donderdag 15 oktober 2020

 «واکنش هم سنگران رژیم آخوندی در قبال گزارش عفو بین الملل»


در پی اوج گیری جنبش دادخواهی قتل عام شدگان سال 67، عفو بین الملل در آذر ماه 97 گزارشی را منتشر و سپس در اواخر مرداد امسال بخشهایی از آنرا بازنشر نمود. در این گزارش بدرستی به مسئولیت میرحسین موسوی نخست وزیر رژیم آخوندی در زمان قتلعام اشاره شده است.

این مسئول دانستن موسوی در قبال قتل عام که در زمان نخست وزیری او انجام گرفته موجب گردید تا هم سنگران نظام و چوبهای زیر آن به تکاپو افتاده و به شستشوی دست و چهره موسوی پرداخته و او را از همدستی و به گفته آنان «همدلی» در اعدامهای تابستان 1367 مبرا جلوه داده و با مخدوش جلوه دادن گزارش عفو بین الملل کلیت نظام را از زیر ضرب بیرون ببرند.

قبل از پرداختن به بیانیه ماله کشان نظام شایان توضیح است که نسل کشی سال 67 در اختفای کامل و در دور از انظار مردم و جامعه جهانی صورت گرفت، ملاقاتها قطع، مرخصی کارکنان لغو و حتی مدتها مانع خروج آنها از محل کار و رفتن به خانه شدند تا مبادا خبرها به بیرون درز کند، سپس پرده سنگین از سکوت جنایتکارانه (بویژه در زمینه ابعاد این نسل کشی) توسط تمامی جناحها و ایادی و کارگزاران رژیم بر آن جنایت سهمگین کشیده شد و به هیچکس اجازه نزدیک شدن به این مرز سرخ را ندادند و تا توانستند اسناد و شواهد آنرا  مخفی نگهداشته و یا آنرا از یمان بردند، تا آنجا که در سالهای اخیر بسیاری از گودهای دسته جمعی را از بین بردند.

از طرفی همدستان، جیره خواران، چوب زیربغلها و لابیهای رنگارنگ رژیم در این سالها کوشیدند تا هر چه بیشتر این نسل کشی و «جنایت علیه بشریت» را کوچکتر جلوه داده و با کمتر کردن آمار و ارقام سربداران سال 67 این جنایت ضدبشری را کم رنگ تر نمایند و به شستشوی دست و چهره آمرین و عاملین این قتل عام بپردازند، و با شیوه «کی بود کی بود من نبودم» ضمن تبرئه خود وسایر همدستان رژیم ضد بشری حداکثرمسئله را بگردان جلاد خون آشام (خمینی سفاک) و یا پسرش احمد و ... انداخته و سران و کارگزاران فعلی نظام را از  زیر ضرب بیرون ببرند.

بیانیه رذیلانه 60 نفره کوششی در استمرار این رویکردهای خائنانه و در راستای ماستمالی و لاپوشانی نقش موسوی ـ بعنوان نخست وزیر زمان نسل کشی 67 ـ در همدستی با سران رژیم می باشد.

وی از اواسط سال 60 بمدت 8 سال در موضع نخست وزیر مورد اعتماد خمینی همدست و هم جبهه آخوندها در تمام جنایات آنها و شریک جرم آنها بوده است و بدلیل «مسئولیت حقوقی» خود بایستی جوابگوی جنایات انجام شده در زمان نخست وزیر خودش باشد.

از کشتارهای روزمره مجاهدین و مبارزین از سال 60 به بعد ( در زمان نخست وزیری او) تا ادامه جنگ ضدمیهنی و بکشتن دادن مردم در راستای برقراری ولایت سفیانی جهانی برای خمینی (بویژه اینکه از سال 61 و با عقب نشینی عراق به پشت مرزهای بین المللی صلح در دسترس قرار گرفت). تا اعزام بیش از چهارصدهزار دانش آموز بعنوان سرباز یک بار مصرف به جبهه های جنگ ضدمیهنی و تا اقدامات تروریستی رژیم در خارج کشور و صدور تروریسم و تا نسل کشی سال 67.

آیا وی مترسکی بود که بعنوان نخست وزیر گماشته شده بود؟ اگر از اعدامها خبر نداشت (که داشت) چرا وقتی مطلع شد وزیر اطلاعات خود ری شهری را که نماینده او (مصطفی پورمحمدی) عضو هیئت سه نفره مرگ بود را برکنار نکرد؟

اگر قادر به جلوگیری از اعدامها نبود چرا همچون آقای منتظری اعتراض نکرد و آنرا به رسانه ها نکشید و چرا استعفا نداد و بهای ایستادگی در مقابل نسل کشی را از خودش نپرداخت؟ و چرا به همکاری با قتلعام کنندگان زندانیان ادامه داد؟ ادامه همکاری وی آنهم در بالاترین منصب حکومتی نشان از همدستی و بگفته بیانیه نویسا نشان « همدلی» او با این نشل کشی سفاکانه بود. این بیانیه چند منظوره تماما در راستای منافع رژیم و خطوط آن می باشد و تنها در صدد غسل تعمید دادن میرحسن موسوی نخست وزیر دوران قتلعام نمی باشد بلکه می خواهد سکوت و پرده پوشی برخی از امضا کنندگان و همدستان آخوندها در آن سالها را نیز ماستمالی نموده و با مخدوش جلوه دادن گزارش عفو بین الملل سعی می کند کلیت رژیم را از زیر ضرب بیرون ببرد و از عوارض داخلی و بین المللی آن جلوگیری کند.

این بیانیه از وجو مختلفی قابل بررسی است که تنها به چند مورد ان اشاره می کنم.

1 ـ عناوین بکار رفته برای امضاءکنندگان و ترکیب سیاسی آنها.

اولا: بیانیه نویسان برای قابل هضم کردن و در واقع برای حقنه نمودن محتوی رذیلان نوشته خود که همان لاپوشانی همدستی و همکاری میرحسین موسوی با قتل عام کنندگان زندانیان سیاسی می باشد از عناوین مختلفی برای خود استفاده کرده اند از قبیل : استاد دانشگاه، تحلیلگر سیاسی و نیز فعال سیاسی، فعال مدنی، فعال اجتماعی، فعال صنفی، فعال حقوق زنان و فعال ملی مذهبی، همچنین مشاور ارشد موسوی و مادر، خواهر، همسر و یا از بستگان جانباختگان سال 67 و یا دهه 60.

این ترفند لو رفته بویژه معرفی خود بعنوان خانواده و بستگان شهدای راه آزادی هیچ نوآموز عرصه سیاسی را فریب نمی دهد بلکه شناعت و رذالت بیشتر این لاپوشانی و ماله کشی بر همدستی موسوی با قتل عام کنندگان را بر ملا می کند و به منزله لگدمال کردن خون همان جان باختگان می باشد.

ثانیا: ترکیب سیاسی مشاطه گران موسوی و ماله کشان همدستی او با قتل عام کنندگان ملقمه و معجونی است از اعضای سابق «جبهه متحد ارتجاع» در فاز سیاسی و بعد از آن یعنی همان همسنگران رژیم ضد بشری که همچنان به خدمتگزاری برای آخوندها ارایه مید هند. تا خائنینی که خواستار مسلح کردن سپاه پاسداران به سلاح سنگین بوده و در شناسایی و لو دادن خانه های تیمی مجاهدین به ارگانهای امنیتی رژیم همکاری می کردند و سپس در سالهای بعد همواره در بزنگاه ها بمثابه چوب زیر بغل آخوندها بمیدان آمده و بنفع رژیم خاک در چشم توده ها می پاشیدندو آدرس عوضی می دادند.

و تا خط امامیهای توسری خورده سابق و اصلاح طلبان قلابی لاحق که همچنان در رویای بازگشت بدوران طلایی امام جنایتکارشان می باشند و نیز سبزهای بی هزینه ای که بر موج خون و خیزشهای سال 88 می خواستند بقدرت دست یابند. تا چون زیر بغلهای نظام جنایتکار آخوندی و انواع لابیهای پیشانی سیاه و سفیدی که همواره در بزنگاهها به یاری آخوندها شتافته و تا آب نمکی های آماده به خدمت ( همان مهره های در آب نمک خوابانده شده برای روز موعود) که در ارگانها و موسسات مختلف بین المللی از جمله رسانه ها و دانشگاهها کاشته شده و گوش بزنگ آماده اجرای فرامین بیت العنکبوت ولایت می باشند.

تا باصطلاح «دین پژوهانی» که به هیچ «دین» و آئینی جز ارتجاع ناب آخوندی ملتزم نبوده و همواره علیه مصالح عالی مردم ایران موضعگیری کرده اند. همانها که به نیابت از آخوندهای سفاک خروج مجاهدین از لیست های تروریستی اروپا و آمریکا را برخلاف « روند دمکراتیک در ایران» قلمداد کرده و خواهان ابقای آنها در لیستها بودند»

و سرانجام دسته ای بقول آخوندها « وجیه المله» ( خوشنام) که اسامی آنها در کنار همدستان، لابیها و جیره خواران رژیم بیانیه را از یکدستی و از اینکه تمما هم سنگران شناخته شده رژیم باشند بیرون آورده و برای 

خواننده قابل قبول می کند. این دسته چه با عنوان خواهر مادر همسر و ... جانباختگان 67 و چه با عناوین دیگری امضاء کرده باشند چه آگاهانه بر پای این نوشته امضاء گذاشته یا فریب خورده باشند عملکرد آنها در خدمت بدر بردن همدستان رژیم در کشتار سال 67 بمنزله لگدمال کردن خون همان جانباختگان می باشد.

2 ـ قلب مسئله و ویراژهای بیانیه نویسان: 

بزرگترین نسل کشی بعد از جنگ جهانی دوم در سال 67 در ایران بوقوع پیوسته میرحسین موسوی در زمان این قتل عام نخست وزیر آخوندها بوده است و وزارت اطلاعات یکی از وزارتخانه های تحت مسئولیت او بوده است. نماینده این وزارتخانه ـ مصطفی پورمحمدی ـ عضو هیئت سه نفره مرگ بوده  و طبعا روزانه وزیر اطلاعات و سپس نخست وزیر در جریان امور جاری ـ منظور همان نسل کشی جنایتکارانه ـ قرار می گرفته اند.

از آنجا که هر مسئول دولت ـ و در اینجا نخست وزیرـ باید پاسخگوی حیطه تحت مسئولیت خود باشد عفو بین الملل موسوی را در مقاوم نخست وزیر بعنوان یکی از مسئولان این نسل کشی معرفی کرده است زیرا نخست وزیر مسئول عملکرد تمامی وزارتخانه های تحت مسئولیت خود می باشد.

عفو بین الملل در بیانیه منتشر شده در 19 شهریور 99 خود آورده است که : 

« میرحسین موسوی با توجه به مقام و موقعیتش مسئولیت داشته » .  « وی بهمراه وزاری خود و سایر مسئولانی که کارزار حکومتی انکار و تحریف را با هدف پنهان نمودن واقعیت پیش براند بار مسئولیت بر دوش دارند و به استمرار ناپدید سازی های قهری هزاران قربانی یاری رسانده اند.

سپس تأکید می کند که :

« طبق قوانین بین المللی، یک مقام ما فوق را می توان در مورد اعمال زیر دستان خود مسئول و پاسخگو دانست».

در ادامه می نویسد: آمران و عاملان کشتار 67 تنها افرادی نیستند که باید در این رابطه مورد تحقیقات کیفری قرار گیرند». « تمامی مقامات سابق و فعلی کشور که در ایجاد فضای پنهان کاری و انکار سهیم بوده اند و به این ترتیب به تداوم ارتکاب جرم ناپدید سازی قهری علیه هزاران جان باخته و خانواده هایشان کمک کرده اند باید در مورد اقدامات خود مورد پرسش و تحقیق قرار گیرند».

و نیز صراحتا می نویسد: «طبق قوانین بین المللی حقوق بشر، قصور و خودداری از انجام تحقیقات در خصوص موارد نقض جدی حقوق بشر خود یک نقض جداگانه و مضاعف حقوق بشر بشمار می آید»

می بینید که عفو بین الملل صراحتا موسوی  را مسئول اعمالی می داند که زیر دستانش انجام داده اند، و نیز او را  بدلیل همراهی با « سیاست انکار و پنهان سازی جنایت»  در استمرار آن جنایات مسئول شناخته و صراحتا آمرین و عاملین و نیز تمامی مقامات سابق و فعلی را که در این پنهان کاری نقش داشته و به تداوم این جنایات یاری رسانده اند را مسئول شناخته و خواستار بازخواست از آنها می شود.

حال بیانیه نویسان مفلوک که بسیاری از آنها در زمان قتل عام از کارگزاران و خدمه رژیم بوده و با پنهان سازی و سکوت بر این جنایت مهر تأیید زده اند و باید پاسخگوی همدستی خود با قتل عام کنندگان زندانیان سیاسی باشند ـ به تکاپو افتاده تا مسئولیت حقوقی موسوی در این کشتارها و همراهی او با جنایتکاران و سکوت و بی عملی او در قبال نسل کشی و ادمه همکاری او با آمرین قتل عام را لاپوشانی کرده و ضمن غسل تعمید دادن او، اقدامات مجرمانه خود  ـ در همراهی و سکوت در قبال قتل عام را ـ نیز ماستمالی نمایند و با ادعای مسخره « قلب واقعیت» ، « تحریف»، جعل و تفسیر برأی توسط عفو بین الملل در راستای بدر بردن رژیم از عواقب نسل کشی سال 67، گزارش آنرا مخدوش جلوه دهند.

این مشاطه گران رژیم تا آنجا پیش رفتند که عفو بین الملل را موظف به اصلاح هر چه سریعتر گزارش خود و اعاده حیثیت از میرحسین موسوی نخست وزیر زمان قتل عام نمودند.

اما بحث اصلی با مشاطه گران موسوی اینجا است که اولا وی بدلیل مسئولیتش در جریان امور تحت حیطه مسئولیت خود قرار داشته و باید پاسخگوی آنها باشد.

ثانیا بفرض محال در ابتدای اعدامها خبر نداشته است اما وقتی قتل عام زندانیان رسانه ای شد و با اعتراض اقای منتظری به روزنامه ها کشیده شد چرا وی نیز اعتراض نکرد؟ چرا  وزیر مربوطه را برکنار نکرد؟ چرا خود استعفا نداد و بهمکاری خود با آمرین قتل عام ادامه داد؟

این عدم اعتراض و سکوت مضافا بر لاپوشانی و مخفی کردن جنایت دقیقا بمنزله مشارکت در جنایت است، موسوی بر خلاف آقای منتظری که بهای اعتراض خود را با خلع شدن از ولایتعهدی پرداخت هیچ عکس العملی در قبال نسل کشی سال 76 انجام نداد بلکه به همکاری خود با سران حکومت ادامه داد.

این سکوت و مخفی کردن جنایت و عدم استعفا و تداوم همکاری دقیقا همان همدستی با قتل عام کنندگان در جنایت علیه بشریت است.

حال این همدستان رژیم با دور زدن قلب مسئله و نادیده گرفتن عمدی مسئولیت حقوقی میرحسین موسوی در مقام نخست وزیری در رابطه با اعدامها، به ترفندهای گوناگونی برای بیگناه معرفی کردن او متوسل می شوند و با علم کردن این مسئله که وی از رهبران جنبش سبز بوده و به « جرم حق طلبی» ( یعنی همان سهم خواهی بیشتر در حکومت) و همراهی با مردم در حصر خانگی است و امکان دفاع ندارد پس عفو بین الملل نباید او را مسئول قتل عامها معرفی کند.

و یا با چنگ زدن به این استدلال که چون فایل صوتی آقای منتظر مدرکی دال بر نقش موسوی در آن اعدامها بدست نمی دهد  پس مسئول دانستن وی صحیح نمی باشد. اما نمی گویند که آیا موسوی نخست وزیر بوده و مسئول آنچه در وزارتخانه های تحت مسئولیت از جمله وزارت کشور و وزارت اطلاعات انجام شده می باشد یا نه؟  و 

را در لاپوشانی جنایت با آمرین و عاملین آن همکاری نموده و حتی آنرا توجیه  و تفسیر کرده و به عملیات فروغ جاویدان مجاهدین مربوط دانسته است( در مصاحبه با تلویزیون اتریش درسال 67). 

اما مسخره تر از همه تشبث این همدستان جلادان و قتل عام کنندگان به حرفهای خود موسوی است مطابق ضرب المثل معروف « به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم» وی در راستای ماستمالی کردن همدستی خودش با آمرین و عاملین نسل کشی سال 67 در مصاحبه ای در سال 1389 و قبل از حصر خانگی بعنی بیست سال بعد از جنایت علیه بشریت می گوید « ما در بی اطلاعی مهمی بودیم وقتی هم خبردار شدیم سعی در جلوگیری از اعدامها داشتیم. اینکه بنده نقش داشتم خلاف واقع است و اصلا به ما اجازه ورود به این موضوع را نمی دادند».

راستی شما چگونه کجا و با چه مدرکی سعی کردید از اعدامها جلوگیری کنید؟ کدام را باور کنیم؟ سعی کردید جلوگیری کنید یا اینکه اجازه ورد به این موضوع را نمی دادند».

چرا اعتراض نکردید و بروزنامه ها نکشاندید؟ اگر اجازه ورود  نمی دادند چرا استعفا نداده و به همکاری خود با قتل عام کنندگان زندانیان سیاسی خاتمه ندادید؟  شاید مصالح شغلی یا همان همدستی با سفاکان خون آشام امکان اعتراض علنی را بشما نداد.

اما دم خروس همدستی موسوی با آمرین و عاملین قتل عام آنگاه بیرون می زند که وی در مصاحبه با تلویزیون اتریش در رابطه با کشتارهای سال 67 می گوید: آنها ( مجاهدین) نقشه هایی برای کشت و کشتار داشتند و باید توطئه آنها را در هم می شکستیم، ما در این زمینه هیچ گذشتی نداریم. (روزنامه اطلاعات 1 دیماه 1367) 

می بینید که میرحسین موسوی نیز چون امام جنایتکارش از لزوم در هم شکستن توطئه و عدم گذشت و ترحم صحبت کرده و باین ترتیب همراهی خود با این نسل کشی را نشان داده است. حال این ماله کشان جنایت هر چه می خواهند بر جنایات رژیم و همدستی آن ماله کشی کنند و به هر ترفند و  شانتاژی متوسل شوند اما مطمئن باشند که خون شهدای قتل عام 67 ( همچون خون سایر شهداء)  از جوشش نایستاده و تا سپردن جنایتکاران و همدستان و مشاطه گران آن بدست عدالت سر باز ایستادن ندارد. باین مسئله ایقان داشته باشید.

رود خروشان خون شهداء ضامن پیروزی محتوم خلق ماست.


عارف شیرازی

Geen opmerkingen:

Een reactie posten