پژواک صدای وزارت بدنام از دهان مأموران خارج کشوری- محسن معصومی
کلیدخوردن مجدد طرح نخنمای وزارت اطلاعات برای جنگ روانی علیه مقاومت ایران، توسط یک خبرنگار سینهچاک دوستان موهوم به اصطلاح رفرمیستش در فاشیسم ولایت فقیه (منظور همان جلادان دهه۶۰ و قتل عام کنندگان زندانیان مجاهد)، «سلولهای خفته وزارتی در اروپا» را نیز زالووار به لولیدن درهمدیگر واداشت، انتشار بلافاصله ترجمه متن سفارشی آخوندها توسط مأموران شناخته شده وزارت اطلاعات، حنیف حیدرنژاد و علی اکبر راستگو در رسانه های وزارتی، بلافاصله بعداز انتشار اراجیف آخوندساخته در دیسایت، بلند شدن فریاد عاطفه اقبال در یک کشور، مسعود خدابنده در کشوری دیگر، ایرج مصداقی در شمال اروپا، کریم حقی در مرکز اروپا و انجمن فراق و نجاست آخوند خطیب و آخوند طائب در تهران، همه بیانگر خواب آشفته ایست که ولی فقیه ارتجاع در سراشیب سرنگونی، خودرا نیازمند گسترش پهنه سرکوبش از بستر زاینده رود به اروپا یافته است تا شاید از تهدید تنها آلترناتیو خود و خطر سقوط نظامش خلاص شود:
- «مسئولین مجاهدین سراغ جوانانی که سالها است از این سازمان جدا شده اند، رفته اند تا فرمی که به ضمیمه منتشر کرده ام را بر علیه این مجله امضا کنند» (فیس بی عاطفه اقبال، ۹آذر۱۴۰۰)
- « یکی از زنان توسط رجوی مأموریت یافت تا علیه روزنامهنگار مستقل آلمانی، امضاء جمعآوری کند» (انجمن فراق خامنه ای، در وزارت بدنام، ۱۰آذر۱۴۰۰، با تأکید روی کلمه مستقل برای خبرنگار بسیجی راهیان نور)
همزمانی «اتفاقی!!!» و هماهنگی بالای «بازهم اتفاقی!!!» این نوشتهها، مشابه مأموریتهای پیشین، در آلمان، تهران و کل اروپا، گواه آشکار دیگری بر صحت افشاگری مقاومت ایران درباره منشاء واحد صدور این دستورات از امالقرای ولایت فقیه است. جالب این است که در این پروژه امنیتی، کسانی به همدیگر گره خورده اند که سابق براین، ارتباطات همدیگر با وزارت را نیز خود اعتراف کرده بودند:
- «نشستن [ایرج مصداقی] کنار یک وابسته وزارت اطلاعات [مسعود خدابنده] برای مصاحبه با هیچ توجیهی مشروعیت ندارد!… برای من بسیار تاسف آور بود که در طول برنامه آقای مصداقی روی خود را به هیچوجه بسوی خدابنده بر نمی گرداند و این حالت را تداعی می کند که نسبت به او دافعه دارد ولی تا برنامه تمام میشود و تصور این است که دوربین ها دیگر کار نمیکنند، روی خود را به سوی خدابنده برمیگرداند و در حال خنده با او سلام و خوش و بش میکند! چنین برخورد دو گانه ای برای من بسیار شوک آور بود!» (مزدور عاطفه اقبال، ۱۳تیرماه۹۷)
- «سلام خانم اقبال… چون فکر می کنم [عاطفه اقبال] ارزشاش را ندارد برای خودش نمی نویسم. چون من همیشه برای مخاطبم ارزش قائلم. با پستی و رذالتی مثال زدنی… چگونگی دستگیری حمید نوری… را تکرار میکند واقعا که نوبر است.» (مزدور نفوذی ایرج مصداقی، ۹مرداد۱۴۰۰)
جانماز آبکش شیادی که با زدن نعل وارونه، نشستن رقیبش درکنار مأمور دیگر وزارت بدنام و مغازله با اورا بد و ناپسند تلقی می کرد، معلوم نیست اکنون دچار چه تحولی شده که نسبت به هم خطی ارگانیک و هماهنگی قدم به قدم خود با همان هنرپیشگان در این نمایشنامه مهوع، کور شده است؟ به یکسانی جملات زیر توجه کنید:
- «[مجاهدین] جرات نکرده اند که به واقعیت امر… اشاره کنند… برای همین همه بحث را برده اند بر سر شخص روزنامه نگاری بنام هومریش. اما به اینکه هومریش چه نوشته است، نپرداخته اند» (فیس عاطفه اقبال، ۹آذر۱۴۰۰)
- «تبلیغات «فرقه» [ترم ابداعی لاجوردی براساس اعترافات حمید نوری در دادگاه] را در طول یک هفته گذشته ملاحظه کنید! کانون حمله شان اول خبرنگار است… همه اش حمله میکنند به این خانمی که این مصاحبه را کرده. آی! این ایران بوده! با حوزه علمیه بوده! شلوغ و پلوغ! که مردم به این موضوع اصلی فراموش بشه» (مزدور نفوذی ایرج مصداقی در تلویزیون وزارت اطلاعات، موسوم به میهن، ۱۹آبان۱۴۰۰)
البته پیام بسیار روشن است، جای تعجب ندارد که یک چنین «فرقه» ای باید مورد کشتار و حملات تروریستی و انتقامجویانه قرار بگیرد! اما جواب اینکه چرا مجاهدین دهان به دهان مزدوران حوزه علمیه و وزارت جاسوسی آخوندها و رله کنندگان آن نمی شوند نیز بسیار واضح است. پیش از این، یکبار سخنگوی وزارت امور خارجه ایتالیا در پاسخ به سؤالی حول مقاله حسین شریعتمداری علیه سفر خانم مریم رجوی به ایتالیا، اینگونه گفت:
- «اگر قرار باشد به هر سگی که پارس میکند دولتها جواب بدهند، وقتشان به کارهای جدی نمیرسد» (تلویزیون صدای امریکا، ۱۰مرداد۸۷)
اما دلیل این بسیج و بهم زدن تقسیم کارهای پیشین بین مأموران، به دنبال تصمیم دادگاه حمید نوری برای استماع «شاهدان کلیدی در آلبانی» که شهادتهای آنها «در بررسی این پرونده تعیین کننده محسوب می شوند» (قاضی دادگاه مرکزی سوئد، ۴آبان۱۴۰۰) ، قابل کتمان نیست. پیشتر از این ایمان گودرزی، مستندساز وزارت اطلاعات، علت را لو داده است:
- «یکی از دلایلی که ما را مجاب کرد به موضوع [مجاهدین] رو آوریم، اتّفاقاتی بود که در انتخابات [۹۶] افتاد و برخی رقبای انتخاباتی با استناد به بحث اعدامهای سال ۶۷سعی نمودند به تعبیر رهبر انقلاب جای جلّاد و شهید را عوض کنند» (روزنامه سپاه پاسداران، ۴دی۹۷).
بنابراین هرناظر بیطرفی به خوبی متوجه می شود که این همنوایی آشکار با وزارت اطلاعات آخوندها «برای اینکه جلوی این قضیه را بگیرند» فی سبیل الله و از سر دلسوزی برای «کودکان مجاهدین که چشم بسته برای جنگ با دشمن ایران و ایرانی برده شدهاند» نیست. «گناه جنگیدن مقاومت ایران با رژیم آخوندی» گناه کوچکی نیست که بتوان از کنار آن گذشت. پس بدنام کردن این مقاومت که دهها سال متحمل دردناکترین رنج ها شده است و با قدرت فداکاری و پاکبازی خویش توانسته، خطوط دیکته شده برای سرنوشت ایران را کنار زده و یک آلترناتیو دمکراتیک و شفاف را ارائه دهد، باید در دستور قرار بگیرد. البته که باید در زرورقی مثل دفاع از کودکان خود مجاهدین هم پوشانده شود، تا خروجی آن که چیز جز دفاع از فاشیسم مذهبی آخوندها نیست مشام را آزار ندهد.
فعال بودن اینترلینک وزارت اطلاعات و انجمن های دست ساز آن در داخل و خارج کشور مبین همین حقیقت است که با هیچ هوچیگری و رجاله بازی و بازی کردن با کلمات و اینکه «حالا چکار داریم که این خبرنگار با وزارت اطلاعات و حوزه های علمیه رابطه دارد» مطلقا قابل پوشاندن نیست. کما اینکه در صحبت های دژخیم حمید نوری در جلسات دادگاه نیز این کینه خونین و هیستریک با مجاهدین به خوبی دیده می شود. کینه ای که خودرا در هماهنگی و همنوایی برای استفاده از ترم ها و واژه های مشترک مورد نیاز فاشیسم ولایت فقیه در شکنجه گاهها، با فرهنگ گفتاری و نوشتاری اینگونه مزدوران خارج کشوری اش خود را نشان می دهد.
در پرونده ۱۷ژوئن نیز رژیم با پنهان کردن خود پشت تعدادی از مأمورانش تحت عنوان جامعهشناس و پژوهشگر و همچنین محقق وخبرنگار و چندین خانواده و مادر پیر و دلتنگ وارد عمل شده بود تا از آنها ابزاری برای سر بریدن مقاومت بسازد. در نوروز۹۷ دو تروریست اعزامی برای ایجاد انفجار در گردهمایی مجاهدین برای سال نو، در پوشش خبرنگار از ترکیه به آلبانی اعزام شده بودند تا چهره کریه دستگاه کشتار پنهان بماند. آخوند جلاد محمدجعفر منتظری دادستان کل رژیم پیشتر از این درباره این روش کار مورد نیاز تروریسم و کشتار مجاهدین گفته بود:
- «خبرنگاران عزیز، نویسندگان و هنرمندان باید دقت و همّت بیشتری روی این امر مهم مصروف بدارند و چهرهٔ [مجاهدین] را بشناسانند… نباید بگذاریم جامعه و نسل جوان غافل باشند» (خبرگزاری قضائیه جلادان، ۱۷بهمن۹۷).
محمدحسن روزیطلب، شکنجه گر اطلاعاتی دیگر هم درباره ضرورت مشغول کردن مجاهدین به اینگونه جنگهای روانی اطلاعاتی، برای تروریسم آخوندها، خطوط مربوطه را اینگونه برملا کرده است:
- «مهمترین گروه ضدّ انقلابی که با جمهوری اسلامی درگیر شد و ضربات سنگینی را به نظام و مردم وارد کرد و منشأ بسیاری از تحوّلات بود، سازمان مجاهدین خلق بود… باید بپذیریم پروندهٔ سازمان هنوز باز است و بخش زیادی از دستگاه امنیتی ما را به خود مشغول کرده است. به همین دلیل باید با همراهی و کمک متصدّی [وزارت بدنام] به این مسائل ورود کنیم…» (تلویزیون حکومتی، ۷تیر۹۸)
اما گویاتر از هر تحلیل و تفسیر، همین ادعانامه منتشره توسط عاطفه اقبال است که به اندازه کافی گویاست که چرا مجاهدین، جوانان را به جای زندگی عادی، برای مبارزه با رژیم آخوندی بسیج داده اند، باقی حرفها فسانه و دجال بازی های آخوندی برای پوشاندن اصل موضوع است.
درپس ترهات، سوزش مزدور وزارت اطلاعات از اینکه جوانانی برای جنگ به مقاومت پیوسته بودند، پنهان است که تلاش می کند با زهرپراکنی های دجالانه و بکارگیری کلمات در مفاهیم ملوث شده آنرا به خورد مخاطب دهد. به همین خاطر گوش دادن پاسخ سخنگوی وزارت خارجه ایتالیا، یکبار دیگر به او و همپالکی هایش توصیه می شود.

Geen opmerkingen:
Een reactie posten