شواهدی از سعه صدر مجاهدین
لجن پراکنی مزدور محمد جعفری بر علیه رهبر مقاومت حکایت از وابستگی های اشکار و نهان این مزدور به مافیای هزار سر وزارت اطلاعات رژیم اخوندی دارد.
من که از زمان کودکی دورادور شاهد زندگی او بوده ام، شواهدی در دست دارم که این ارتباط او با وزارت اطلاعات را روشن میسازد، چه درزمان شاه که او مداحی تیمساران شاهنشاهی را میکرد و بعد از
انقلاب که به خدمت دژخیمان حاکم درامد.
در سالهای حدود ۵۰ من بعد از حدود ۱۰ سال اورا در دانشگاه شریف دیدم و پرسیدم چه کار میکنی؟ گفت خدمت سربازی را میگذرانم و صیح ها در مراسم ،جلوی تیمسار فرمانده پادگان تلاوت قران مجید میکنم. یعنی در زمانیکه مجاهدین و فداییان در سیاهچالهای رژیم شاه شکنجه میشدند، این مزدور بادمجان دور قاب چین تیمساران شاهنشاهی بود و البته همه اینها را بعنوان سابقه مبارزاتی اش جازده تا ماهیت اصلی اش را بپوشاند.
بعد از انقلاب زمانیکه هواداران سازمان و میلیشیا زیر ضرب قمه و چاقوی حزب اللهی ها شهید میشدند و مجاهدین تا قبل از ۳۰ خرداد ۶۰
در این درگیریها دهها شهید تقدیم انقلاب کرده بودند،این مزدور در جبهه پرای بسیجی ها با مخدوش کردن سرودهای انقلابی سازمان مجاهدین صحنه چرخانی میکرد و حتما از همان زمان که برای خودشیرینی جلوی پاسداران خونخوار انجام وظیفه میکرد، عقد اخوت خود با مافیای هزار سر وزارت اطلاعات را بست.
داستان فرار مشکوک وی که توسط اربابش سازمان دهی شده بود ، هر عقل سلیمی را با این سئوال مواجه میکند که چگونه ممکن است در حالیکه اخوندها حکم قتل مجاهدین را بدون محاکمه در خیابان صادر کرده اند، پاسداران چند بار برای دستگیری وی مراجعه کنند و با بهانه در خواب بودن وی بروند مگر اینکه او عضوی از خانواده انها باشد.
بار دیگر حدود سالهای ۷۰ او را در شهر اشرف دیدم که دقیقا در خدمت وزارت اطالعات بود و در زمانیکه مجاهدین برای شرکت در جنگ ازادیبخش ارام و قرار نداشتند،، علنا تشکیلات و انظباط الزامی جنگ رودررورا به اعمال دیکتاتوری توسط شخص رهبر مقاومت نسبت میداد و مجاهدین سعه صدر کافی را داشتند که تا زمانیکه چهره این مزدور کاملا افشا نشده فرصتی دیگر باو بدهند. جرمی که مجازاتش در هر نیروی انقلابی زندان و در نهایت تیرباران است ولی مجاهدین بخاطر اعتقاد عمیق به ازادی بیان حتی از دادن فرصت به ستون پنجم دشمن نیز ابا
نداشتند. و بالاخره اخرین بار دورادور او را دیدم که در جلوی ایستگاه قطار امستردام برای کرایه دادن قاچاقی اطاقهای خانه اش به توریستهای خارجی پرسه میزد، یعنی در زمانیکه مجاهدین زیر بمباران های متعدد رژیم و امریکا قطعه قطعه میشدند او با خانمی چند ده سال از خودش جوانتر ازدواج کرده و در بهشتش در هلند، تازه حقوق مکفی اداره پناهندگی را که از قبل نسبت دادن خود به شهدای مجاهدین باو به عنوان پناهنده سیاسی تخصیص داده شده، مکفی ندانسته و بکار خلاف مشغول بود.
ویژگیهای این مزدوران وزارت اطلاعات اینستکه رهبر مقاومت را هدف اتهامات و لجن پراکنی های خود قرار میدهند تا از سهم بیشتری از امتیازات اهدائی وزارت اطلاعات برخوردار شوند. البته مجاهدین مانند هر نیروی انقلابی جنگنده در
خط مقدم مبارزه در برابر هزاران نقطه قوت ،نقطه ضعفهایی هم داششواهدی از سعه صدر مجاهدین
لجن پراکنی مزدور محمد جعفری بر علیه رهبر مقاومت حکایت از وابستگی های اشکار و نهان این مزدور به مافیای هزار سر وزارت اطلاعات رژیم اخوندی دارد.
من که از زمان کودکی دورادور شاهد زندگی او بوده ام، شواهدی در دست دارم که این ارتباط او با وزارت اطلاعات را روشن میسازد، چه درزمان شاه که او مداحی تیمساران شاهنشاهی را میکرد و بعد از
انقلاب که به خدمت دژخیمان حاکم درامد.
در سالهای حدود ۵۰ من بعد از حدود ۱۰ سال اورا در دانشگاه شریف دیدم و پرسیدم چه کار میکنی؟ گفت خدمت سربازی را میگذرانم و صیح ها در مراسم ،جلوی تیمسار فرمانده پادگان تلاوت قران مجید میکنم. یعنی در زمانیکه مجاهدین و فداییان در سیاهچالهای رژیم شاه شکنجه میشدند، این مزدور بادمجان دور قاب چین تیمساران شاهنشاهی بود و البته همه اینها را بعنوان سابقه مبارزاتی اش جازده تا ماهیت اصلی اش را بپوشاند.
بعد از انقلاب زمانیکه هواداران سازمان و میلیشیا زیر ضرب قمه و چاقوی حزب اللهی ها شهید میشدند و مجاهدین تا قبل از ۳۰ خرداد ۶۰
در این درگیریها دهها شهید تقدیم انقلاب کرده بودند،این مزدور در جبهه پرای بسیجی ها با مخدوش کردن سرودهای انقلابی سازمان مجاهدین صحنه چرخانی میکرد و حتما از همان زمان که برای خودشیرینی جلوی پاسداران خونخوار انجام وظیفه میکرد، عقد اخوت خود با مافیای هزار سر وزارت اطلاعات را بست.
داستان فرار مشکوک وی که توسط اربابش سازمان دهی شده بود ، هر عقل سلیمی را با این سئوال مواجه میکند که چگونه ممکن است در حالیکه اخوندها حکم قتل مجاهدین را بدون محاکمه در خیابان صادر کرده اند، پاسداران چند بار برای دستگیری وی مراجعه کنند و با بهانه در خواب بودن وی بروند مگر اینکه او عضوی از خانواده انها باشد.
بار دیگر حدود سالهای ۷۰ او را در شهر اشرف دیدم که دقیقا در خدمت وزارت اطالعات بود و در زمانیکه مجاهدین برای شرکت در جنگ ازادیبخش ارام و قرار نداشتند،، علنا تشکیلات و انظباط الزامی جنگ رودررورا به اعمال دیکتاتوری توسط شخص رهبر مقاومت نسبت میداد و مجاهدین سعه صدر کافی را داشتند که تا زمانیکه چهره این مزدور کاملا افشا نشده فرصتی دیگر باو بدهند. جرمی که مجازاتش در هر نیروی انقلابی زندان و در نهایت تیرباران است ولی مجاهدین بخاطر اعتقاد عمیق به ازادی بیان حتی از دادن فرصت به ستون پنجم دشمن نیز ابا
نداشتند. و بالاخره اخرین بار دورادور او را دیدم که در جلوی ایستگاه قطار امستردام برای کرایه دادن قاچاقی اطاقهای خانه اش به توریستهای خارجی پرسه میزد، یعنی در زمانیکه مجاهدین زیر بمباران های متعدد رژیم و امریکا قطعه قطعه میشدند او با خانمی چند ده سال از خودش جوانتر ازدواج کرده و در بهشتش در هلند، تازه حقوق مکفی اداره پناهندگی را که از قبل نسبت دادن خود به شهدای مجاهدین باو به عنوان پناهنده سیاسی تخصیص داده شده، مکفی ندانسته و بکار خلاف مشغول بود.
ویژگیهای این مزدوران وزارت اطلاعات اینستکه رهبر مقاومت را هدف اتهامات و لجن پراکنی های خود قرار میدهند تا از سهم بیشتری از امتیازات اهدائی وزارت اطلاعات برخوردار شوند. البته مجاهدین مانند هر نیروی انقلابی جنگنده در
خط مقدم مبارزه در برابر هزاران نقطه قوت ،نقطه ضعفهایی هم داشته اند ولی دشمن بوسیله همین مزدوران با بزرگنمایی و شاخ وبرگ دادن به نقاط ضعف میخواهد این را القائ کند که درست است که ما شکنجه میکنیم، قتل عام میکنیم، زبان میبریم و حتی مخالفینینی را که از جهنم ما کریخته اند و به کشورهای دیگر پناهنشواهدی از سعه صدر مجاهدین
لجن پراکنی مزدور محمد جعفری بر علیه رهبر مقاومت حکایت از وابستگی های اشکار و نهان این مزدور به مافیای هزار سر وزارت اطلاعات رژیم اخوندی دارد.
من که از زمان کودکی دورادور شاهد زندگی او بوده ام، شواهدی در دست دارم که این ارتباط او با وزارت اطلاعات را روشن میسازد، چه درزمان شاه که او مداحی تیمساران شاهنشاهی را میکرد و بعد از
انقلاب که به خدمت دژخیمان حاکم درامد.
در سالهای حدود ۵۰ من بعد از حدود ۱۰ سال اورا در دانشگاه شریف دیدم و پرسیدم چه کار میکنی؟ گفت خدمت سربازی را میگذرانم و صیح ها در مراسم ،جلوی تیمسار فرمانده پادگان تلاوت قران مجید میکنم. یعنی در زمانیکه مجاهدین و فداییان در سیاهچالهای رژیم شاه شکنجه میشدند، این مزدور بادمجان دور قاب چین تیمساران شاهنشاهی بود و البته همه اینها را بعنوان سابقه مبارزاتی اش جازده تا ماهیت اصلی اش را بپوشاند.
بعد از انقلاب زمانیکه هواداران سازمان و میلیشیا زیر ضرب قمه و چاقوی حزب اللهی ها شهید میشدند و مجاهدین تا قبل از ۳۰ خرداد ۶۰
در این درگیریها دهها شهید تقدیم انقلاب کرده بودند،این مزدور در جبهه پرای بسیجی ها با مخدوش کردن سرودهای انقلابی سازمان مجاهدین صحنه چرخانی میکرد و حتما از همان زمان که برای خودشیرینی جلوی پاسداران خونخوار انجام وظیفه میکرد، عقد اخوت خود با مافیای هزار سر وزارت اطلاعات را بست.
داستان فرار مشکوک وی که توسط اربابش سازمان دهی شده بود ، هر عقل سلیمی را با این سئوال مواجه میکند که چگونه ممکن است در حالیکه اخوندها حکم قتل مجاهدین را بدون محاکمه در خیابان صادر کرده اند، پاسداران چند بار برای دستگیری وی مراجعه کنند و با بهانه در خواب بودن وی بروند مگر اینکه او عضوی از خانواده انها باشد.
بار دیگر حدود سالهای ۷۰ او را در شهر اشرف دیدم که دقیقا در خدمت وزارت اطالعات بود و در زمانیکه مجاهدین برای شرکت در جنگ ازادیبخش ارام و قرار نداشتند،، علنا تشکیلات و انظباط الزامی جنگ رودررورا به اعمال دیکتاتوری توسط شخص رهبر مقاومت نسبت میداد و مجاهدین سعه صدر کافی را داشتند که تا زمانیکه چهره این مزدور کاملا افشا نشده فرصتی دیگر باو بدهند. جرمی که مجازاتش در هر نیروی انقلابی زندان و در نهایت تیرباران است ولی مجاهدین بخاطر اعتقاد عمیق به ازادی بیان حتی از دادن فرصت به ستون پنجم دشمن نیز ابا
نداشتند. و بالاخره اخرین بار دورادور او را دیدم که در جلوی ایستگاه قطار امستردام برای کرایه دادن قاچاقی اطاقهای خانه اش به توریستهای خارجی پرسه میزد، یعنی در زمانیکه مجاهدین زیر بمباران های متعدد رژیم و امریکا قطعه قطعه میشدند او با خانمی چند ده سال از خودش جوانتر ازدواج کرده و در بهشتش در هلند، تازه حقوق مکفی اداره پناهندگی را که از قبل نسبت دادن خود به شهدای مجاهدین باو به عنوان پناهنده سیاسی تخصیص داده شده، مکفی ندانسته و بکار خلاف مشغول بود.
ویژگیهای این مزدوران وزارت اطلاعات اینستکه رهبر مقاومت را هدف اتهامات و لجن پراکنی های خود قرار میدهند تا از سهم بیشتری از امتیازات اهدائی وزارت اطلاعات برخوردار شوند. البته مجاهدین مانند هر نیروی انقلابی جنگنده در
خط مقدم مبارزه در برابر هزاران نقطه قوت ،نقطه ضعفهایی هم داشته اند ولی دشمن بوسیله همین مزدوران با بزرگنمایی و شاخ وبرگ دادن به نقاط ضعف میخواهد این را القائ کند که درست است که ما شکنجه میکنیم، قتل عام میکنیم، زبان میبریم و حتی مخالفینینی را که از جهنم ما کریخته اند وشواهدی از سعه صدر مجاهدین
لجن پراکنی مزدور محمد جعفری بر علیه رهبر مقاومت حکایت از وابستگی های اشکار و نهان این مزدور به مافیای هزار سر وزارت اطلاعات رژیم اخوندی دارد.
من که از زمان کودکی دورادور شاهد زندگی او بوده ام، شواهدی در دست دارم که این ارتباط او با وزارت اطلاعات را روشن میسازد، چه درزمان شاه که او مداحی تیمساران شاهنشاهی را میکرد و بعد از
انقلاب که به خدمت دژخیمان حاکم درامد.
در سالهای حدود ۵۰ من بعد از حدود ۱۰ سال اورا در دانشگاه شریف دیدم و پرسیدم چه کار میکنی؟ گفت خدمت سربازی را میگذرانم و صیح ها در مراسم ،جلوی تیمسار فرمانده پادگان تلاوت قران مجید میکنم. یعنی در زمانیکه مجاهدین و فداییان در سیاهچالهای رژیم شاه شکنجه میشدند، این مزدور بادمجان دور قاب چین تیمساران شاهنشاهی بود و البته همه اینها را بعنوان سابقه مبارزاتی اش جازده تا ماهیت اصلی اش را بپوشاند.
بعد از انقلاب زمانیکه هواداران سازمان و میلیشیا زیر ضرب قمه و چاقوی حزب اللهی ها شهید میشدند و مجاهدین تا قبل از ۳۰ خرداد ۶۰
در این درگیریها دهها شهید تقدیم انقلاب کرده بودند،این مزدور در جبهه پرای بسیجی ها با مخدوش کردن سرودهای انقلابی سازمان مجاهدین صحنه چرخانی میکرد و حتما از همان زمان که برای خودشیرینی جلوی پاسداران خونخوار انجام وظیفه میکرد، عقد اخوت خود با مافیای هزار سر وزارت اطلاعات را بست.
داستان فرار مشکوک وی که توسط اربابش سازمان دهی شده بود ، هر عقل سلیمی را با این سئوال مواجه میکند که چگونه ممکن است در حالیکه اخوندها حکم قتل مجاهدین را بدون محاکمه در خیابان صادر کرده اند، پاسداران چند بار برای دستگیری وی مراجعه کنند و با بهانه در خواب بودن وی بروند مگر اینکه او عضوی از خانواده انها باشد.
بار دیگر حدود سالهای ۷۰ او را در شهر اشرف دیدم که دقیقا در خدمت وزارت اطالعات بود و در زمانیکه مجاهدین برای شرکت در جنگ ازادیبخش ارام و قرار نداشتند،، علنا تشکیلات و انظباط الزامی جنگ رودررورا به اعمال دیکتاتوری توسط شخص رهبر مقاومت نسبت میداد و مجاهدین سعه صدر کافی را داشتند که تا زمانیکه چهره این مزدور کاملا افشا نشده فرصتی دیگر باو بدهند. جرمی که مجازاتش در هر نیروی انقلابی زندان و در نهایت تیرباران است ولی مجاهدین بخاطر اعتقاد عمیق به ازادی بیان حتی از دادن فرصت به ستون پنجم دشمن نیز ابا
نداشتند. و بالاخره اخرین بار دورادور او را دیدم که در جلوی ایستگاه قطار امستردام برای کرایه دادن قاچاقی اطاقهای خانه اش به توریستهای خارجی پرسه میزد، یعنی در زمانیکه مجاهدین زیر بمباران های متعدد رژیم و امریکا قطعه قطعه میشدند او با خانمی چند ده سال از خودش جوانتر ازدواج کرده و در بهشتش در هلند، تازه حقوق مکفی اداره پناهندگی را که از قبل نسبت دادن خود به شهدای مجاهدین باو به عنوان پناهنده سیاسی تخصیص داده شده، مکفی ندانسته و بکار خلاف مشغول بود.
ویژگیهای این مزدوران وزارت اطلاعات اینستکه رهبر مقاومت را هدف اتهامات و لجن پراکنی های خود قرار میدهند تا از سهم بیشتری از امتیازات اهدائی وزارت اطلاعات برخوردار شوند. البته مجاهدین مانند هر نیروی انقلابی جنگنده در
خط مقدم مبارزه در برابر هزاران نقطه قوت ،نقطه ضعفهایی هم داشته اند ولی دشمن بوسیله همین مزدوران با بزرگنمایی و شاخ وبرگ دادن به نقاط ضعف میخواهد این را القائ کند که درست است که ما شکنجه میکنیم، قتل عام میکنیم، زبان میبریم و حتی مخالفینینی را که از جهنم ما کریخته اند و به کشورهای دیگر پناهنده شده اند، علیرغم قوانین بین المللی دزدیده و به ایران میبریم و پس از ماهها شکنجه و زندان بجوخه اعدام میسپریم ولی اگر ما سرنگون شویم ،جایگزین ما بدتر از ما
خواهد بود.
در جواب این مزدوران باید گفت که اگر مجاهدین و بخصوص رهبر مقاومت لکه ای از خباثت اخوندها بر دامنشان بود بیشک همانموقع که در شهر اشرف نقش ستون پنجم دشمن را داشتید حکم قتلتان را صادر میکرد. امیدوارم که روزی خلق ایران و مردم گلپایگان و نسل قهرمانان ارزنده ان چون مجاهد شهید حمید خادمی که من افتخار میکنم که دراعتصابات دانشجویی ۱۳اردیبهشت سال ۵۱ در کنار او دستگیر و به کمیته مشترک برده شدم، سزای این دم جنباندن تو مزدور وزارت اطلاعات را قبل از اینکه مرگت فرا رسد بدهند.
محمود پیروزبخت ۲ اسفند به کشورهای دیگر پناهنده شده اند، علیرغم قوانین بین المللی دزدیده و به ایران میبریم و پس از ماهها شکنجه و زندان بجوخه اعدام میسپریم ولی اگر ما سرنگون شویم ،جایگزین ما بدتر از ما
خواهد بود.
در جواب این مزدوران باید گفت که اگر مجاهدین و بخصوص رهبر مقاومت لکه ای از خباثت اخوندها بر دامنشان بود بیشک همانموقع که در شهر اشرف نقش ستون پنجم دشمن را داشتید حکم قتلتان را صادر میکرد. امیدوارم که روزی خلق ایران و مردم گلپایگان و نسل قهرمانان ارزنده ان چون مجاهد شهید حمید خادمی که من افتخار میکنم که دراعتصابات دانشجویی ۱۳اردیبهشت سال ۵۱ در کنار او دستگیر و به کمیته مشترک برده شدم، سزای این دم جنباندن تو مزدور وزارت اطلاعات را قبل از اینکه مرگت فرا رسد بدهند.
محمود پیروزبخت ۲ اسفندده شده اند، علیرغم قوانین بین المللی دزدیده و به ایران میبریم و پس از ماهها شکنجه و زندان بجوخه اعدام میسپریم ولی اگر ما سرنگون شویم ،جایگزین ما بدتر از ما
خواهد بود.
در جواب این مزدوران باید گفت که اگر مجاهدین و بخصوص رهبر مقاومت لکه ای از خباثت اخوندها بر دامنشان بود بیشک همانموقع که در شهر اشرف نقش ستون پنجم دشمن را داشتید حکم قتلتان را صادر میکرد. امیدوارم که روزی خلق ایران و مردم گلپایگان و نسل قهرمانان ارزنده ان چون مجاهد شهید حمید خادمی که من افتخار میکنم که دراعتصابات دانشجویی ۱۳اردیبهشت سال ۵۱ در کنار او دستگیر و به کمیته مشترک برده شدم، سزای این دم جنباندن تو مزدور وزارت اطلاعات را قبل از اینکه مرگت فرا رسد بدهند.
محمود پیروزبخت ۲ اسفندته اند ولی دشمن بوسیله همین مزدوران با بزرگنمایی و شاخ وبرگ دادن به نقاط ضعف میخواهد این را القائ کند که درست است که ما شکنجه میکنیم، قتل عام میکنیم، زبان میبریم و حتی مخالفینینی را که از جهنم ما کریخته اند و به کشورهای دیگر پناهنده شده اند، علیرغم قوانین بین المللی دزدیده و به ایران میبریم و پس از ماهها شکنجه و زندان بجوخه اعدام میسپریم ولی اگر ما سرنگون شویم ،جایگزین ما بدتر از ما
خواهد بود.
در جواب این مزدوران باید گفت که اگر مجاهدین و بخصوص رهبر مقاومت لکه ای از خباثت اخوندها بر دامنشان بود بیشک همانموقع که در شهر اشرف نقش ستون پنجم دشمن را داشتید حکم قتلتان را صادر میکرد. امیدوارم که روزی خلق ایران و مردم گلپایگان و نسل قهرمانان ارزنده ان چون مجاهد شهید حمید خادمی که من افتخار میکنم که دراعتصابات دانشجویی ۱۳اردیبهشت سال ۵۱ در کنار او دستگیر و به کمیته مشترک برده شدم، سزای این دم جنباندن تو مزدور وزارت اطلاعات را قبل از اینکه مرگت فرا رسد بدهند.
محمود پیروزبخت ۲ اسفند
Geen opmerkingen:
Een reactie posten