گنده او یک روده راست پیدا میکنند!
نوری زاده مانند توری آشغل گیر داخل دستشویی ها-که تمامی گنده و گثافت ها را در خود نگه میدارد- یک تنه تمامی جنبه های زشت و ناپسند فرهنگ و جامعه ایرانی را در خود جمع و به نمایش میگذارد! نوری زاده در نوشته ها و روضه های سیاسی خود معمولاً در ابتدا سعی میکند با یک سری اطلاعات و اخبار غلط مخاطبین بیخبر خود را به اصطلاح مرعوب و یا مجذوب کند و بعد به صحرای کربلای مورد نظر خود میزند! مثلاً در باب سفر خود به کشورهای عربی از جمله کشوراردُن-آنهم در سطح مسافرت و بازدید سران کشورها-با آب و تاب میگوید که ضمن این دیدار با مقامات اداری و اطلاعاتی اردُن در باره مسائل و تحولات جاری در خاورمیانه به تبادل نظر و گفتگو پرداخت! (بر پدر هر چی دروغگوست لعنت!)
زندگی و امورات مادی نوری زاده با مردرندی و زرنگی خاص خود، با بند بازی میان باندهای مختلف آخوندها و پرسه زدن در رسانه های خارج از کشور میگذرد اگر بده و بستانهای او با رژیم نبود او به احتمال زیاد تا حالا از فرط فلاکت و بدبختی در خارج هفت کفن پوسانده بود تا چه رسد به داشتن خانه در یکی از بهترین مناطق حومه لندن وامکان مسافرت های متعدد به نقاط مختلف دنیا! هوش و حواس شیطانی نوری زاده-در بند و بورس بازی های داخل و خارج- به خوبی جمع بوده و حساب دو دوتا پنج تای خود را حسابی دارد! چند سال پیش در آغاز سخنرانی در کانون سخن لس آنجلس، در حالیکه هنوز اولین جمله اش-در اینکه: خیلی خوشحالم که خودم را بعد از سالها دوباره در جمع عزیزانم در جنوب کالیفرنیا می بینم- تمام نشده بود چندتن از مخالفین شروع کردند به پرتاب تخم مرغ! مسئولین جلسه دستپاچه در صدد جلوگیری از اصابت تخم مرغ ها به او بر آمدند و این در حالی بود که خود نوری زاده-در حالیکه زرده و سفیدی تخم مرغها روی سر و صورت و عینک اش پخش و آویزان بودند- با لبخندی شیطانی و توام با رضایت به مسئولین جلسه میگفت: بگذارید بزنند! جلوی آنها را نگیرید! یعنی با زبان بیزبانی میگفت: دوستان، عزیزان شما نمیدانید که سپر بلا شدن و تخم مرغ خوردن نرخ مرا در بازار آخوندها بالا میبرد! بگذارید این تخم مرغها بر من ببارند! آنها باران رحمت هستند!
با وجود اینکه هر چه در مورد نوری زاده گفته شود هرگز حق مطلب در باره این آرسن لوپن ایرانی ادا نمیشود معهذا این نوشته را با ذکر مثالی طنزگونه پایان میدهیم: نقل میکنند که پدر و مادری ایرانی برای آزمایش پسر جوان خود و اینکه او در آینده چه کاره و شبیه کدامیک از چهره های معروف و پولساز و مطرح ایرانی خواهد شد روزی در اطاق و در سر راه او و روی میز یک قرآن، یک بطری ویسکی، یک اسکناس صد دلاری، یک روزنامه خبری و یک مجله سکسی پلی بوی گذاشتند و جایی قایم شدند تا ببینند پسرشان در برخورد با هر کدام از آنها چه عکس العملی از خود نشان میدهد با این حساب و حدس که مثلاً با برداشتن و انتخاب قرآن مبلغ مذهبی، با خوردن عرق تولید کننده مشروبات الکلی، با برداشتن پلی بوی ناشر اینگونه مجلات، با برداشتن روزنامه خبرنگار و در آخر با برداشتن صد دلاری جلب وال استریت و امورات مالی خواهد شد پسر بمحض برخورد با میز اوّل اسکناس صد دلاری را جلوی نور گرفت تا از قلابی نبودن آن مطمئن گردد و بعد با نگاهی به دور و بر خود آنرا در جیب گذاشت بعد بطری ویسکی را یکضرب ضربه فنی و بالا انداخت بعد از روزنامه خبری برای کاور و جلد نمودن مجله سکسی پلی بوی استفاده کرد و آنرا زیر بغل گذاشت و در آخر بعد از آب کشیدن دهان، قرآن را با احترام برداشت و با بوسیدن و به سر و روی خود مالیدن آنرا زیر بغل دیگرش گذاشت و از اطاق خارج شد در همین موقع پدر و مادر هر دو دو دستی به سر و روی خود کوبیدند و همراه با فریادی ناله وار گفتند: خاک عالم بسرمان! چی میخواستیم چی شد! انگار پسرمون میخواد مثل علیرضا نوری زاده بشه!
محمّد هادی-آمریکا
|
Geen opmerkingen:
Een reactie posten