zaterdag 30 januari 2021
لاشخورهای مزدور – به قلم رضا محمدی
لاشخورهای مزدور – به قلم رضا محمدی
لاشخورهای مزدور
لاشخور تنها اسم یک حیوان نیست، یک مرام است و یک سبک از زندگی. لاشخور برای ادامه زندگی به مرگ دیگران احتیاج دارد و روزی خود را در مرگ دیگران مییابد. سقف پروازش کوتاه است و سنگین، جز مردار به هیچ چیز دیگری نمیاندیشد.لاشخوری در چرخه طبیعی حیات حیوانات امریست عادی و پذیرفتنی و مدام در حال تکرار که هیچگاه به پایان نمیرسد.
این پدیده و خصلت را می توان، در یک شباهت سازی با دنیای حیوانی، در بعضی از انسانها نیز مشاهده کرد، به تعبیری لاشخورهای آدمنما.
در دنیای سیاست به این افراد، لاشخورهای سیاسی و هرزه گو گفته می شود. افرادی که از فرط استیصال و درماندگی به انتظار افتادن اتفاقی می نشینند تا فارغ از محتوا، در باره آن به نفع خود هرزه درانی کنند.
لاشخوری سیاسی یک جریان شناخته شده و دارای پیشینه است. همیشه منتظر است تا زودتر از هر کسی بر سر لاشه حوادث برسد تا سر بزنگاهی منظور و مقصود خود را، هدفمند و با نفی هر چیز و هر کس، به اثبات برساند.
لاشخورهای سیاسی بهندرت تنها می باشند، همیشه جمعشان برای هرزه درانی جمع است. خصوصیات مشترک آنها انحطاط اخلاقی و فکری است، کلامشان زهرآگین و رفتارشان لمپنیسم محض است.
رد پای آنها را میتوان در طیف های گوناگون اجتماعی بطور نمونه در میان مدعیان روشنفکری و تحصیلکرده هم یافت که چهره کریه و زشت، خود را در سیاست و هنر بخصوص شعر، بخوبی آشکار می کنند.
برای اظهار و اثبات وجود خود و برای امرار معاش، به هر خفتی تن میدهند و شرافت خود را به ثمن بخس به حراج می گذارند. وجودشان پر از نفرت است و کینه.
جماعت لاشخورهای سیاسی، بفرموده وزارت بدنام اطلاعات آخوندی، بر سر پیکر عقاب تیزپرواز ایران، سرهنگ مجاهد بهزاد معزی، نشستند، حرمتشکنی کردند و اباطیل بافتند، چرا که خود پست و حقیرند، آشغالهای عوضیاند که حیات شان به لاشخوری است. پدیده ای بنام “لاشخورهای امنیتی”
سرهنگ معزی مانند یک عقاب بود و نه کرکسی لاشخور و کلاغی مردهخوار، همانند اسماعیل وفا یغمایی و یا مصداقی.
عقابها از گرسنگی می میرند اما اصالت خود را هیچ وقت از دست نداده و به مزدوری نان و نام تن نمیدهند.
از چشم عقاب، چگونه زیستن مهم است و نه چقدر زیستن، از این رو عقاب، برخلاف “لاشخورها” که همیشه با هم هستند، ترجیح میدهد که تنهایی خود را همواره با صیقل دادن اصول، آرمان و مرام خود پر کند.
سرهنگ معزی یک عاشق بود، عاشق مجاهدین و با عظمت این عشق پرکشید، زیرا عشق چون عقاب است، بالا میپرد و دور.
لاشخورهای امنیتی، قلبشان مملو از حسادت و حقارت است و سقف و اوج پروازشان بسی کوتاه، که تنها به وسعت آسمان رژیم می توانند بال گشوده و پربزنند.
لاشخورهای امنیتی همچون وفا یغمایی و مصداقی پست و نفرتانگیزند، معجونی از خباثت، رذالت، فرومایگی و حماقتی تا بی نهایت. این مزدوران نفوذی خود فروخته، معتاد به لجنخواری و دون صفتاند.
پس از پرواز سرهنگ معزی به ابدیت، رژیم فرتوت آخوندی توسط انجمن نجاست وزارت اطلاعات مرکز فارس در داخل و مزدوران خود در خارج، از جمله اسماعیل وفا یغمایی (چهره شاخص خانواده مزدور پرور یغمایی) و مزدور نفوذی ایرج مصداقی، همسو با سایتهای معلومالحال وزارتی از جمله ایران اینترلینک و در یک توطئه کثیف و در یک کر مشترک، بزعم خود درصدد بودند، تا چهره “افتخار مقاومت، قهرمان ملی ایران و خالق پرواز تاریخساز” و به توصیف زیبای آقای مسعود رجوی “عقاب تیز پرواز آسمان وفا، پوریای ارتش و سرمشق نه شاه و نه شیخ” را با دهان کثیف خود و با دروغگویی و شناعت مخدوش کنند، فارغ از اینکه کارنامه مجاهدت سرهنگ، چنان درخشان و پرافتخار است که اینگونه ترهات و مزخرفات تنها حکم تف سربالا را داشت و چرک و تعفن آن بر سر خودشان ریخت.
براستی که این دو، نمونه و نماد و سمبل لاشخورهای امنیتی هستند و در این راه کارنامه ننگینی دارند.
مزدوران بزدلی که بفرموده در پی تخریب کسانی همچون خانم مرضیه، حمید اسدیان و اینک سرهنگ معزی، آنهم پس از پروازشان برآمدند، چرا که در زمان حیات و حضورشان جرات چنین شکرخوریها را نداشتند، زیرا که خوب میدانستند، از این بابت تودهنی جانانه خواهند خورد.
اینگونه رفتار از سوی این دو مزدور، بخصوص مزدور نفوذی مصداقی، نه تازگی دارد و نه جایی برای تعجب باقی میگذارد.
نگاهی به کتاب خاطرات سراسر جعلی زندان وی، بخوبی مهارت و تردستی این مزدور نفوذی را در جعل رویدادها و دروغگویی در باره شاهدانی که چهره در نقاب خاک کشیدهاند، نشان میدهد.
این مزدور در خاطراتش برای اثبات جعلیات در مورد رشادت ها، مقاومتها، زندانی سر موضع و نقش تاثیرگذار خود در زندان، از شهدا هزینه میکند و از قول آنها به تائید و تعریف و تمجید از خود دست میزند.
تمامی مزخرفات این کتاب خاطرات که در باره خودستاییها و خودشیفتگیها و محور و ثقل بودن در تمامی اتفاقات زندان، از قول و از زبان شاهدانی گفته شده (به دروغ)، که دیگر در جمع ما نیستند.
این هرگز یک امر تصادفی و خود بخودی نیست که این مزدور برای اثبات خود و نفی دیگران، چه در خاطرات جعلی خود از زندان و چه در گزارش سراسر متعفن ۹۲ و ۹۳، از شاهدانی نام میبرد که یا دیگر در قید حیات نیستند و یا بینام و نشان هستند. شگردی بهغایت رذیلانه، که بیش از هر نکته ای نشان از پوچ بودن، کم آوردن و رسیدن به تهخط، در اراجیف و اباطیل بافتن است.
سرگرد حسین اسکندریان در نوشتهای، حق مطلب را در مورد فرمانده و استاد قدیمی خود به گویاترین وجه ممکن ادا و هر آنچه را که حقیقت بود، در مورد عشق سرهنگ معزی به مجاهدین و عزت و احترامی که سرهنگ تا به آخر نزد مجاهدین داشت، بیان کرد، جوابی است بینیاز از هرگونه توضیح اضافی، دندان شکن و لگدی بر پوزه این دو دروغپرداز پست فطرت.
طرح شکست خورده وزارت اطلاعات، ارادت ما به سرهنگ را دو چندان کرد.
به یاد آنانی که با عشق به مرام مجاهدین پر کشیدند وهمچنان در وجدان و وجود ما زنده اند، لعن و نفرین بر جنازههای متعفنی که میپندارند، زندهاند.
بدرود، جناب سرهنگ مجاهد
آهنگ رام: گل ما آن بالا میان ستاره هاست
آهنگ رام: گل ما آن بالا میان ستاره هاست


دوستت اینجاست که به تو خوش آمد بگوید.
آنتوان دو سنت اکزوپری
کمی بیشتر از دو هفته است که سرهنگ مجاهد بهزاد معزی، قهرمان بزرگ ملی وطن عزیزمان از میان ما پر کشیده است. دوستان و یاران مقاومت، اعضای محترم شورا و بخصوص رئیس جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی با زیباترین صحبتها همه چیز را درباره ایشان گفته اند.
با این حال تصمیم گرفتم حرفهایی را از زبان نویسنده بزرگ فرانسوی آنتوان دو سنت اکزوپری و با الهام و انگیزه و یا به طور مستقیم با استفاده از جملات او به جناب سرهنگ (آنگونه که من ایشان را خطاب میکردم) بزنم.
سرهنگ معزی بسیار عزیز،
چون دوست دارم مانند یک دوست صمیمی با تو صحبت کنم اگر اجازه بدهی تو را بهزاد خطاب کنم. اگر تو هم مایل باشی خوشحال میشوم این صحبتها را به عنوان آنتوان از من بپذیری. میدانم که به تجلیل و تعریف از خودت اعتراض میکنی. پس تا جایی که ممکن است سعی میکنم همانگونه که هر دو دوست داریم با زبانی ساده و خودمانی با تو حرف بزنم. اگر موافق باشی از جملاتم در کتابهایم با نامهای: پرواز شبانه؛ زمین آدمها؛ شازده کوچولو؛ پیک جنوب؛ باد، شن، ستارهها؛ قلعه؛.... کمک بگیرم تا بتوانم پیامم را بهتر به تو برسانم.
همانطور که میدانی من و تو شباهتهای بسیار زیادی به یکدیگر داریم. هر دو خلبانیم، خاطرات پروازمان را نوشته ایم، در جنگ، در زندان موقت و در تبعید بودهایم. هر دوی ما به درجه سرهنگی نیروی هوایی رسیده ایم، انسان دوست و آزادهایم، نسبت به این مرام خود را متعهد احساس میکنیم و معتقدیم که این تعهد به وجود ما معنا میبخشد. تو همیشه لبخند میزنی و من از طرفداران بزرگ لبخندم که جان من را یک بار در زندان نجات داده و ما هر دو از بیعدالتی برانگیخته میشویم.
بهزاد عزیز، من میدانم که تو یک قهرمان بزرگ ملی برای کشورت و هموطنانت هستی و رهبر بزرگترین و با شکوهترین مقاومت سازمان یافته معاصر آقای مسعود رجوی که هفته گذشته در ۱۹ ژانویه سالگرد آزادی اش از زندان شاه بود را در پروازی بینظیر در یک روز تاریخی، ۲۹ ژوییه ۸۱ (برابر با هفت مرداد ۱۳۶۰) با تمام خطرات و ریسکهایی که توسط رژیم جنایتکار آخوندها تهدیدتان میکرد به کشور فرانسه رساندی و همه مسئولیتها را بر روی دوشت پذیرفتی و در پرواز پروازها بزرگترین خدمت را برای آزادی مردم در بندت و برای نجات آنها و وطن عزیزت در آینده به آنها انجام دادی. در اینجا معرفت حکم میکند که نام یارانت سرگرد اسکندریان و مهندس بیژن وکیلی را هم بیاورم که در این سفر بزرگ همراه تو بودند.
باید این را به تو دوست عزیزم بگویم که من با تمام عشقی که به وطنم فرانسه دارم آزادی را یک واژه بینالمللی میدانم و معتقدم دمکراسی و آزادی زمانی معنی میدهند که همه انسانها از آنها برخوردار باشند. با این ترتیب از دیدگاه من و همه عاشقان آزادی در دنیا هم تو یک قهرمان بزرگی چرا که شخصی که یک قدم در راه آزادی حتی یک انسان بر میدارد همان قدم را برای همه آدمها برداشته!
البته مهارت پروازت را نمیتوانم در این کار عظیم نادیده بگیرم و این را نه به عنوان یک دوست بلکه یک کارشناس به تو میگویم که لقب 'عقاب تیزپرواز' واقعأ برازنده توست!
ما هر دو معتقدیم:
«تنها با قلب میتوان به درستی دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است»
پس اوج واقعی پروازسریع تو در بلندای آسمان آرمان با شکوه توست!
و«آنچه که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود بیش از هر چیز وجدان است» که تو ای رفیق در راه انتقال این میراث با ارزش نهایت سعی خودت را انجام داده ای!
همانطور که در بالا اشاره کردم ما عاشق آزادی هستیم. در عشق مهم است که ما«نه به همدیگر بلکه به یک جهت و یک سو نگاه کنیم» این شرط اتحاد و همبستگی است که برای رسیدن به آزادی غیر قابل انکار است.
«ما در زندگی به خلق ارزش های نوین پرداختیم و به آنها نظم بخشیدیم». شاید که«بر روی زمین کاخ های زیبا بنا نکردیم ولی در قلب انسانها ایده های شگفت انگیز و به موقع برای نجات ارزش های فوق العاده به وجود آوردیم» و برای آنها الگو شدیم. خودت بهتر از من میدانی دوست من که یک انسان آزادیخواه آگاه است که دمکراسی زمانی که به حقوق انسانی در کتابهای قانون ختم شود و مسئولیت اجرای آن در نظر گرفته نشود هیچ فایده ای ندارد.
من بسیار شرمنده هستم از اینکه در خاک وطن من که مهد تمدن و زمین حقوق بشر نامیده میشود در هفده ژوئن سال ۲۰۰۳ در توطئه ای علیه رییس جمهور برگزیده مقاومت ایران خانم مریم رجوی به خاطر منافع حقیر اقتصادی، مادی و سیاست مماشات با رژیم ملاهای جنایتکار حکومت وقت در پاریس انسانهای شیفته آزادی و انسانیت مانند تو و یاران مجاهدت رابه جرم آزادیخواهی به زندان و بعد تو و تعدادی از دوستانت رابه تبعید فرستاد.
منهم طعم تبعید را چشیدهام و میدانم که چه معنایی میدهد. من همیشه معتقد بودم که«دمکراسی اگر برادری نباشد، شیادی است!» و سیاستهای ضد انسانی در دراز مدت به جایی نمیرسند و نرسیدند!
ما به عنوان خلبان بهتر از هر شخص دیگری میتوانیم بگوییم که زمانی که از فراز آسمان به زمین نگاه میکنیم آنرا از یک زاویه دیگری میبینیم.
«خلقت شگفت انگیزی است که خلبان یک هواپیما انگار دارد از عدسی میکروسکوپ به پایین مینگرد. همه چیز در فرم برجسته میشود ولی در معنا تغییر میابد»
اینگونه شد که ما آموختیم با پرواز به سوی جلوههای زیبای طبیعی مسئولیتمان نسبت به همه چیز بخصوص ارزشهای انسانی چقدر بالاتر رفته و قادر شدیم به آنها از بعد وسیعتر و بالاتر ولی معنایی عمیق تر نگاه کنیم.
به عبارت دیگر زمانی که از بالا به دریای زیبا مینگریم باید به دیگران هم شکوه آنرا نشان دهیم و از ابهتش که بر روی ما تأثیر گذاشته بگوییم تا شهامت دل زدن به دریا را پیدا کنند! این حق آنها هم هست که این عظمت را ببینند و حس کنند.
از آنجایی که ما از بی عدالتی رنج میبریم خود را برای جنگ با آن قوی کردیم چون میدانیم که «در سردابهای ظلم، حقایق جدیدی شکل میگیرند که باید با آنها مبارزه کرد!»
تو بهتر از من میدانی که زندگی مبارزاتی مانند پرواز است که نمودار خطرهایی است که خلبان طی طوفانی سهمگین با آن روبر میشود و همه سعی و کوشش خود را در راه انجام وظیفه به کار میبرد. مهارت کار، شرایط سخت و تجربیات ما گاه با تحلیل درونی ما آمیخته میشوند و ما به این نتیجه میرسیم که«معنای هر چیز در طرز تلقی ما از آن نهفته». پس تحلیل ندای درونمان باید آگاهانه این باشد«آیا به تعهد خود درست عمل میکنیم ؟». دوست من درود بر تو که میدانم همیشه به مسئولیتهایت به بهترین نحوی عمل کردی و من با تواضع بزرگی که در تو شناختم که از نوع خالص و شفاف شهدای راه آزادی است که بی چشمداشت همه چیز خود را فدای نجات مردم خود کردند، تو هم در شرف متعلق به همین گروه هستی.
«اگر عشقی به انسانیت در جهان باقی مانده ما در درجه اول مدیون همه آنها هستیم» که پیام ماندگارشان امروز در جوانان بسیار قهرمان و در همه کانونهای شورشی عزیز جاری است که صد چندان راه انها را با تمام وجودشان و تا پیروزی و نجات مردمشان ادامه میدهند و هر روز به تعدادشان اضافه میشود.
من هم در جنگ جهانی دوم شاهد یک رزیستانس با شکوه بودم و میخواهم به همه اعضای آن و بخصوص به شهدای راه آزادی وطنم در مقاومت مانند همه فرانسویهای میهن دوست و اروپاییهایی که در همه کشورها دارای مقاومت خودشان بودند ادای احترام کنم و با افتخار از آنها یاد کنم.
ما میدانیم که «فوق العادهترین و زیباترین پیامها را اشخاصی برای ما به جا گذاشتهاند که ما آنها را ندیده و نمیشناسیم.»
«زندگی میتواند آنچه را که به تو داده است از تو پس بگیرد ولی آنچه را که تو به دیگران میبخشی و بخشیده ای را نمیتواند.»
زمانی که تو در اطاق کوچکت در دفتر شورای ملی مقاومت کار میکردی بهترین محل دنیا را برای داشتن عزت و شرف برگزیدی. تو انسان بسیار باهوشی هستی و ثابت کردی که «هوش تنها زمانی ارزش دارد که در خدمت عشق باشد.»
«آینده را باید ساخت» و«اگر از انسانیتمان پرداخت نکنیم به هیچ جا نمیرسیم.» چرا که «در شمع نه موم آن بلکه نور آن مهم است که به دیگران روشنایی میبخشد.»
پس با وجود همه ریسک ها، خطرات، توطئه ها، تهدیدها و جنایاتی که رژیم پلید ملاها مرتکب شده است، من امروز جایگاه مقاومت بینظیر مردم ایران را با رهبران بی بدیلش، در سطح بین الملل نگاه میکنم که نه تنها هر ایرانی بلکه هر شیفته آزادی را در دنیا غرق افتخار و غرور میکند و ' بزرگان ' سیاست دنیا از کشورهای دمکراتیک: استرالیا، کانادا، آمریکا، اروپا و همینطور کشورهای خاورمیانه احترام خاصی برای آن قایل هستند که باعث شده آنها با صداقت و جانانه از حقوق مردم ایران حمایت و پشتیبانی کنند.
بهزاد عزیز، سهم بزرگ تو در رسالت بخصوص زندگیات در۲۹ ژوییه ۱۹۸۱ و در این جایگاه والای مقاومت امروز بخصوص در ارزش آن غیر قابل توصیف است!
میدانم که الآن به حق میگویی: زیباترین پرواز تاریخ بود! پس بگذار حرف دل هر دویمان را با صدای بلند بزنم که به آن عمل کردیم:
«بگذاریم رؤیاهایمان زندگیمان را تحت الشعاع قرار دهند قبل از اینکه زندگی به رؤیاهایمان جهت دهد». «آنچه که به زندگی معنا میدهد به مرگ هم معنی میبخشد.»
میدانم اگر از تو بخواهم در مورد خودت و زندگی ات نتیجه گیری کنی نخواهی کرد و به تو حق میدهم. برای آدمهای فروتن این کار بسیار سخت است. پس از تو خواهش میکنم که اجازه دهی من این کار را بکنم:
بهترین زندگی را کردی. سرمشق انسانیت بودی. الگوی شهامت شدی. از سختترین بهترین را ساختی. با قلبت به همه چیز نگاه کردی. به رؤیاهایت باور داشتی. از انسانیت بینظیرت در راه هدف باشکوهت تا به آخر تا توانستی پرداخت کردی. بزرگترین پیام را که عشق به آزادی است برای همه نسلها به جا گذاشتی. با لبخندی دوست داشتنی همیشه همه را خوشحال کردی و به عنوان یک قهرمان بسیار بزرگ ملی در تاریخ آزادیخواهانه وطن و مردم دلبندت جاودانه شدی!
«درگذشت بعضی از انسانها مانند تولدی دوباره میماند.»
پس ای رفیق، ای هم مرام، همراه، همکار، همرزم، ای دوست و ای مجاهد عزیز من هم تا ابد ارادتمندت خواهم ماند!
محسن زادشیر:خوب؟ مصداقِ بد و زشت
محسن زادشیر:خوب؟ مصداقِ بد و زشت


برادرم در سال ۵۴ توسط ساواک، بر اساس اطلاعاتی که یکی از همرزمان نزدیکش به ساواک داده بود، دستگیر شد، از آن روز تا مدتها همواره این سوال در ذهنم بود که: چرا و چگونه برخی انسانها که زمانی در مسیر مبارزه قرار داشتند، به وادی خیانت کشیده میشوند.
چه عوامل و شرایطی باعث میشود فردی که مبارزه را انتخاب کرده و ازهمان آغاز به خطرات این مسیر اشراف و آگاهی داشته است، و حتی در نقطه شروع ازهمه امتیازات و داشته های شخصی و خانوادگی و شغلی در امر مبارزه چشم پوشی کرده است، پس از زندان و دستگیری، چنان تغییر موضع میدهد و به چنان درجه ای از خیانت و رذالت سقوط میکند که نزدیک ترین دوستان خویش را به زیر شلاق و کابل و ... شکنجه گران و جانیان دیکتاتوری حاکم میکشاند؟
در دوازدهمین روز از اسفند سال ۱۳۶۰ پس از دستگیری ام بوسیله گروه ضربت دادستانی مستقر در اوین، به طورماهرانه ای با یکی از توابین و خائنین به نام مسعود اکبری مواجهه داده شدم. او که تا چندی قبل یکی از همسنگران ما بود، شروع کرد به دادن اطلاعاتی از زندان و دستگیریها و رهنمودهایی در جهت برخورد با بازجوها و در نهایت درمورد فعالیتها و روابط تشکیلاتی و ... از من سوالاتی میکرد...
اگرچه در آن زمان نمیدانستم که او پس از دستگیری به همکاری وسیع با دادستانی و بازجویان اقدام کرده ودر دستگیری هواداران مجاهدین فعالانه با پاسداران همکاری میکرد و همچون یک پاسدار، برای دستگیری سایرهوادارن مجاهدین به آنها رهنمود نیز میداد. ولی بر اساس تجربه و مطالعات شخصی، بسرعت توانستم از شیوه سوال کردنش به غیرعادی بودن رفتار و جایگاهش پی ببرم و این اولین برخورد عینی من با پدیده ای با عنوان خائن و تواب بود.
در تمام طول دوران زندانم در اوین و قزلحصار و گوهردشت این موهبت و افتخار را داشتم که در کنار مجاهدان و مبارزانی قرار بگیرم و بجنگم که معنی مبارزه و مقاومت را اعتباری بسی بالاتر از آنچه میدانستم و میشناختم، بخشیده بودند و از زندگی، تعبیری نو ارائه می دادند.
آن روی سکه این مقاومت شکوهمند در این دوران از نزدیک بر انگیزه ها و عملکرد بریده های از مبارزه و نفوذی های متعفن و پدیده های جدید در زندانهای خمینی یعنی «نادمین»، «توابین» و«خائنین »را نیز شاهد بودم. آنها که در مقابل جلاد، تسلیم را بر مقاومت و پایداری روی اصول و آرمانها انتخاب کرده بودند.
خیانت در امر مبارزه مسلما مختص به دوران شاه و یا خمینی نبوده و این پدیده، سابقه دیرینه ای دارد که به طول تاریخ مبارزاتی بشر و به پهنای وسعت کره زمین امتداد پیدا میکند.
در کشاکش تاریخ پرفراز و نشیب انسان انقلابی، همواره نبردی عمیق بین نیروهای خوب و بد، زیبا وزشت،
ایده آل گرا و واپس گرا ودر نهایت انقلابی و ضد انقلابی بوده است.
اکنون که خود در کوران حوادث مختلف آبدیده شده بودم، میتوانستم پاسخ به سوالی را که در آغاز بعد از لو دادن برادرم توسط یک همرزمش را مطرح کرده بودم، پیدا کنم و نمونههای عینی آن را خود شاهد باشم.
چگونه است که سعید امامی که زمانی فرد نسبتا تحصیلکرده ای بوده و در مبارزه برعلیه دیکتاتوری شاه فعال بوده، در برهه ای از زمان، به چنان رذالت و پلیدی و خفتی میرسد که گوی سبقت از جانی ترین جانیان و سفاکان می رباید و به چنان درجه ای از سقوط ارزشهای انسانی ره می سپارد که کشیشان بیگناه مسیحی را به قتل میرساند و دست به کشتار افرادی بی گناه میزند، یا در حرم امام رضا بمبگذاری میکند، برای اینکه از سازمان مجاهدین شیطان سازی کرده و برای هرزه گوییها و لجن پراکنی و تهمت و افترا به دلاوران رزم و فدا فاکت عینی تولید نماید.
چگونه است که سعید شاهسوندی در سنگلاخ لالهگون و غرق به خون اسلام آباد غرب و یا ایلام، چشم بر پیکرهای خونین یاران می بندد و دستهاش را در مقابل پاسداران به علامت تسلیم بلند میکند و برای به در بردن جان فریاد میزند: مرا نکشید من حامل اطلاعات مفیدی برای شما برعلیه مجاهدین هستم و به چنان خیانت و رذالتی سقوط میکند که مورد عفو خامنه ای جنایتکار قرار میگیرد و برای توطئه علیه مقاومت ایران و شستن دستهای خونین رژیم و قتل عام سال ۶۷ و برای ادامه خیانت خود به آلمان صادر میشود.
چگونه است که ایرج مصداقی که همچون سعید امامی در آمریکا به تحصیل مشغول بوده، مانند میلیون ها ایرانی در موج انقلاب و شکوفایی سازمان محبوب مردم(سازمان مجاهدین) با این موج عظیم همراه شد و به هواداری از سازمان پرداخت و در این مسیر به زندان نیز می افتد ولی زندانی دیروز زندانهای اوین و قزل حصار و گوهردشت که خود شاهد شنیع ترین و وحشیانه ترین شکنجه های مبارزین دیگر بوده، و خودش مدعی است که با گاودانی و قبر و قیامت و انفرادی آشنایی داشته و شاهدی بر سربداری سرو قامتانی که مرگ را هزاران هزار بار به سخره میگرفتند بوده است و .... چنان در ورطه ای از سقوط سیاسی، اخلاقی و اجتماعی و در یک کلام مزدوری می افتد که بی شرمانه در خیمه شب بازی هفتگی تلویزیونی معلوم الحال، هر حرفی و اقدامی را مباح میداند و برای به زیر سوال بردن همانانی که در دوران اسارت، سینه هایشان را سپر قرار دادند که دیگری را، حتی واداده ترین هایی چون او را نیز از گزند جلاد محافظت کنند، آری به چنان خباثت و پستی، میرسد که لقمه اش را در خون شهیدان آزادی فرو کرده و به دهان میگذارد. و حماسه های سربدارانی که مرگ با عزت را پذیرفتند تا به زندگی به قیمت وادادگی تن ندهند را «راحترین کار ممکن در آن زمان» میداند تا تسلیم و خدمتگزازی به دژخیمان و گدایی کردن زنده ماندن از جلاد را توجیه کند.
و چگونه است که او اکنون از هر تریبونی، چه وزارتی، چه اطلاعات سپاه و یا غیره استفاده میکند، حتی در کنار مزدور شناخته شده وزارت اطلاعات مسعود خدابنده می نشیند تا منسجم ترین تشکیلات در حال مبارزه با رژیم جهل و جنایت آخوندی را به زیر سوال ببرد و تا دجالگرانه ثابت کند که «خطر مجاهدین به مراتب بیشتر است از جمهوری اسلامی».
چگونه است که کثیف ترین اتهامات و نسبتها را آن هم با پلیدترین و رذیلانه ترین شکل ممکن به رهبری یک مقاومت خونبار و غرق در خون و جنبش دادخواهی بر علیه جنایت کاران آخوندی و پاک ترین خواهران و برادرانی که سالها زندگی خود را وقف مبارزه با رژیم خونریز حاکم بر ایران کرده اند، روا میدارد که از یک طرف ماموریت محوله از سوی وزارت اطلاعات را به پیش میبرد و از طرف دیگر گواهی است بر دیدگاه به غایت جنسیت زده و ارتجاعی و زن ستیز وزارت اطلاعات و ماموران و نفوذی هایش مانند مصداقی و نه چیز دیگر،
در موارد فوق اگرچه شکل ها و انگیزه ها متفاوت بوده است، در تمامی دوران، اما به اعتقاد من، تنها در یک کلمه خلاصه میشود:«انتخاب»، انتخاب اردوی مقاومت و مردم ایران و یا اردوی شکنجه گران و قاتلان مردم ایران .
اصل قضیه نشان دادن ضعف یا ترس از مرگ نیست، مسئله دقیقاً خدمتگزاری به رژیم آخوندی و مزدوری برای اطلاعات آن است.. باید تإکید کنم، یک مبارز همواره در معرض قرار گرفتن در آزمون انتخاب است. بودن یا شدن، ماندن یا رفتن، عقیده و آرمان جمعی یا منافع فردی، آزادگی یا اسارت، مبارزه یا خیانت.
حال علت را کشف کرده ام، مثل روز میتوانم آنرا ببنیم و قرائت کنم.
سعید امامی دنبال مقامی بود و جایگاهی، شاهسوندی دنبال نجات جانش بود و مصداقی که البته آخری هم نخواهد بود به دنبال نجاتی و جایگاهی و نانی که از خیابان سهروردی، و یا باده ای از کاشان به کامش بریزد. (۱)
البته که مزدوری و خود فروختگی دیری نخواهد پایید که به خیانت میرسد و خیانت دیری نخواهد پایید، زیرا که خیانت راه به جنایت خواهد برد و جنایت پرده آخر ماجراست.
واقعیت برجسته دوران به روشنی بیان میکند که حقیقت غلطیدن در منجلاب خیانت را، که این «نه زیستن» که «مرگ» است.
محسن زادشیر –لندن ۸بهمن ۱۳۹۹(۲۷ژانویه۲۰۲۱)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) خیابان سهروردی، ساختمانی بود که بعد از مرگ پدر مصداقی به او ارث رسیده بود، همچنین ملک و املاک پدری که از کاشان به او رسیده است.
گزارش زوددویجه سایتونگ: کشف مدارک جدید در پرونده اسدالله اسدی
گزارش زوددویجه سایتونگ: کشف مدارک جدید در پرونده اسدالله اسدی
-


روزنامه آلمانی زود دویچه سایتونگ گزارشی با عنوان «سرویس مخفی رژیم ایران، سفرهای مرموز اسدالله اسدی»نوشت.
این روزنامه می نویسد: دیپلمات رژیم ایران، یک حمله بمبگذاری علیه اعضای مخالف در فرانسه ترتیب داده است. وی در بلژیک در حال محاکمه است، ماموران تحقیق همچنین در حال پیگیری در آلمان هستند.
در تاریخ ۱ ژوئیه ۲۰۱۸ -۱۰تیر۱۳۹۷ اندکی پس از ساعت ۱۳، اسدالله اسدی دستگیر شد. وی با اتومبیلی اجاره ای بسمت وین، محل ماموریت دیپلماتیک خود، به عنوان مشاور سوم در سفارت رژیم ایران، در حرکت بود. طی یک کنترل، پلیس ایالت بایرن متوجه شد، که این دیپلمات با حکم بازداشت اروپایی تحت تعقیب است. یک روز پیش از آن، یک زن و شوهر با یک بمب بسیار قوی در چمدان- در بلژیک دستگیر شده بودند. گفته می شود که اسدالله اسدی زمانی کوتاه پیش از این، بمب را به آنها را تحویل داده بود. اسدالله اسدی اکنون در آنتورپ بلژیک در حال محاکمه است.
دادستان وی را به برنامه ریزی برای حمله به گردهمایی مخالفان رژیم ایران در پاریس متهم کرده است. وی در حقیقت یک دیپلمات نیست بلکه یک افسر سرویس مخفی رژیم ایران است.
وی سالها پیش، این زوج بلژیکی را به عنوان جاسوس، به خدمت گرفته و سپس در یک دیدار توطئه چینی در لوکزامبورگ، وسیله انفجاری همراه با دستگاه کنترل از راه دور را به آنها تحویل داده بود.
در تاریخ ۴ فوریه ۱۶بهمن حکم اسدالله اسدی و همچنین همدستان وی صادر خواهد شد. دادستان اخیرا برای وی تقاضای ۲۰ سال زندان را کرده است. او مطمئن است، که وی با ماموریت از سوی رژیم تهران، عمل کرده است.
به باور مخالفان رژیم ایران اسدی یک جاسوس ساده نیست، بلکه یک مأمور عالی رتبه و هدایت کننده جاسوسان است. شاید حتی مهمترین عامل سرویس مخفی ایران در اروپا، که هدایت شبکه ای از جاسوسان و خبرچینان در چندین کشور را بر عهده داشته است.
آیا همچنین در کشور آلمان؟
اسدی احتمالاً در یازده کشور- از جمله آلمان - فعال بوده است.
هنگام دستگیری اسدالله اسدی، پلیس آلمان نه تنها یک دفترچه سیاه با نوشته های رمزآمیز و کد واژه های رمزی، که ظاهرا دستورالعمل هایی برای بمبگذاران بوده، را کشف، بلکه یک دفترچه یادداشت سبز رنگ ۲۰۰ صفحه ای را در ماشین پیدا کرده بود. در مجموع شامل ۲۸۹ یادداشت های دستی که بسیاری از آنها به خطوط لاتین و فارسی نوشته شده که بیش از همه حاوی جزئیاتی در مورد آدرس اماکن دیدنی، فروشگاهها، رستورانها، هتلها و همچنین داده ها و زمانها بوده است.
اسدالله اسدی، بطور مشخص، طبق این یادداشت ها نه تنها در اتریش، جایی که او به عنوان یک دیپلمات مستقر بوده، تردد بسیاری داشته، بلکه این یادداشت ها به تردد به یازده کشور از جمله فرانسه، جمهوری چک، مجارستان، ایتالیا، بلژیک و هلند اشاره دارد. بیشترین یادداشت ها، ۱۴۴ یادداشت، مربوط به آلمان بوده است.
بطور نمونه در صفحه پنج دفترچه یادداشت، آدرس مرکز اسلامی هامبورگ، نوشته شده بود که از سوی اداره حفاظت از قانون اساسی تحت نظر است و در تلاش به "صدور انقلاب اسلامی" است.
در این دفتر یادداشت، همچنین آدرسهایی در کلن، بن، هایدلبرگ، رگنسبورگ، مونیخ، برگیش گلادباخ یا کوخم همراه با آدرس هتلها، مساجد، قصرها، برجها، همچنین مراکز خرید و کافه ها، نیز یافت شده بود.
اداره پلیس جنایی فدرال همچنین توانست برخی از اطلاعات را بر اساس داده های دستگاه جی پی اس، رسیدهای سوخت و رزرو هتلها بررسی کند. ماموران تحقیق دریافتند که اسدی احتمالاً همیشه پول نقد پرداخت می کرده و ظاهرا در سفرهایش بیش از۱۰ هزار یورو پول نقد همراه خود داشته است.
دادستان کل فدرال در کارلسروهه نیز در حال تحقیق است.
در این بین، مقامات امنیتی آلمان مجددا علاقمند به بررسی دفترچه یادداشت سبز رنگ و سفرهای متعدد اسدالله اسدی شده اند. آنها در پی یافتن جواب به این سئوال هستند که آیا اسدی همکارانی در آلمان داشته است. سوء ظنی که دادستان کل فدرال در کارلسروهه، که تحقیقات شخصی خود علیه این ایرانی را انجام می دهد، می خواهد از آن اطمینان حاصل کند.
بیش از دو سال پیش، در پی دستگیری در اتوبانی واقع در ایالت بایرن، رسیدهای مشکوکی در این خودرو پیدا شد که نشانگر برداشت پول نقد بوده است. گفته می شود که گاهی اوقات ۲۵۰۰ یورو، گاهی۲۷۰۰ یورو، و در مواقعی نیز۵۰۰۰ یورو تحویل داده شده است و یک بار نیز، کسی لپ تاپ دریافت کرده است. دریافت کنندگان نام های متداول ایرانی دارند و هنوز شناسایی نشده اند.
این پولها می توانسته دستمزد برای جاسوسی بوده باشد و گفته می شود که این زوج در بلژیک طی سالهای گذشته برای انجام کار خود، از سرویس مخفی رژیم ایران، چند صد هزار یورو دریافت کرده اند.
این واقعیت که اسدالله اسدی، یادداشت های دقیق و دست نویس مربوط به سفرها و پرداخت پول را نزد خود نگاه داشته، به نظر، نشانه بی دقتی کامل برای یک مأمور سرویس مخفی باتجربه بوده است.اسدی


روزنامه آلمانی زود دویچه سایتونگ گزارشی با عنوان «سرویس مخفی رژیم ایران، سفرهای مرموز اسدالله اسدی»نوشت.
این روزنامه می نویسد: دیپلمات رژیم ایران، یک حمله بمبگذاری علیه اعضای مخالف در فرانسه ترتیب داده است. وی در بلژیک در حال محاکمه است، ماموران تحقیق همچنین در حال پیگیری در آلمان هستند.
در تاریخ ۱ ژوئیه ۲۰۱۸ -۱۰تیر۱۳۹۷ اندکی پس از ساعت ۱۳، اسدالله اسدی دستگیر شد. وی با اتومبیلی اجاره ای بسمت وین، محل ماموریت دیپلماتیک خود، به عنوان مشاور سوم در سفارت رژیم ایران، در حرکت بود. طی یک کنترل، پلیس ایالت بایرن متوجه شد، که این دیپلمات با حکم بازداشت اروپایی تحت تعقیب است. یک روز پیش از آن، یک زن و شوهر با یک بمب بسیار قوی در چمدان- در بلژیک دستگیر شده بودند. گفته می شود که اسدالله اسدی زمانی کوتاه پیش از این، بمب را به آنها را تحویل داده بود. اسدالله اسدی اکنون در آنتورپ بلژیک در حال محاکمه است.
دادستان وی را به برنامه ریزی برای حمله به گردهمایی مخالفان رژیم ایران در پاریس متهم کرده است. وی در حقیقت یک دیپلمات نیست بلکه یک افسر سرویس مخفی رژیم ایران است.
وی سالها پیش، این زوج بلژیکی را به عنوان جاسوس، به خدمت گرفته و سپس در یک دیدار توطئه چینی در لوکزامبورگ، وسیله انفجاری همراه با دستگاه کنترل از راه دور را به آنها تحویل داده بود.
در تاریخ ۴ فوریه ۱۶بهمن حکم اسدالله اسدی و همچنین همدستان وی صادر خواهد شد. دادستان اخیرا برای وی تقاضای ۲۰ سال زندان را کرده است. او مطمئن است، که وی با ماموریت از سوی رژیم تهران، عمل کرده است.
به باور مخالفان رژیم ایران اسدی یک جاسوس ساده نیست، بلکه یک مأمور عالی رتبه و هدایت کننده جاسوسان است. شاید حتی مهمترین عامل سرویس مخفی ایران در اروپا، که هدایت شبکه ای از جاسوسان و خبرچینان در چندین کشور را بر عهده داشته است.
آیا همچنین در کشور آلمان؟
اسدی احتمالاً در یازده کشور- از جمله آلمان - فعال بوده است.
هنگام دستگیری اسدالله اسدی، پلیس آلمان نه تنها یک دفترچه سیاه با نوشته های رمزآمیز و کد واژه های رمزی، که ظاهرا دستورالعمل هایی برای بمبگذاران بوده، را کشف، بلکه یک دفترچه یادداشت سبز رنگ ۲۰۰ صفحه ای را در ماشین پیدا کرده بود. در مجموع شامل ۲۸۹ یادداشت های دستی که بسیاری از آنها به خطوط لاتین و فارسی نوشته شده که بیش از همه حاوی جزئیاتی در مورد آدرس اماکن دیدنی، فروشگاهها، رستورانها، هتلها و همچنین داده ها و زمانها بوده است.
اسدالله اسدی، بطور مشخص، طبق این یادداشت ها نه تنها در اتریش، جایی که او به عنوان یک دیپلمات مستقر بوده، تردد بسیاری داشته، بلکه این یادداشت ها به تردد به یازده کشور از جمله فرانسه، جمهوری چک، مجارستان، ایتالیا، بلژیک و هلند اشاره دارد. بیشترین یادداشت ها، ۱۴۴ یادداشت، مربوط به آلمان بوده است.
بطور نمونه در صفحه پنج دفترچه یادداشت، آدرس مرکز اسلامی هامبورگ، نوشته شده بود که از سوی اداره حفاظت از قانون اساسی تحت نظر است و در تلاش به "صدور انقلاب اسلامی" است.
در این دفتر یادداشت، همچنین آدرسهایی در کلن، بن، هایدلبرگ، رگنسبورگ، مونیخ، برگیش گلادباخ یا کوخم همراه با آدرس هتلها، مساجد، قصرها، برجها، همچنین مراکز خرید و کافه ها، نیز یافت شده بود.
اداره پلیس جنایی فدرال همچنین توانست برخی از اطلاعات را بر اساس داده های دستگاه جی پی اس، رسیدهای سوخت و رزرو هتلها بررسی کند. ماموران تحقیق دریافتند که اسدی احتمالاً همیشه پول نقد پرداخت می کرده و ظاهرا در سفرهایش بیش از۱۰ هزار یورو پول نقد همراه خود داشته است.
دادستان کل فدرال در کارلسروهه نیز در حال تحقیق است.
در این بین، مقامات امنیتی آلمان مجددا علاقمند به بررسی دفترچه یادداشت سبز رنگ و سفرهای متعدد اسدالله اسدی شده اند. آنها در پی یافتن جواب به این سئوال هستند که آیا اسدی همکارانی در آلمان داشته است. سوء ظنی که دادستان کل فدرال در کارلسروهه، که تحقیقات شخصی خود علیه این ایرانی را انجام می دهد، می خواهد از آن اطمینان حاصل کند.
بیش از دو سال پیش، در پی دستگیری در اتوبانی واقع در ایالت بایرن، رسیدهای مشکوکی در این خودرو پیدا شد که نشانگر برداشت پول نقد بوده است. گفته می شود که گاهی اوقات ۲۵۰۰ یورو، گاهی۲۷۰۰ یورو، و در مواقعی نیز۵۰۰۰ یورو تحویل داده شده است و یک بار نیز، کسی لپ تاپ دریافت کرده است. دریافت کنندگان نام های متداول ایرانی دارند و هنوز شناسایی نشده اند.
این پولها می توانسته دستمزد برای جاسوسی بوده باشد و گفته می شود که این زوج در بلژیک طی سالهای گذشته برای انجام کار خود، از سرویس مخفی رژیم ایران، چند صد هزار یورو دریافت کرده اند.


روزنامه آلمانی زود دویچه سایتونگ گزارشی با عنوان «سرویس مخفی رژیم ایران، سفرهای مرموز اسدالله اسدی»نوشت.
این روزنامه می نویسد: دیپلمات رژیم ایران، یک حمله بمبگذاری علیه اعضای مخالف در فرانسه ترتیب داده است. وی در بلژیک در حال محاکمه است، ماموران تحقیق همچنین در حال پیگیری در آلمان هستند.
در تاریخ ۱ ژوئیه ۲۰۱۸ -۱۰تیر۱۳۹۷ اندکی پس از ساعت ۱۳، اسدالله اسدی دستگیر شد. وی با اتومبیلی اجاره ای بسمت وین، محل ماموریت دیپلماتیک خود، به عنوان مشاور سوم در سفارت رژیم ایران، در حرکت بود. طی یک کنترل، پلیس ایالت بایرن متوجه شد، که این دیپلمات با حکم بازداشت اروپایی تحت تعقیب است. یک روز پیش از آن، یک زن و شوهر با یک بمب بسیار قوی در چمدان- در بلژیک دستگیر شده بودند. گفته می شود که اسدالله اسدی زمانی کوتاه پیش از این، بمب را به آنها را تحویل داده بود. اسدالله اسدی اکنون در آنتورپ بلژیک در حال محاکمه است.
دادستان وی را به برنامه ریزی برای حمله به گردهمایی مخالفان رژیم ایران در پاریس متهم کرده است. وی در حقیقت یک دیپلمات نیست بلکه یک افسر سرویس مخفی رژیم ایران است.
وی سالها پیش، این زوج بلژیکی را به عنوان جاسوس، به خدمت گرفته و سپس در یک دیدار توطئه چینی در لوکزامبورگ، وسیله انفجاری همراه با دستگاه کنترل از راه دور را به آنها تحویل داده بود.
در تاریخ ۴ فوریه ۱۶بهمن حکم اسدالله اسدی و همچنین همدستان وی صادر خواهد شد. دادستان اخیرا برای وی تقاضای ۲۰ سال زندان را کرده است. او مطمئن است، که وی با ماموریت از سوی رژیم تهران، عمل کرده است.
به باور مخالفان رژیم ایران اسدی یک جاسوس ساده نیست، بلکه یک مأمور عالی رتبه و هدایت کننده جاسوسان است. شاید حتی مهمترین عامل سرویس مخفی ایران در اروپا، که هدایت شبکه ای از جاسوسان و خبرچینان در چندین کشور را بر عهده داشته است.
آیا همچنین در کشور آلمان؟
اسدی احتمالاً در یازده کشور- از جمله آلمان - فعال بوده است.
هنگام دستگیری اسدالله اسدی، پلیس آلمان نه تنها یک دفترچه سیاه با نوشته های رمزآمیز و کد واژه های رمزی، که ظاهرا دستورالعمل هایی برای بمبگذاران بوده، را کشف، بلکه یک دفترچه یادداشت سبز رنگ ۲۰۰ صفحه ای را در ماشین پیدا کرده بود. در مجموع شامل ۲۸۹ یادداشت های دستی که بسیاری از آنها به خطوط لاتین و فارسی نوشته شده که بیش از همه حاوی جزئیاتی در مورد آدرس اماکن دیدنی، فروشگاهها، رستورانها، هتلها و همچنین داده ها و زمانها بوده است.
اسدالله اسدی، بطور مشخص، طبق این یادداشت ها نه تنها در اتریش، جایی که او به عنوان یک دیپلمات مستقر بوده، تردد بسیاری داشته، بلکه این یادداشت ها به تردد به یازده کشور از جمله فرانسه، جمهوری چک، مجارستان، ایتالیا، بلژیک و هلند اشاره دارد. بیشترین یادداشت ها، ۱۴۴ یادداشت، مربوط به آلمان بوده است.
بطور نمونه در صفحه پنج دفترچه یادداشت، آدرس مرکز اسلامی هامبورگ، نوشته شده بود که از سوی اداره حفاظت از قانون اساسی تحت نظر است و در تلاش به "صدور انقلاب اسلامی" است.
در این دفتر یادداشت، همچنین آدرسهایی در کلن، بن، هایدلبرگ، رگنسبورگ، مونیخ، برگیش گلادباخ یا کوخم همراه با آدرس هتلها، مساجد، قصرها، برجها، همچنین مراکز خرید و کافه ها، نیز یافت شده بود.
اداره پلیس جنایی فدرال همچنین توانست برخی از اطلاعات را بر اساس داده های دستگاه جی پی اس، رسیدهای سوخت و رزرو هتلها بررسی کند. ماموران تحقیق دریافتند که اسدی احتمالاً همیشه پول نقد پرداخت می کرده و ظاهرا در سفرهایش بیش از۱۰ هزار یورو پول نقد همراه خود داشته است.
دادستان کل فدرال در کارلسروهه نیز در حال تحقیق است.
در این بین، مقامات امنیتی آلمان مجددا علاقمند به بررسی دفترچه یادداشت سبز رنگ و سفرهای متعدد اسدالله اسدی شده اند. آنها در پی یافتن جواب به این سئوال هستند که آیا اسدی همکارانی در آلمان داشته است. سوء ظنی که دادستان کل فدرال در کارلسروهه، که تحقیقات شخصی خود علیه این ایرانی را انجام می دهد، می خواهد از آن اطمینان حاصل کند.
بیش از دو سال پیش، در پی دستگیری در اتوبانی واقع در ایالت بایرن، رسیدهای مشکوکی در این خودرو پیدا شد که نشانگر برداشت پول نقد بوده است. گفته می شود که گاهی اوقات ۲۵۰۰ یورو، گاهی۲۷۰۰ یورو، و در مواقعی نیز۵۰۰۰ یورو تحویل داده شده است و یک بار نیز، کسی لپ تاپ دریافت کرده است. دریافت کنندگان نام های متداول ایرانی دارند و هنوز شناسایی نشده اند.
این پولها می توانسته دستمزد برای جاسوسی بوده باشد و گفته می شود که این زوج در بلژیک طی سالهای گذشته برای انجام کار خود، از سرویس مخفی رژیم ایران، چند صد هزار یورو دریافت کرده اند.
این واقعیت که اسدالله اسدی، یادداشت های دقیق و دست نویس مربوط به سفرها و پرداخت پول را نزد خود نگاه داشته، به نظر، نشانه بی دقتی کامل برای یک مأمور سرویس مخفی باتجربه بوده است.
