دفترچه سبز اسدی و فرار به جلو قابل فهم مواجب بگیران
دفترچه سبز اسدی و فرار به جلو قابل فهم مواجب بگیران
علیرضا خالو کاکایی
حکم دادگاه آنتورپ بلژیک، آب در خوابگه دایناسورهای عمامهدار، جنبندگان ولایی در داخل ایران و نیز مواجببگیران آنها در ینگهدنیا انداخته است. استبداد دینی که نمیتواند در برابر این حکم استثنایی و بیسابقه کمر راست کند، کر همخوان مزدوران و پشتیبانان پیشانی سیاه خود را کوک کرده است تا به شیطانسازی از این حکم و طرف پیروزمند آن، یعنی مقاومت ایران بپردازند.
کاربرد منطق نخنمای جلاد
ایرج مصداقی در یک فقره خطگیری جدید از وزارت بدنام مدعی شده است: «چرا مجاهدین در مورد این زوج که با اسدی رابطه داشتند روشنگری نمیکنند؟ …آن پولهایی که در طول ۶ سال آن زوج میگرفتند از ۱۲ تا ۱۸ صدها هزار یورو. این صدهاهزار یورو را که الکی نمیداده رژیم. سرویس میدادهاند اینها. سرویسشان چی بوده؟ این را باید (مجاهدین) بگوید. باید بگوید آقا ما هرروز میرفتیم مسئولینمان میرفتند خانه اینها. نمیآیند اینها را بگویند. این روشنگریها را نمیآیند بکنند که آقا رژیم چه پولی میداده؟ بابت چی میداده؟ برا چی میداده؟ (میهنتی.وی. ۸ بهمن ۹۹)
ژاژخاییها و هرزهدراییهای این مزدور نفوذی را که فاکتور بگیریم، اصل حرف این است که چرا مجاهدین نمیآیند روشنگری کنند که دیپلمات تروریست در حال آبخنک خوردن چقدر، چرا و برای چه اهدافی به سلول خفته وزارت اطلاعات پول میداده؟ بهظاهر چنین مینماید که شدت ضربه محکومیت اسدی و گاوگیجگی ناشی از آن، باعث شده مصداقی سوراخ دعا را گم کند! یعنی قربانی بمبگذاری باید بیاید جواب بدهد که چرا نظام ولایتفقیه برای بمبگذاری مزدور استخدام کرده و این میزان پول را به آنها داده است.
این ادعای سخیف مانند آن است که قربانیان کورههای آدمسوزی هیتلر از خودشان انتقاد کنند که چرا فاشیسم هیتلری، اردوگاه آشویتس را به دخمه مرگ تبدیل ساخت و جنایت دهشتناک هولوکاست را مرتکب شد! یا خانواده قتلعام شدگان کشتار تابستان ۶۷ باید پاسخ بدهند که چرا جنون نسلکشی خمینی گل کرد و آن فتوای جنایتکارانه را صادر نمود!!!
میبینید این همان منطق نخنمای جلادان است که یار غار پاسداران و تیرخلاصزنها، آن را در مکتب قصاب اوین لاجوردی، بهخوبی فراگرفته است.
رمانتیسم آیتالله بی.بی.سی و شاعرسازی از یک تروریست!
کٌر همخوان و از قبل هماهنگشده بریده مزدوران و عوامل وزارت بدنام برای ایزگم کردن نقش تروریسم آخوندی و تبرئه دیپلمات تروریست آن فقط به اینجا ختم نمیشود. فقط مانده بود تارک عمامه رسوای آیتالله بی.بی.سی نیز در این ماجرا پیدا شود تا از مهرداد عارفانی، تروریست نفوذی و نوچه اسدی و عامل هدایت بمبگذاران در داخل سالن ویلپنت، یک شاعر رمانتیک بسازد و با اشک تمساح در مورد او بنویسد: «مهاجری علاقمند به ادبیات در اروپا که از صلح میگفت. شعر مینوشت و کتابهایش را منتشر میکرد.»
اینکه چطور میشود بین «صلحطلبی» و «بمبگذاری» برای کشتار بیگناهان به جرم شرکت در یک گردهمایی، آشتی و سازگاری برقرار کرد. این دیگر معمایی است که فقه آیتالله بی.بی.سی برای آن فتوایی ارائه نکرده است؛ اما وقتی امام راحل در عین سرکشیدن کاسه خون دخترکان خردسال، دیوان غزل داشته باشد و شعر مرتکب شود، در این منطق زیاد تعجبآور نیست.
در پاسخ به این بلندگوی رسوای استعمار و ارتجاع یادآوری این حرف آخوند علی فلاحیان، وزیر اطلاعات دوران قتلهای زنجیرهای کافی است: «وزارت اطلاعات برای جمعآوری اطلاعات، پوشش لازم دارد چه در داخل چه در خارج. ما یک مأمور اطلاعاتی را نمیفرستیم آلمان یا امریکا بگوید من از وزارت اطلاعات هستم پوشش کارِ بازرگانی یا خبرنگاری لازم است» (مصاحبه با حسین دهباشی. ۱۸ تیر۹۶)
بوق بدنام استعماری گویا دچار تجاهل و فراموشکاری شده است!
آیتالله همچنین بی.بی.سی مینویسد: «پرسشهای زیادی بیپاسخ مانده ازجمله اینکه چه شد هوادار سابق مجاهدین به دشمنی با آنها برخاست و یا مهمتر چه چیزی شاعر را بمبگذار کرد.»! (بی.بی.سی. ۱۹ بهمن ۹۹)
پاچهورمالیدگی و شارلاتانیسم آخوندی ـ استعماری نهفته در طرح رذیلانه «پرسشهای بیپاسخمانده» بهزنندهترین شکل به چشم میزند. فهم این که چه عاملی «شاعر» مورد نظر بی.بی.سی را «بمبگذار» کرد، آیا جز پولهای «طیب و طاهر»! پرداختشده از طرف اسدی بوده است؟ این نیاز به هوش چندانی ندارد.
در ضمن، اگر آیت الله بی.بی.سی خودش جواب داد که چطور دستگاه تبلیغاتی یک کشور غربی مدعی دموکراسی در خدمت آخوندهای حاکم بر ایران قرار گرفته و بر جنایتهای خونریزترین فاشیسم مذهبی قرن حاضر سرپوش میگذارد، فهم اینکه کسی شعر بگوید و در خدمت همین جانیان باشد، ساده میشود.
فرار به جلو قابلفهم
مشابه همین غلط کردنهای وزارت فرموده را مزدور نام و نشاندار و لو رفتهای به نام «حنیف حیدرنژاد» بلغور کرده است: «چه تعداد دیگر مانند این دستگیرشدگان در صفوف سازمان مجاهدین خلق در کشورهای مختلف در این تشکیلات حضور دارند؟ چرا و چگونه این افراد توانستهاند در سالهای طولانی با این سازمان همکاری کنند، بدون آنکه این سازمان از ارتباط آنها با وزارت اطلاعات یا دیگر نهادهای اطلاعاتی- امنیتی رژیم باخبر شود؟» (کیهان لندن. ۱۷ بهمن ۹۹)
اینیکی با شنیدن خبر کشف «دفترچه سبز اسدی» انگار کک به تنبانش افتاده باشد، خیلی بیقراری نشان میدهد. بیتابی برای افشای تعداد و لابد نامهای «دیگر دستگیرشدگان [بخوانید مزدوران وزارت]» از سوی سازمان مجاهدین خلق ایران، نشان میدهد که او میخواهد به این اطلاعات دست پیدا کند که آیا اسم او و همپالگیهایش از طریق این دفترچه لو رفته است یا نه؟
دم خروس و کدهای مشترک
کدهای مشترک در هر سه منبع را یکبار باهم مرور میکنیم:
مصداقی: «این روشنگریها را نمیآیند بکنند که آقا رژیم چه پولی میداده؟ بابت چی میداده؟ برا چی میداده؟»
آیتالله بی.بی.سی: «پرسشهای زیادی بیپاسخمانده ازجمله اینکه چه شد هوادار سابق مجاهدین به دشمنی با آنها برخاست و یا مهمتر چه چیزی شاعر را بمبگذار کرد.»!
حنیف حیدرنژاد: «چه تعداد دیگر مانند این دستگیرشدگان در صفوف سازمان مجاهدین خلق در کشورهای مختلف در این تشکیلات حضور دارند؟»
نتیجه
یک خط مشخص به هر سه القا شده است تا آن را بعد از اعلام حکم دادگاه اسدی پی بگیرند. کدام خط؟
خط کمرنگ کردن پیروزی درخشان و تاریخی مقاومت ایران و به در بردن نظام ولایی از زیر تیغ و مخدوش کردن مرز سرخ عبور ناپذیر بین مردم و استبداد دینی. خط به محاق بردن سرنگونی؛ خطی که حنیف حیدرنژاد آن را لو داده است:
«سازمان مجاهدین تلاش میکند تا محکومیت دیپلمات تروریست جمهوری اسلامی و همکاران او در بلژیک را تأییدی بر مشروعیت یا محبوبیت خود در بین ایرانیان جابزند. جنگ سازمان مجاهدین با حکومت ایران و اقدامات تروریستی حکومت ایران علیه سازمان مجاهدین ربطی به منافع ملی ایران نداشته، بلکه یک جنگ ایدئولوژیک بین دو جریان متفاوت از اسلام شیعه است که هرکدام خود را «برحق» پنداشته و برای حفظ یا تصاحب قدرت سیاسی، در حذف دیگری میکوشد.» (کیهان لندن. ۱۷ بهمن ۹۹)
بد نیست، قبل از نتیجهگیری نهایی از این نوشتار، یک مدرک انکارناپذیر را باهم مرور کنیم.
آدرسهای دفترچه سبز اسدالله اسدی
طبق گزارش تاگسشاو، یک وبسایت متعلق به کانال تلویزیون یک آلمان، از ماشین فورد دیپلمات تروریست محکوم شده رژیم، اسدالله اسدی، دو دفترچه پیدا شده است. یکی از آنها شامل رمزهایی است که احتمال داده میشود دستوراتی برای فعال کردن بمب بوده، دیگری یک دفترچه سبزرنگ ۲۰۰ برگ شطرنجی. این دفترچه دربرگیرنده ۲۸۹ یادداشت دستنویس به خط لاتین و فارسی است. از آدرسها گرفته تا رسید پرداخت پول نقد در کشورهای فرانسه، اتریش، بلژیک، هلند، جمهوری چک، مجارستان و ایتالیا. فقط ۱۴۴ یادداشت آن مربوط به آلمان است. گیرندگان پول با نامهای ایرانی، سند دریافت را امضا کردهاند. برآورد میشود که او هدایت یک شبکه گسترده از کسانی را عهدهدار بوده که بهصورت مخفی، وظایف مختلفی را برای اطلاعات آخوندی پیش میبردهاند؛ از قبیل خبرچینی، خبررسانی، جاسوسی و… این موضوع در ۴ بهمن ۹۹ از سوی الشرقالاوسط نیز تأیید شد و این خبرگزاری اعلام کرد که نسخههایی از این دفترچه سبزرنگ را نیز دیده است.
آدرس بعدی
پشتهماندازی، هول و ولا و کک به تنبانافتادگی مزدوران، نفوذیها، پشتیبانان استعماری و در یککلام «اره و اوره و شمسی کوره» قابلفهم است. آدرس بعدی و حکم جلب به دادگاه میتواند شامل یکی از آنها باشد.
به آنها میگوییم مقاومت ایران در روند رو به اعتلای سرنگونی استبداد دینی، مواجببگیران و ریزهخواران خوان ولایت را نیز از پرده یک به یک بیرون خواهد انداخت.

Geen opmerkingen:
Een reactie posten